مقاله وتحقیق
جدیدترین مقالات در مورد علوم مختلف

> سریال خارق العاده آموزش زبان extra

> آموزش برق خودرو

> آموزش مكانيك پژو 405

> راهنمای پرورش زنبور عسل

> آموزش زبان انگليسي در خواب

> آموزش پرورش قارچ

> آموزش ساخت جعبه كادويي

> مجموعه آموزشی پرورش بوقلمون

> آموزش سفره آرايي و ميوه آرايي

> قلم قاری قرآن

> مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ

> آموزش شغل پرسود پرورش شترمرغ

کسب درآمد از طریق اینترنت از هفت راه متفاوت بدون نیاز به تجربه وتخصص
نویسنده: امیر - ۱۳۸٩/٩/٢۸

نویسنده ومدیر روزنامه « صوراسرافیل » در تهران،

 مدیر وناشر روزنامه « صور اسرافیل » در سوئیس ،

مدیر وناشر روزنامه « سروش » در استانبول ،

 نویسنده لغت نامه دهخدا


علامه علی اکبر دهخدا ، پسر « خان بابا خان » از ملاکین متوسط قزوین ، در سال 1258 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. ده ساله بود که پدرش مر د ومادرش عهده دار تربیت وی شد. استاد دهخدا در مکتب یکی از فضلای زمان خود « شیخ غلامحسین بروجردی » که در مدرسه « حاج شیخ هادی » حجره داشت ، درس خوانده وخود همیشه می گفت: هرچه دارم ، از برکت ورهنمودهای آن استاد ناشناس بود.  دهخدا زبان فرانسه را آموخت ودر آن هنگام که « معاون الدوله غفاری » به سفارت ایران در «بالکان » برگزیده شد، دهخدا را نیز با خود برد. دهخدا پس از بازگشت به وطن با یاران خود ، « جهانگیرخان شیرازی » و « قاسم خان تبریزی » و « علی اکبرخان قزوینی » روزنامه « صور اسرافیل » را منتشر کرد واین روزنامه معتبرترین وبرگزیده ترین روزنامه صدر مشروطیت بود،وجالب ترین وپرآوازه ترین بخش این روزنامه سلسله مقالاتی بود ، که در قالب طنزی پر مایه وپرارزش ، با نام « چرند وپرند » به قلم دهخدا وبا امضاء « دخو » نوشته می شد و دهخدا این امضاء را از قاضی وکدخدای مشهور و افسانه ای قزوین به عاریت گرفته بود. پس ازتعطیلی مجلس در زمان « محمد علی میرزا » و پس از آنکه « میرزا جهانگیرخان » به خاطر آزادیخواهی وحمایت از مردم وافشای مفاسد درباری ، بدست ماموران محمد علی شاه در باغ شاه با طناب به قتل رسید ، دهخدا را با گروهی از آزادیخواهان به اروپا تبعید کردند.
دهخدا در « ایورون » سوئیس روزنامه « صور اسرافیل را سه بار منتشر کردو سپس به استانبول رفت و روزنامه « سروش » را در پانزده شماره انتشار دادوپس از فتح تهران بدست مجاهدان ، دهخدا از تهران وکرمان به نمایندگی مجلس انتخاب شد.
پس از جنگ جهانی اول ، دهخدا کار بزرگ ادبی خود را آغاز کرد. ودر کنار این احوال ریاست دفتر وزارت معارف ، ریاست بازرسی وزارت عدلیه ، ریاست مدرسه علوم سیاسی وریاست مدرسه عالی حقوق وعلوم سیاسی را عهده دار بود وقبل از شهریور 1320 هجری شمسی بازنشسته شد.
دهخدا با حقوق تقاعد اندکی که می گرفت وزندگی آرام وپر از مناعت وارسته ای که داشت ، کارهای بس بزرگ وخدمات بس پرارزش و والا و عظیمی به فرهنگ وادب جامعه خویش انجام داد.
علامه دهخدا تا واپسین دم زندگانی از آنچه که اورا به کارش می پیوست ، یعنی عشق به مردم و جامعه جدا نشد .در خلوت خود رنجهای بسیاری به خاطر هدف های والا و انسانیش متحمل شد تا بار عظیم و گران و پر مسئوولیتی را به سر منزل مقصود رساند. دهخدا در واپسین دم زندگانی از درون خود ، و از اعماق قلب و روح خود فریاد کشید واز رنجهایش ، از مرارتهایش وسختی هایش ، که در خانه تاریک خود بر دوش کشیده بود، سخن گفت.
شعر حافظ را زیر لب زمزمه کرد وبه نقل از حافظ خواند:
بی تو در کلبه گدایی خویش رنج هایی کشیده ام که مپرس
 همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده ام که مپرس
 استاد دهخدا ابرمرد ادب و فرهنگ ایران پس از نیم قرن تلاش وفعالیت سیاسی وادبی واجتماعی در هفتم اسفند 1334 در خانه اش ، در خیابان ایرانشهر دارفانی را بدرود گفت و  مرگ وی به سکوت برگزار شد.
 دهخدا و فرهنگ فارسی :
دهخدا ، طی چهل سال کار مداوم ، وگاه تا روزی دوازده ساعت این فرهنگ را فراهم آورد. خود در این مورد نوشته است:
... مواد حاضر در ظرف 45 سال با مخارج گزاف تهیه شد واگر عشق و علاقه نبود ، هرگز نوشته نمی شد و اگر نوشته می شد ، این همه وقت و سعی در وی مبذول نمی گردید. با همه این احوال ، بدیهی است که ارضای همه خوانندگان امکان ندارد و همین قدر که عده ای ولو اندک باشد ، راضی باشند مولف را بسنده است. زندگانی به مراد همه کس نتوان کرد خاطری چند اگر از تو شود شاد بس است آنچه در مورد ماخذ باید بگویم ، من در شاهنامه استفضای کامل کرده ام ، اما بعداز شاهنامه سه کتاب هست که باید در تمام کلمات بلکه تمامت حروف آن تتبع تام به عمل آید وعمر و وقت من اجازه نکرد. بر آیندگان است که این وجیبه را ادا کنند وآن سه کتاب ترجمه تفسیر « طبری
ترجمه تاریخ طبری ( بلعمی ) و تاریخ ابولفظل بیهقی » است.
دهخدا ، در مدت 45 سال قریب سه میلیون فیش تهیه کرد. این فیش ها معمولا از روی متون معتبر فارسی ، عربی ، هندی ، ترکی واروپایی مستعمل در زبان فارسی و اعلام تاریخی و جغرافیایی بود. کار دهخدا ، گرد آوری فیش ها و مرتب کردن فیش ها به ترتیب خروف الفبا بود. در آغاز دهخدا ، تنها فیش ها را جمع واستخراج می کرد . اما بعدها که سازمان کوچکی برای لغت نامه دایر شد، کار ترتیب فیش ها صورت گرفت.
 دهخدا و شعر و شاعر :
دهخدای شاعر ، حد فاصل و خط جدا کننده ایی است میان دهخدای نویسنده ودهخدای صاحب لغت نامه فرهنگ فارسی ، او را نمی توان در حرفه شاعر دانست ، زیرا که تعداد اشعارش در طول حیات دراز او بس اندک است. اما شعر در واقع مکانی است میان دهخدای نویسنده مردم کوچه وبازار ودهخدای صاحب لغت نامه بزرگ فرهنگ فارسی ، این ابر مرد لغت های شگرف و معانی غریب . شعراو دیدار گاه لغات اورنگ ومفاهیم ساده است. در کلمات اورنگ تحقیقات ادبی وی پنهان است ودر اندیشه شعرش حال وروز آن نویسنده عامیانه نویس نهفته است ، واز این دو صورت ، معجونی بوجود آمده است که شعر دهخدا نام دارد.
با توجه به این که قالب شکنی در آن روزگار ، کار آسانی نبود ، شعر دهخدا را می توان سر آغاز کاری تازه برای شکستن قالب شعری دانست وشعری را که به یاد جهانگیر خان صور اسرافیل دوست مبارزش سروده بس مشهور است وبه نام « یاد آر ، زشمع مرده یاد آر » در ادبیات معاصر ما جای خود را کاملا حفظ کرده است:
 یاد آر ، زشمع مرده ، یاد آر
 ای مرغ سحر ، چو این شب تار ، بگذاشت ز سر سیاهکاری
 وز نفحه روحبخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری
 بگشوده گره ز زلف زرتار محبوبه ی نیلگون عماری
 یزدان به کمال شد پدیدار واهریمن زشتخو حصاری
 یاد آر ز شمع مرده ، یاد آر
 طرح دوستی با میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل :
پس از آنکه روزنامه صور اسرافیل در دوره مشروطیت صغیر ( فاصله بین جلوس محمد علی شاه وبه توپ بستن مجلس ) با حسن استقبال مردم مواجه شد آزادی خواهان وروشنفکران صمیمانه شایق همراهی وآشنایی با ما بودند. بعضی از رجال وسیاست پیشگان نیز که هوای ریاست ووجاهت در دل میپروراندند مصلت خود را در این می دیدند که طرح رفاقت ومعاشرت با ما سه جوان تازه به دوران رسیده بریزند. از ان جمله بود « سعد الملک » که آن روزها « ابو المله » اش می خوانندوپیغام داد که می خواهد طرف غروب در منزل ( نه در دفتر روزنامه که به ملاحظاتی به صلاح او نبود ) به دیدار ما بیاید. ما با آنکه از این تفقد ولطف تشویق آمیز و کم نظیر « ابوالمله » که در ان هنگام « وجیه المله » نیز بود احساس مسرت می کردیم در باره تهیه وسایل عادی پذیرایی از او که زندگی مرفه و مجللی داشت دچار اشکالاتی شدیم . قرار ملاقات در منزل « میرزا قاسم خان تبریزی »( یکی از سه موسس صوراسرافیل ) گذاشته شدکه خانه ای بود معمولی ، نه اعیانی ولی در هر حال بهتر از خانه های محقر من ومیرزاجهانگیر خان شهید . به زحمت پول وپله ای هم برای خرید مختصر میوه وشیرینی فراهم شد ولی در دقایق آخر مستخدم ساده دل و زنجانی میرزا قاسم خان اطلاع داد که قند وچای به حد کفایت در خانه موجود نیست ناچار از او خواهش کردیم که با بهره گیری از آشنایی و رفاقت با عطار سرگذر که آذربایجانی بود مقداری قند وچای به طور نسیه بگیرد. مستخدم هم قرقر کنان این کار را با تحمیل منت فراوان به سر ما انجام داد. « سعد الملک » وارد شد ومستخدم چای آورد ، اما چون پای استکان ها قاشق نگذاشته بود میرزا قاسم خان آهسته وبه ترکی به او دستور داد که جند قاشق بیاورد. مستخدم هم به ترکی وبا تغیر جواب داد که مگر در این موقع روز وبا این قند نسیه خریداری شده می خواهید مثل صبح ها چای شیرین بخوربد؟
عاقبت پس از توضیح آمیخته به تمنا ی مخدوم خود رفت وفقط دو تا قاشق ،برای دو میهمان فارسی زبان « سعدالملک و میرزا جهانگیرخان » آورد. بعداز قریب یک ساعت مذاکره ، میرزا قاسم خان صدا زد و چای خواست وچون خبری نشد مستخدم را به اتاق خواند و دستور خود را با لحنی تحکم آمیزی تکرار کرد و در نتیجه سینی چای باز با چهار استکان و دو قاشق همراه قیافه عبوس خدمتکار از راه رسید . بلاخره نزذیک به پایان مذاکرات و مطابق مرسوم میرزا قاسم خان از مستخدم خواست که چای بیاورد، دادبه اتاق دیگر رفت ، اما هرچه منتظر شدیم و هر چه صاحبخانه صدا کرد نیامد که نیامد تا جایی که « سعدالملک » با احساس این که اشکالی در کار چای هست خواست برود اما بر اثر صدا زدن های پیاپی و تشدد آمیز میرزاقاسم خان ، مستخدم با سینی چای وارد شد وآن را با حالت خشم آلودی روی میز کوبید واین بار به فارسی شکسته بسته به صاحبخانه گفت : آقا من تا حالا فکر جیب خالی تو را می کردم اما اگر تو می خواهی هر شب سه تا چای شیرین به این میهمانها بدهی خودت می دانی به جهنم ، مال پدرم که نسیت بده کوفت کنند ...
این خاطره ای آشنایی علامه علی اکبر دهخدا با میرزاجهانگیرخان صور اسرافیل بود که خودش در بین یادشت هایش نوشته است ودر کتاب خاطرات و مخاطرات نیز چاپ شده است و بعداز آن نیز در کتاب گفتارهای ادبی و اجتماعی هم چاپ گردید.
یاد آر ز شمع مرده ، یاد آر:
نقل از خاطرات علامه علی اکبر دهخدا:
 در روز 22 جمادی الاول 1326 قمری ، مرحوم میرزا جهانگیر خان شیرازی رحمه الله علیه ، یکی از دو مدیر صور اسرافیل را قزاقهای محمد علی شاه دستگیر کردند، به باغ شاه بردند و در 24 همان ماه ، در همانجا ، اورا با طناب خفه کردند.
 بیست و هفت هشت روز دیگر ، چند تن از آزادیخواهان واز جمله مرا ازایران تبعید کردندو پس از چند ماه با خرج مرحوم « ابوالحسن خان معاضدالسلطنه پیرنیا » بنا شد در سوئیس روزنامه صور اسرافیل طبع شود. در همان اوقات ، شبی مرحوم میرزا جهانگیر خان را به خواب دیدم در جامه سپیدی که عادتا در تهران در بر داشت ، وبه من گفت : چرا به من نگفتی او جوان افتاد؟ وبلافاصله در جواب ، این جمله به خاطرمن آمد : یاد آر زشمع مرده ، یاد آر ! در این حال ، بیدار شدم وچراغ را روشن کردم وتا نزدیکی صبح سه قطعه از مسمط ذیل را ساختم وفردا گفته های شب را تصحیح کرده ودو قطعه دیگر برآن افزودم ودر شماره اول صور اسرافیل منطبعه سوئیس چاپ شد.
ای مرغ سحر ، چو این شب تار ،
بگذاشت زسر سیاهکاری ،
وز نفحه ی روحبخش اسحار ،
رفت از سر خفتگان خماری ،
بگشوده گره ز زلف زر تار ،
محبوبه ی نیلگون عماری ،
یزدان به کمال شد پدیدار ،
واهریمن زشتخو حصاری ،
یاد آر ز شمع مرده ، یاد آر !
ای مونس یوسف اندراین بند،
تعبیر ، عیان شد تورا خواب ،
دل پر ز شعف ، لب از شکر خند،
محسود عدو ، به کام اصحاب ،
رفتی بر یار و خویش وپیوند ،
آزادتر از نسیم و مهتاب ،
زان کو همه شام با تو یک چند ،
در آرزوی وصال احباب ،
اختر به سحر شمرده ، یاد آر !
چون باغ شود دوباره خرم ،
ای بلبل مستمند مسکین !
وز سنبل وسوری و سپرغم ،
آفاق نگارخانه ی چین ،
گل سرخ وبه رخ عرق ز شبنم ،
تو داه ز کف ، زمام تمکین ،
زان نو گل پیشرس که در غم ،
ناداده به نار شوق تسکین ،
از سردی دی فسرده ، یاد آر !

ای همره تیه پور عمران ،
بگذشت چو این سنین معدود،
وان شاهد نغز بزم عرفان ،
بنمود چو وعدخویش مشهود ،
وز مذبح زر چو شد به کیوان ،
هر صبح شمیم عنبر وعود ،
زان کو به گناه قوم نادان ،
در حسرت روی ارض موعود ،
بر بادیه جان سپرده ، یاد ار ،

چون گشت ز نو زمانه آباد ،
ای کودک دوره ی طلایی ،
وز طاعت بندگی خود شاد ،
بگرفت ز سر خدا خدایی ،
نه رسم ارم ، نه اسم شداد ،
گل بست زبان ژاژخایی ،
تسنیم وصال خورده ، یاد آر!

 آثار علامه علی اکبر دهخدا :

لغت نامه فرهنگ فارسی .
امثال وحکم ( مجموعه بی نظیر ضرب المثل های زبان فارسی ) .
ترجمه عظمت و انحطاط رومیان ، اثر مونتیسکیو.
ترجمه روح القوانین ، اثر مونتیسکیو.
فرهنگ فرانسه به فارسی .
شرح حال ابوریحان بیرونی .
دیوان اشعار دهخدا.
حواشی وتعلیقات بردیوان ناصر خسرو.
یادشت هایی به دیوان سید حسن غزنوی .
تصحیح دیوان منوچهری .
تصحیح دیوان سوزنی .
اصلاح لغت فرس اسدی .
تصحیح صماح.
تصحیح دیوان ابن یمین .
تصحیح یوسف وزلیخا.
پندها و کلمات قصار .
و مجموعه مقالات چرند وپرند.

وصیت نامه ادبی استاد دهخدا:
استاد دهخدا ، با دست لرزان وصیت نامه ادبی خود را چنین نوشت:
دوست عزیز وارجمند من ، آقای دکتر معین. به ورثه خود وصیت می کنم که تمام فیش ها را به شما بسپارند وشما با آن دیانت ادبی که دارید همه آنها را عینا به چاپ برسانید ، ولو آنکه سرا پا غلط باشد وهیچ جرح وتعدیلی را روا ندارید.
علی اکبر دهخدا . دهم آبان ماه 1334
استاد دهخدا ، در حاشیه نامه ، این جمله را اضافه کرده :
عین این ورقه وصیت نامه ی من راجع به فیش هاست ، چون حال دوباره نوشتن ندارم.

سر مقاله ای از روزنامه صوراسرافیل:
درتاریخ 20 جمادی الاول سال 1326 ه . ق . یعنی سه روز قبل از فاجعه ی مشروطیت و خرابی مجلس شورای ملی در سر مقاله ای تحت عنوان «ملت و دربار » به شدت به قزاقان روسی حمله کرده است و می نویسد:
ملت و دربار:
دولت روس آن دسته از قزاق ها را که در جلوی آزادی ملت خود سد قرار میداد ، در میان رختخوابهای فواحش روسی تخم گیری کرده واز نطفه های سر راه تربیت نموده بود. قزاق روسی پدر خود را نمی شناخت ، قزاق روسی دین وآئین خود را نمی دانست ، قزاق روسی خدای آسمان وزمین و امپرطوری خود تصور می کرد...
شاید همین اهانت ها سبب عداوت « شاپشال » با مدیر روزنامه صور اسرافیل بود، (شابشال )
به یکی از محترمین گفته بود: « شاه به اصرار من میرزاجهانگیر خان و ملک المتکلمین را گشت»
چرند وپرند :

این چرند وپرند در اولین شماره انتشار خود در سوئیس توسط علی اکبر دهخدا نوشته شده است.
کلام الملوک ، ملوک الکلام :

کلام الملوک ، ملوک الکلام ، یعنی حرف پادشاه ، پادشاه حرفهاست.من همیشه پیش خود گفتم که ما آدمها پادشاه لازم داریم. برای اینکه مثلا اگر با روسیه جنگ کردیم هیجده شهر قفقاز را محافظت کند که روسها نبرند. اگر اولاد داشته باشیم مدارس عمومی مجانی تهیه نماید که بچه ها بیسواد وکور بار نیایند. اگر مجلس داشته باشیم سه دفعه به قرآن قسم بخورد وعصمت مادرش را هم مزید وثیقه کند که در حفظ مجلس بکوشد . بله ما پادشاه می خواهیم برای اینجور کارها ،اما متحیربودم که حرف پادشاه چه لازم دارد تا اینکه بگویند حرف پادشاه ، پادشاه حرفهاست.
الان درست پنجاه پنج روز و پنج ساعت و پنج دقیقه بود که من به بعضی ملاحظات چرند و پرند ننوشته بودم. یعنی عادت یک سال ونیمه خودم را ترک کرده بودم . وچنانکه همه ایرانیها می دانند ترک عادت موجب مرض است . یعنی همانطور که یکصد و هشتاد هزار نفر اهل رشت اگر همیشه زیر دست چهارده ، پانزده نفر فراش وپیشخدمت ومشت مال چی و آفتابه گلدان گذار حکومت نباشد ناخوش می شوند. همانطور که اهالی شیراز و اصفهان وبلوچستان وخورزستان وکرمانشاهان ولرستان وعراق وکردستان ویزد اگر سالی چندین صد ها دختر باکره وهزاران طفل را برای اندرون وآبدارخانه های حکام ندهند ناخوش می شوند. وهمانطور که خاقان مغفور فتحعلی شاه قاجار اگر روزی دو ساعت زیر سرسره عمارت نگارستان طاق واز نمی خوابی ناخوش می شد.
وهمانطور که ناصرالدین شاه اگر هر روز خواهر زن خودش را ملاقات نمی کرد ناخوش می شد. وهمانطور که اگر مهد علیا ، مادر ناصرالدین شاه ، شبها با لباس کلفت های اندرون با قراولها وسربازها صحبت نمی کرد نا خوش می شد. وهمانطور که ام الخاقان زن حاج نصیرالسلطنه اگر شبها با محمد علی خان ملاقات نمی کرد نا خوش می شد. وهمانطور که محمد علی میرزا اگر در سال اول سلطنت هر روزه عمه خود تاج السلطنه را نمی دید ناخوش می شد. و همانطور که مجلل السلطان رئیس عمله ی خلوت اگر روزی چهل پنجاه زرده تخم مرغ با کنیاک وکباب بره نمی خورد نا خوش می شد.
وهمانطور که اعلیحضرت قدر قدرت ظل الله محمد علی شاه قاجار شبی چند ساعت با مجلل خلوت نمی کرد ناخوش می شد. و بالاخره همانطور که جناب مشیر السلطنه اگر هر روز جمعه مسعل نمی خورد ناخوش می شد. وهمانطور که امیر بهادر جنگ اگر هر صبح شنبه ریشش را خضاب نمی کرد نا خوش می شد نزدیک بود من هم ناخوش شوم و هی ، کی ها کیم بود که روزنامه از نو طبع بشود ومن بعداز پنج ماه و پنج روز و پنج ساعت و پنج دقیقه انتظار داغ دلی از چرند وپرند بگیرم ، اما برادرهای عزیز وقتی که اسباب فراهم شد ومن هم با کمال شوق برای سر گرفتن عادت خودم قلم در دست گرفتم یک دفعه کاغذ یکی از رفقا محتوی دستخط آفتاب نقط اعلیحضرت ظل الله در جواب تلگرافات حجج اسلام نجف رسید وچهار دست وپا توی حال وخیال من دوید.
از دیدن این دستخط من نه تنها در چرند وپرند نویسی به عجز خود اقرار کردم بلکه یک مسله مهمی هم که در تمام عمر حل اش برای من مشکل بود کشف شد. و آن این بود که حرف پادشاه ، پادشاه حرفهاست ، خدا توفیق بدهد به حضرت مشیرالسلطنه صدر اعظم دولت قاهر ایران ، پارسال وقتی همین روزها لقب وزیر داخله داشت یک روز در بالاخانه شخصی خودش با تمام رجال وارکان دولت قوی شوکت نشسته بود ، در این بین گله گاوی از جلوی عمارت گذشت واز قضا گاو جناب مشیر السلطنه در جلوی گاوهای دیگر افتاده بود . حضرت وزارت پناهی حضار را مخاطب فرموده به زبان مبارک خودشان فرمودند حضرات گاو وزیر داخله هم وزیر داخله گاوهاست. باری مطلب از دست نرود مطلب اینجا بود که همان طور که گاو وزیر داخله وزیر داخله گاوهاست همان طور هم حرف پادشاه ، پادشاه حرفهاست.
ای ادبای ایران الان شما یک سال ونیم است به چرند وپرند نوشتن دخو عادت کرده اید وخوب می دانید چرند و پرند یعنی چه ، حالا این دستخط ملوکانه را بخوانید وبه بینید من هرگز در تمام عمر به این چرند و پرندی نوشته ام یا شما در عمرتان خوانده اید وآن وقت شما هم مثل دخو باور کنید که کلام الملوک ، ملوک الکلام راست است و حرف پادشاه ، پادشاه حرفهاست.

درمورد علامه علی اکبر دهخدا و روزنامه های صور اسرافیل انتشار تهران وسوئیس وهمینطور در مورد روزنامه سروش انتشار استانبول صحبت شد و چون در مورد روزنامه صور اسرافیل صحبت کردیم به جا دیدم که در مورد بنیانگذاران این روزنامه هم مطالبی هر چند کوتاه بنویسم ، باشد که حق شاگردی را ادا کرده باشم.
 
میرزا جهانگیر خان شیرازی :
 مدیر روزنامه صور اسرافیل :
میرزا جهانگیر خان شیرازی مدیر روزنامه صور اسرافیل پسر « رجبعلی » در سال 1292 ه . ق . در یک خانواده فقیری در شیراز متولد شد. کودک خردسالی بود که پدرش در گذشت وامور زندگی او به عهده عمه و جده اش محول گردید.در سال 1297 ه . ق . با عمه وجده به تهران آمد ودر سال 1306 ه . ق . به شیراز باز گشت وبا فقر زیادی مشغول به درس خواندن شد. در سال 1311 ه . ق . در سن 19 سالگی باز با عمه خود به تهران رفت ودر دارالفنون مشغول به تحصیل گردید ودر ایامی که زمزمه آزادی و مشروطیت در میان مردم بود در انجمن های سری و مجامع خفائی راه یافت ودر سال 1324 ه . ق . به همراه چند نفر از همفکران خود روزنامه صور اسرافیل را تاسیس کرد و32 شماره منتشر نمود وپس از توپ بستن مجلس در 23 جمادالاول سال 1326 ه . ق . در سن 34 سالگی به امر محمد علی شاه قاجار در باغ شاه گشته شد ودر جنب باغ شاه مدفون گردید.
در کتاب آبی آمده است :
... در پیرامون ساعت نه پیامی از تقی زاده به « ماژور استوکسی » رسید که او وسه تن از همراهانش می خواهند به سفارت پناهنده شوند زیرا سپاهیان در جستجوی ایشان هستند وهر دقیقه ای بیم آن میرود که دستگیر شوند واگر سفارت پذیرفته نشوند بی گمان کشته خواهند شد. « ماژور استوکسی » از روی دستوری که داشت پاسخ داد.
چندی نگذشت که تقی زاده وشش تن دیگر که سه تن از ایشان مدیر روزنامه حبل المتین ونایب مدیران روزنامه های « مساوات » و « صور اسرافیل » بودند از در همیشگی سفارت خانه در آمدند وبه ایشان راه داده شد. بی گمان است اگر به ایشان راه داده نشدی بیش از سه تن از آنان سر نوشت « میرزاجهانگیر خان » و « ملک المتکلمین » را که فردای آن روز بی رسیدگی خفه کرده شدند پیدا کردی.
پرفسور ادوارد براوان در این باره می نویسد:
بیست وچهارم جولای 1908 میلادی « میرزا جهانگیر خان شیرازی » ناشر روزنامه « صور اسرافیل » و « ملک المتکلمین » ناطق عالیمقام معروف در باغشاه کشته شدند.
مامونتوف می نویسد:
سرگذشت این دو تن بسیار ساده بود . امروز ایشان را به باغ بردند وپهلوی فواره نگاه داشتند . دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداخته از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد واین زمان دژخیم سومی خنجر به دل های ایشان فرو کردند . مدیر روزنامه را هم بدینسان کشتند.
در تاریخ مشروطیت ایران در مورد خونخواهی وانتقام خون میرزا جهانگیر خان شیرازی و ملک المتکلمین می نویسد:
پیروزی مجاهدان گیلان در قزوین محمد علی شاه را به سختی خشمگین کرد. در این نبردخونین چهار عراده توپ مدام به روی مجاهدان شلیک می کردند. « قاسم خان میر پنج » به قزاق های زیر فرمانش دستور داده بود به هر ترتیب که ممکن است قزوین را از هجوم مهاجمان نجات دهند. جنگ سه ساعت ادامه پیدا کرد وبالاخره قوای دولتی تسلیم شد. « قاسم خان میر پنج » همان کسی که در بمباران مجلس « ملک المتکلمین » و « میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل » وهمراهان آنان را دستگیر کرده بودند به اتفاق « گلستان ارمنی » تسلیم ودر همان موقع تیر باران شدند.
جمال بی غم :
در آغاز نهضت مشروطیت « مخبرالسلطنه » وزارت علوم را داشت. در آن زمان « میرزا قاسم خان صور اسرافیل » و « میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل » روز نامه مشهور « صور اسرافیل » را منتشر می کردند . در این روزنامه مقالات تند بسیاری علیه دولت وقت ومحمد علی شاه منتشر می شد وهمین امر محمد علی شاه مستبد را سخت به خشم آورده بود.«مخبرالسلطنه» از سوی دولت مامور شد که در مورد این روزنامه تحقیق کند. چند روز بعد « مخبرالسلطنه » ، « میرزاجهانگیر خان » را احضار کرد. جهانگیر خان اندامی ریز وجثه ای نحیف داشت . مخبرالسلطنه با دیدن وی با لحنی تحقیر آمیزگفت: عجب ! تو با این هیکل نحیف ولاغر این مقاله های تند را می نویسی ؟
جهانگیر خان جواب داد. بلی ! ولی البته من در این کار شریکی هم دارم ، اگرمایل باشید بروم اورا هم بیاورم. مخبرالسلطنه گفت: البته وجود او هم لازم است. برو اورا بیاور تا هر دوی شما را تنبیهی به سزا کنم. جهانگیر خان از اتاق بیرون رفت ویک حمال به نام « جمال بی غم» را که هیکلی گنده ونکره داشت واغلب بیکار در کنار خیابان می ایستاد ، با خود به نزد مخبرالسلطنه برد و گفت: آقای وزیر آن مقاله های تند وکوبنده را با همکاری این آقا ی گنده و توانا می نویسم. مخبرالسلطنه از شنیدن این حرف از گفته ی خود سخت شرمنده شد ودست از آزار جهانگیر خان برداشت ، ولیکن روزنامه نویس فداکار ، عاقبت به دست دژخیمان محمد علی شاه در باغ شاه تهران جان یه جان آفرین تسلیم کرد.
نقل از کتاب : هزار ویک حکایت تاریخی . صفحه 264
میرزا قاسم خان صور اسرافیل :
موسس روزنامه صور اسرافیل:
میرزا قاسم خان صور اسرافیل پسر « میرزا حسن خان » معروف به « تبریزی » وگویا اصلا از فارس بوده است. در ابتداء در دوره « مظفرالدین شاه » پیشکار « امین حضرت تبریزی » در امورات بناخانه بود .در دوره مشروطیت به سرمایه او روزنامه صور اسرافیل تاسیس واوهم جزءمشروطه طلبان گردید. پس از توپ بستن مجلس 1326 ه . ق . به اروپا رفت و در دوره سوم مجلس 1332 قمری از« شهریار» وکیل گردیدودر محرم 1334 ه . ق . با عده ای از تهران به قم مهاجرت کردوبعد به استانبول رفت. در کابینه م .ق . هدایت « مخبرالسلطنه » در خرداد 1306 خورشیدی بدوا کفیل وزارت پست وتلگراف وهشت ماه بعد یعنی در 23 دی ماه همین سال وزیر گردید ووزارتش تا سال 1311 خورشیدی طول کشید و چند سال بعد در گذشت.
فیروز خردمند بندر انزلی 1378


مبارزات سیاسی دهخدا

وقتی دهخدا از سفر بالکان بازگشت، انقلاب مشروطه کم و بیش آغاز شده بود. او که همیشه به فکر پیشرفت و ترقی مملکت خود بود، انقلاب مشروطه را راه مناسبی برای رسیدن به این هدف می دید. او در آغاز ورود به ایران، از طرف امین الضرب مهدوی به عنوان معاون و مترجم موسیو دوبروک، مهندس بلژیکی اداره شوسه خراسان استخدام شد. از همین زمان دیگران از نامه های اداری و نحوه کار دهخدا استعدادهای او خصوصا استعدادش در نویسندگی را شناخته بودند.
شش سال بعد، وقتی مشروطه در کشور اعلام شده بود و مشروطه خواهان در حال تلاش برای بیدار کردن مردم از خواب غفلت بودند دهخدا از طرف میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی به عنوان نویسنده ای در روزنامه صور اسرافیل، به تهران دعوت شد. ورود دهخدا به روزنامه صور اسرافیل در واقع آغاز فعالیتهای سیاسی دهخدا بود.
روزنامه صور اسرافیل که در حقیقت یک هفته نامه بود و به طور هفتگی منتشر می شد، نه ماه پس از اعلام مشروطیت در روز پنج شنبه هفدهم ربیع الاول سال 1325 قمری در محل کتابخانه تربیت واقع در خیابان ناصری تهران آغاز به انتشار کرد. تنها شش شماره از این روزنامه در آنجا منتشر شد و پس از آن محل انتشار آن به جای دیگری انتقال یافت.
صور اسرافیل یکی از اساسی ترین سلاح های مشروطه خواهان بود که تیراژ هر شماره آن در حدود بیست و چهار هزار نسخه بود. این روزنامه به طرز ماهرانه ای و برای اولین بار در ایران توانسته بود طنز و اخبار و مقالات سیاسی و نیازهای مردم آن زمان را به طور دلپذیر و مردم پسندی در قالب یک روزنامه چاپ کند. شاید این اولین روزنامه ایرانی بود که مردم کوچه و بازار نیز آن را می خواندند. آن زمان مردم تهران به غیر از شاهنامه خوانی و افسانه گویی و کارهایی از این قبیل سرگرمی دیگری به نام روزنامه خواندن نیز داشتند. مردم دسته دسته می نشستند و با شور و شوق از کودکان روزنامه فروش روزنامه ای را می خریدند که هم مایه تفریحشان بود و هم نیازها و مشکلاتشان را مطرح می کرد.
از میان مطالب این روزنامه آنچه بیش از همه طرفدار داشت و باعث شهرت روزنامه شده بود ستونی بود به نام "چرند و پرند" که با امضای "دخو" به چاپ می رسید و نویسنده آن دهخدا بود. نوشته های دهخدا در ستون چرند و پرند از دو نظر قابل توجه هستند. اولا سبک نوشتار دهخدا در این مقالات که می توان آنها را به نوعی سبکی جدید در نگارش فارسی دانست. بنا به تایید بسیاری از مورخین سبک نگارش او در چرند و پرند سبکی کاملا نو بود و بسیاری از نوشته های امروزی برگرفته از آن سبک هستند. همچنین استدلال ها و طعنه های سیاسی دهخدا در دفاع از مشروطه در نوع خود بی نظیر بودند و تاثیر زیادی در طرفداری مردم از حکومت مشروطه داشتند.
صور اسرافیل در طول مدت انتشار پنج بار متوقف شد. وقفه اول و دوم آن هر دو به خاطر مقالات تند و تیز روزنامه بودند و در هر دو بار روزنامه برای مدتی منتشر نشد. پس از مدتی روزنامه مجددا توقیف شد و محل چاپ روزنامه نیز مورد غارت و حمله قرار گرفت. در بار چهارم وقفه در انتشار طولانی شد و دلیل آن بیماری دهخدا ذکر می شد. آخرین توقف در کار چاپ روزنامه سه روز قبل از به توپ بستن مجلس شورای ملی بود. پس از حاکم شدن فضای رعب و وحشت در جامعه دهخدا و تقی زاده و سید جمال الدین واعظ و تعدادی دیگر در خانه ای نزدیک مجلس شورای ملی پنهان شدند و سپس به مدت بیست و پنج روز به عنوان پناهنده سیاسی در سفارت انگلیس به سر بردند تا اینکه بالاخره محمد علی شاه با هر تدبیری که بود آنها را از آنجا بیرونشان آورد و راهی تبعیدشان کرد.
دهخدا ابتدا به نزد محمد خان قزوینی در پاریس رفت و پس از مدتی از آنجا خود را به شهر ایوردن سوئیس رساند و در آنجا نیز سه شماره دیگر از روزنامه صور اسرافیل را به هر زحمتی که بود به چاپ رساند و با هزار دردسر به تهران فرستاد. مدتی بعد از آن عازم استانبول شد و در آنجا روزنامه فارسی سروش را به کمک ایرانیان آنجا منتشر کرد که حدود پانزده شماره از آن منتشر شد.
سرانجام پس از پیروزی مشروطه خواهان، دهخدا به عنوان نماینده مجلس از دو شهر تهران و کرمان انتخاب شد و به تهران بازگشت و به مجلس شورای ملی رفت.
پس از شروع جنگ جهانی اول، دهخدا که دیگر طاقت شلوغی و خونریزی را نداشت به یکی از دهات چهارمحال بختیاری منزوی می شود. اما زندگی سیاسی دهخدا در اینجا به پایان نمی رسد. چند سال بعد، وقتی بحث ملی شدن صنعت نفت مطرح شده بود، دهخدا جسورانه به دفاع از آن پرداخت و مقالاتی را نیز بر علیه حکومت استبدادی انگلستان نوشت.
طرفداری دهخدا از مصدق و یارانش تا به آنجا بود که وقتی کودتای بیست و هشت مرداد به پیروزی رسیده بود و سربازان شاه به دنبال دکتر فاطمی یار وفادار دکتر مصدق می گشتند تا او را دستگیر کنند به خانه دهخدا ریختند و و خانه او را برای پیدا کردن دکتر فاطمی به هم ریختند و چون او را نیافتند، دهخدا را بازداشتش کردند و با شکنجه های بسیار سعی کردند تا حرفی از زیر زبان آن پیرمرد بیرون بکشند. سرانجام نیز چون به نتیجه ای نرسیدند پیکر نیمه جان او را در دالان خانه اش رها کردند. او سرانجام در 77 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد

لغت نامه دهخدا

همان گونه که پیداست لغت نامه مهم ترین و اساسی ترین اثر دهخدا و حتی شاید همه نویسندگان معاصر است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست به خاطر لغتنامه اوست. بنا به باور بسیاری چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی برای زبان فارسی را به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه ای که برویم از میزان مراجعانی که در جستجوی معنای کلمه ای یا مطلبی علمی مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می زنند می توانیم به به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم.
همه لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و اشخاص بزرگ و حتی لغات عربی را می توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ای، معنای لغوی کلمه، موارد استعمال آن، طرز تلفظ صحیح آن، اشعاری با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره آن قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایره المعارف است و هم کتاب مرجع علم های گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می شود.
لغت نامه که دهخدا پنجاه سال یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد از پایه سه چهار میلیون فیشی تالیف شده است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بود. به گفته خود او و نزدیکانش او هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت.
فکر ایجاد لغت نامه ای جامع که هم معنای همه لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد از همان زمانی که دهخدا در یکی از قرای بختیاری منزوی بود در ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته اند وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغت نامه های چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیأت، حکمت، کلام، فقه و... فراهم آورده بود. البته نقل می کنند که او بیشتر یادداشت ها را از روی ذهن خود می نوشته است. خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می نویسد: "همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده، مقداری از لغات مستعمل در لغت نامه ها در کتب خصوصا در شعر، گرد آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در تداول به کار می رود که تا کنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم. ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چند ده هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می باید... و این کار بی هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه ا... علیها که این شغل تعطیل شد و دقایقی چند که برای ضروریات حیات در روز، و می توانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و در میان نوم و یقظه در این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر می خاستم و پلیته می کردم و چیز می نوشتم."
دهخدا در سال 1324 هجری شمسی میلیونها فیشی را که در تهیه ی لغت نامه فراهم کرده بود توسط مجلس شورای ملی به ملت ایران هدیه کردومجلس نیز قانونی را تصویب کرد که این میراث عظیم چاپ شود و موسسه ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی دهخدا فوت کرد و از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا به عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر بر آمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و ابوالحسن شعرائی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید.
تا زمانی که دهخدا زنده بود چهار هزار و دویست صفحه از لغت نامه تهیه شده بود در حالی که لغت نامه ای که امروز وجود دارد در پنجاه جلد و بیست و شش هزار صفحه به چاپ رسیده است. همچنین به تازگی سی دی لغت نامه دهخدا نیز توسط موسسه دهخدا که زیرمجموعه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است تولید و عرضه شده است. به علت ارزش فرهنگی و علمی لغت نامه و نقش خطیر آن در زبان فارسی از تولید و عرضه سی دی یا کتاب لغت نامه دهخدا توسط شرکت ها و اداره های دیگر جلوگیری می شود. همچنین به تازگی مجلس در حال بررسی این طرح است که کتاب لغت نامه را از قانون حقوق مصنفان مجزا نگه دارد زیرا بر اساس این قانون هر کتابی پس از گذشتن سی سال از زمان چاپش قابل چاپ شدن توسط هر چاپخانه ای است. اما به خاطر وضعیت خاص لغت نامه دهخدا قرار است قانونی تصویب شود که بر اساس آن به جز موسسه دهخدا هیچ موسسه دیگری نتواند دست به تولید و توزیع کتاب یا سی دی لغت نامه دهخدا بزند.

سایر آثار دهخدا

به غیر از لغت نامه که بزرگترین و پر ارزش ترین اثر دهخدا است دهخدا کتاب های دیگری را نیز تالیف کرده است. با ارزش ترین کتاب دهخدا پس از لغت نامه کتاب "امثال و حکم" است. کتاب امثال و حکم کتابی است که در آن همه ضرب المثل ها و حکمت ها و آیات قرآن و اشعار و اخبار و احادیثی که در زبان فارسی مصطلح هستند جمع آوری شده اند.
دهخدا خود نقل می کرد که در کودکی شبی بالای بام خوابیده بود و دربارة یکی از مثلهای متداول در زبان فارسی می اندیشید، از اسم «مثل» آگاه نبود، همین قدر درک می کرد آن جمله از نوع کلمات و لغات معمول نیست. قلم برداشت و چند تا از آن نوع یادداشت کرد. این نخستین قدمی بود که در راه تدوین امثال و لغات پارسی برداشت.
هنگامی که دهخدا و یارانش در حال تهیه فیش و یادداشت برای لغات لغت نامه دهخدا بودند، اعتماد الدوله قراگزلو که در آن زمان وزیر معارف بود به دهخدا پیشنهاد داد که با توجه به این که با وسایل امروزی چاپ لغت نامه میسر نیست و تالیف لغت نامه کاری بسیار طولانی است، امثال، حکمت ها، احادیث و... را در کتابی جداگانه جمع آوری کند و منتشر سازد. دهخدا نیز این پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب امثال و حکم را در بین سالهای 1308 و 1311 به چاپ رسانید و در پایان کتاب فهرست اعلامی نیز به آن افزود.
گروهی خرده گرفتند که عنوان کتاب « امثال و حکم» است ولی در طی آن، اصطلاحات و کنایات و اخبار و احادیثی که مثل نیستند، فراوان آمده. دهخدا به نگارنده اظهار داشت: من خود متوجه این نکته بودم، ولی از انتخاب عنوانی طویل نظیر « امثال و حکم و مصطلحات و کنایات و اخبار و احادیث ...» خودداری و بعنوان ساده « امثال و حکم» اکتفا کردم. راه دیگر هم حذف اصطلاحات و کنایات و غیره بود، که اگر استاد بدین کار دست می زد، خوانندگان خود را از فواید بسیار محروم می کرد.
نکته دیگر در باب این کتاب، مقدمه نداشتن آن است. اصولاً، استاد علامه در باب مقدمه کتابهای خود احتیاطی عجیب مقرون به وسواس داشت. در پاسخ سؤال نگارنده، راجع به علت عدم تحریر مقدمه برای امثال و حکم اظهار داشت: « در زبان فرانسوی هفده لغت پیدا کردم که در فرهنگهای عربی و فارسی همة آنها را «مثل» ترجمه کرده اند و در فرهنگهای بزرگ فرانسوی، تعریفهایی که برای آنها نوشته اند، مقنع نیست و نمی توان با آن تعریفات آنها را از یکدیگر تمیز داد. ناگریز توسط یکی از استادان فرانسوی دانشکده حقوق نامه ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقیق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخی که رسید، تکرار مطالبی بود که در لغتهای فرانسوی آمده بود، و به هیچ وجه مرا اقناع نکرد. از این رو از نوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خودداری کردم. و کتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم.
همان طور که در قبل هم اشاره شد، دهخدا به زبان فرانسوی نیز تسلط زیادی داشت. او چند کتاب را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است که البته هنوز به چاپ نرسیده اند. از آن جمله کتاب "عظمت و انحطاط رومیان" است که نوشته شده توسط منتسکیو نویسنده سرشناس فرانسوی است.
کتاب دیگری که دهخدا از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است کتاب "روح القوانین" است که این کتاب نیز توسط منتسکیو تالیف شده است.
همچنین استاد از آغاز جوانی تا اواخر عمر به تألیف فرهنگ فرانسه به فارسی مشغول بودند. مواد این کتاب فراهم گردیده؛ و آن شامل لغات علمی، ادبی، تاریخی، جغرافیایی و طبی به زبان فرانسه با معادل آنها در زبانهای فارسی و عربی است. مرحوم دهخدا این معادلها را تتبع دقیق در سالیان متمادی از متون امهات کتب فارسی و عربی استخراج کرده اند. این کتاب نیز به طبع نرسیده است.
از دیگر آثار دهخدا کتاب شرح حال ابوریحان بیرونی است که مقارن هزارة تولد بیرونی تألیف و به جای پنج شماره مجله آموزش و پرورش از انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ در مهرماه 1324 منتشر گردیده، و سپس عین آن در لغت نامه تجدید طبع شده است.
اثر دیگر دهخدا تعلیقات بر دیوان ناصرخسرو قبادیانی است. دیوان قصاید و مقطعات حکیم ناصر خسرو به ضمیمه روشنایی نامه و سعادت نامه به تصحیح مرحوم حاج سید نصرالله تقوی و مقدمه آقای تقی زاده و تعلیقات آقای مینوی در تهران به سالهای 1304 ـ 1307 هجری شمسی به طبع رسیده است. یادداشتهای علامه دهخدا در تصحیح اشعار و بعضی نکات با مقدمه ای دلکش از صفحة 619 دیوان مزبور به بعد چاپ شده است. بعدها نیز مرحوم ادیب پیشاوری در تصحیح برخی اشعار ناصر نظراتی اظهار کرده اند که در پایان دیوان خود آن مرحوم که به اهتمام مرحوم عبدالرسولی در 1312 در تهران طبع شده، به عنوان «رساله نقد حاضر» به چاپ رسیده است. آقای مسرور هم در مجلة ارمغان سال دوازدهم انتقاداتی بر تصحیحات استاد منتشر کرده اند.
از دیگر کارهای دهخدا می توان به دیوان سید حسن غزنوی ملقب به اشرف اشاره کرد که به اهتمام آقای مدرس رضوی در تهران به سال 1328 به طبع رسیده است. آقای مدرس پس از اتمام متن دیوان، آن را به نظر علامه دهخدا و استاد فروزانفر رسانیدند و یادداشتهای ایشان را در تصحیح اشعار در پایان کتاب جای دادند. تصحیحات مرحوم دهخدا در صفحات 361و376 آن کتاب مندرج است.

رای کسب درآمد از طریق اینترنت بدون سرمایه اینجا کلیک کنید

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :