مقاله وتحقیق
جدیدترین مقالات در مورد علوم مختلف

> سریال خارق العاده آموزش زبان extra

> آموزش برق خودرو

> آموزش مكانيك پژو 405

> راهنمای پرورش زنبور عسل

> آموزش زبان انگليسي در خواب

> آموزش پرورش قارچ

> آموزش ساخت جعبه كادويي

> مجموعه آموزشی پرورش بوقلمون

> آموزش سفره آرايي و ميوه آرايي

> قلم قاری قرآن

> مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ

> آموزش شغل پرسود پرورش شترمرغ

کسب درآمد از طریق اینترنت از هفت راه متفاوت بدون نیاز به تجربه وتخصص
نویسنده: امیر - ۱۳۸٩/٩/٢٥

فرهنگ غنی وپر بار فارسی در پر تو دین اسلام ودر سایه سار اعجاز قر آن از چنان غنا ومعنا بر خور دار شده است که امروزه این فرهنگ نه تنها فرهنگ زندگی وحیات عقلانی ودینی ساکنان کرانه های خزر وآمو در یا وپامیر والبرز است بلکه فرهنگ حیات برگزیده بسیاری از عقلای جهان وکاوشگران در فرهنگ ها وادیان واندیشه می باشد.البته این دلبردگی ها وعقل پروری وایمان آفرینی این فرهنگ وزبان نتیجه وحاصل خرد ورزی های اندیشمندان بزرگ چون مولوی سنای وعطار...وصد ها عارف وحکیم وشاعر دیگر است واز جمله ی آن ها عطار نیشابوری می باشد که منظومه های عرفانی وسیر وسلوک عاشقانه و تاملات عقلی ملهم از وحی   اوچنان شهرت جهانی به فرهنک اسلامی وزبان فارسی داده اند که نام عطار ودین اسلام وزبان فار سی سه جمله واژه ای است واحد وناگسستنی ومطالعه وفهم عر فان بیدون خوان صفر نامه مرغان قاره بیکرانه روح عطار اگر محال نباشد لااقل بی حاصر وتنک مایگی وسیر در کویر خواهد بود.


عطار با خلق (منطق الطیر)و(اسرار نامه) عرفان را از وادی عقل به گلستان احساس واشراق کرد واسرار نامه ومنطق الطیر او درنیستان روح مولوی چنان آتش در افکند وشعله بر فروزان که تاهنوز فروزان است وادی به وادی در نیستان جان مردان وزنان سالک ومسافر حرم عشق شعله ور می گردد وجان وجهان را دیگر می کند.

اندیشه های لطیف عرفانی   در قالب خیال وشعر وشعور شهود وام دار عارف بزرگ چون سنای است چنان که سلسله جنبان اسلسله داران مولانا جلال الدین بلخی می گوید:

عطار روح بود وسنایی دو چشم او

ما از پی سنایی وعطار آمدیم

یعنی عطار اگر چه مقامش درعالم عرفان مقام روح است اما پیر وراهنما وراهبر این روح در وادی عرفان سنای می باشد وما نیز با روح پرسوز وگداز عطار ودوچشم بصیرت آفرین سنای این نیستان با آتش می کشیم.

عطار در منطق الطیر برای عرفان هفت مرحله یا هفت وادی برمی شمارد .

به نظر می رسد که مولوی در تروین مثنوی بناداشته است که مثنوی را در هفت دفتر به شیوه عطار خلق کند واجل این فرصت را به او نداده است اگر این ششدفتر مثنوی را با این رویکرد مطالعه کنیم در می یابیم که دقیقا راهوشسوه راه وشیوی عطار می باشددفتر اول با این بیت مشهور آغاز می گردد:

بشنواز نی چون حکایت می کند

 واز جدای ها شکایت می کند

ومخصوصا این بیت:

از نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد وزن نالیده اند

این یعنی که مولوی در پی طلب یار چنانسوز ناک می نالیده است که مردمان ظاهر بین وبی درداز ناله های فراق مولانا به فغان آمده بوده اند.

من ادعای مطالعه عمیق وهمه جانبه ومقایسه ای بین مثنوی ومنطق الطیر انجام نداده اما آن مقدار که وقت وتوان علمی این کمترین بنده خدا اجازه می داد ومطالعه کردم وبهتر است این گونه بگویم (به حقیقت نزدیک تر است )که خوانده ام ،چنین بر داشتی دارم.

اکنون این هفت وادی را از منطق الطیر عطار می خوانیم:

وادی در لغت به معنی رودخانه و رهگذر آب سیل؛ یعنی زمین نشیب هموار کم درخت که

جای گذشتن آب سیل باشد و هیمنطور به معنی صحرای مطلق آمده است1)

 عطار این مراحل را به بیابانهای تشبیه کرده است که سالک طریقت برای رسیدن به بمقصود باید این مراحل وبیابان های مخوف رابی زاد وتوشه طی کند

قبل از عطار هم صوفیا وعارفان در تصوف هفت مقام تصور کرده اند از این .

 

.1توبه- توکل.2توبه.3ورع.4زهد.5فقر6.صبر7.رضا

 

علاوه بر این هفت وادی ومرحله ی سیر وسلوک احوالات که بر عارف در این سیر وسلوک پدید می آید را(10)حال ذکر نموده به این تقریر:

1مراقبه 2- قرب 3- محبت 4- خوف 5- رجا 6- شوق 7- انس 8- اطمینان 9- مشاهده اما صوفیان قرون بعد بر این تعداد وادی (10)افزوده از جمله ابوعبدالله انصاری به ده وادی معتقد است (شرح منازل السائرین ص 198- )

البته عرفا وشارحان کتب عرفان در بیان این وادی ها وچند وچون آن اختلاف دارند که شرح وبیان وتبیین آن از حوصله این مقاله خارج می باشد وجهت اطلاع بیشتر به کتاب های خور عارفان ونویسندگان که در احوالات آنان کتاب نوشته باید  مراجعه  شود  از جمله. ک. : بحث در آثار و افکار و احوال حافظ تالیف دکتر غنی ص 207 تا 227 و کتب معتبر صوفیان از قبیل رساله قشیریه و هجویری و غیره)-

عطار در مصیبت نامه پنج وادی تصور کرده است و در منطق الطیر هفت وادی. به این شماره 

1طلب 2- عشق 3- معرفت 4- استغنا 5- توحید 6- حیرت 7- فقر و فنا و برای هر یک شرحی بسیار شیوا و دل انگیز آورده است.

طلب

: در لغت بمعنی جستن است (المصادر) و در اصطلاح صوفیان \"طالب\" سالکی است که از شهوت طبیعی و لذات نفسانی عبور نماید و پرده پندار از روی حقیقت براندازد و از کثرت به وحدت رود تا انسان کاملی گردد (لطایف) – آنرا گویند که شب و روز به یاد خدایتعالی باشد در هر حالی (کشف المحجوب)- در حقیقت «طلب» اولین قدم در تصوف است و آن حالتی است که در دل سالک پیدا می شود تا او را به جستجوی معرفت و تفحص در کار حقیقت و امیدارد. «طالب» صاحب این حالتست و مطلوب هدف و غایت و مقصود سالک است.

عشق

: بزرگترین و سهمناک ترین وادی است که صوفی در آن قدم می گذارد. معیار سنجش و مهمترین رکن طریقت است. عشق در تصوف مقابل عقل در فلسفه است به همین مناسبت تعریف کاملی از آن نمی توان کرد چنانکه مولانا گوید:

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

 شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

صوفیان در توصیف آن داد معنی داده اند و نقل گفتار آنان در اینجا میسر نیست، فقط به نکته ای از آن اشاره می شود و برای توجه به کیفیت آن می توان به مراجعی که در ذیل می آید مراجعه نمود. سهروردی گوید: «عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه آن گیاهیست که در باغ پدید آید. در بن درخت. اول، بیخ در زمینی سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که بواسطه آب و هوا بدرخت می رسد بتاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود.

همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجوداتست، درختیست منتصف القامه که آن بحبة- القلب پیوسته است وحبةالقلب در زمین ملکوت روید... و چون این شجره طیبه بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد عشق از گوشه ای سر بردارد و خود را در او پیچید تا بجایی برسد که هیچ نم بشریت در او نگذارد و چندانکه پیچ عشق بر تن شجره زیادتر می شود آن شجره منتصف القامه زردتر و ضعیف تر می شود تا بیکبارگی علاقه منقطع گردد. پس آن شجره روان مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ الهی جای گیرد.» (رسالة فی حقیقة العشق ص 13) «محبت چون بغایت رسد آنرا عشق خوانند و کویند که \"العشق محبة مفرطه\" و عشق خاص تر از محبت است زیرا که همه عشق محبت باشد اما همه محبت عشق نباشد و محبت خاص تر از معرفت است زیرا که همه محبتی معرفت است. اما همه معرفتی محبت نباشد...

پس اول پایه معرفت است و دوم پایه محبت و سیم پایه عشق. و بعالم عشق که بالای همه است نتوان رسید تا از معرفت و محبت دو پایه نردبان نسازد» (رسالة فی حقیقة العشق ص 12).

عطار در الهی نامه آورده است:

ز شهوت نیست خلوت هیچ مطلوب

 کسی کین سر ندارد هست معیوب

ولیکن چون رسد شهوت بغایت

 ز شهوت عشق زاید بی نهایت

ولی چون عشق گردد سخت بسیار

 محبت از میان آید پدیدار

محبت چون بحد خود رسد نیز

 شود جان تو در محبوب ناچیز

ز شهوت در گذر چون نیست مطلوب

که اصل جمله محبوبست محبوب

(الهی نامه ص 48)

بطوریکه گفته شد صوفیان را در توصیف عشق و محبت و محبوب و تقدیم و تأخیر آنها و کیفیت این عشق و تاثیر آن در سالک و لزوم عشق در طریقت بسیار سخن رانده اند و شرح آنهمه در اینجا میسر نیست (جهت مزید اطلاع ر. ک. اللمع ص 57 و رساله قشیریه ص 143 و هجویری ص 392 و منازل السائرین قسم سابع و احیاء العلوم الدین ج 4 ص 251 تا 275 و فتوحات المکیه ج 2 ص 220 و سوانح غزالی و رساله فی حقیقة العشق سهروردی واشعة اللمعات، لمعه هفتم ص 87 و مصباح الهدایه ص 404 و حواشی نگارنده بر اسرارنامه ص 276 و 280).

معرفت

ولی در نزد این قوم معرفت صفت کسی است که خدای را به اسماء و صفاتش: معرفت نزد علما همان علم است و هر عالم به خدایتعالی عارف است و هر. شناسد و تصدیق او در تمام معاملات کند و نفی اخلاق رذیله و آفات آن نماید و او را در جمیع احوال ناظر داند و از هوا جس نفس و آفات آن دوری گزیند و همیشه در سروعلن با خدای باشد و باو رجوع کند. (رساله قشیریه ص 141) جهت مزید اطلاع بر این اصطلاح ر. ک. مصباح الهدایه ص 90 ببعد و هجویری ص 341 ببعد و منازل السائرین قسم دهم و کیمیای سعادت ص 41 ببعد و فرهنگ مصطلحات عرفاء ذیل کلمه معرفت.

توحید

در اصطلاح: در لغت حکم است بر اینکه چیزی یکی است و علم داشتن به یکی بودن اهل حقیقت تجرید ذات الهی است از آنچه در تصور یا فهم یا خیال یا وهم و یا (تعریفات) (و نیز ر. ک. رساله قشیریه ص 134 و مصباح الهدایه ص 17 ذهن آید

تفرید: نفی اضافت اعمال است بنفس خود و غیبت از رویت آن بمطالعه نعمت و منت حق تعالی (مصباح الهدایه ص 143)- و قوفک بالحق معک (ابن عربی)

عطار گوید:

تو در او گم گرد توحید این بود   

گم شدن کم کن تو تفرید این بود

                    (ص 210 س 3761 منطق الطیر عطار)

 

شیخ ما (بوسعید) گفت حق تعالی فرد است او را بتفرید باید جستن تو او را بمداد و کاغذ جویی کی یابی (اسرار التوحید ص 201 )

تجرید: ترک اعراض دنیوی است ظاهراً و نفی اعراض اخروی و دنیوی باطناً و تفصیل این جمله آنست که مجرد حقیقی آن کسی بود که بر تجرد از دنیا طالب عوض نباشد بلکه بر آن تقرب بر حضرت الهی بود (مصباح الهدایه ص 143)- خالی شدن قلب و سر سالک طالب الله و بحکم \"فاخلع نعلیک\" باید آنچه موجب بُعد (دوری) بنده است از حق از خود دور کند (فرهنگ مصطلحات عرفا).

 

 

حیرت

عارفین در موقع: یعنی سرگردانی و در اصطلاح اهل الله امریست که وارد می شود بر قلوب تامل و حضور و تفکر آنها را از تامل و تفکر حاجب گردد.

(فرهنگ مصطلحات عرفا).

فقر و فنا

:

فقر: در اصطلاح صوفیان عبارتست از فقد مایحتاج الیه (تعریفات)- ابوتراب نخشبی: گفت غنا آنست که مستغنی باشی از هر که مثل تست و حقیقت فقر آنست که محتاج باشی بهر که مثل تست (تذکرة الاولیاء ج 1 ص297 و طبقات الصوفیه ص 250- 120 )

اما فنا: در اصطلاح صوفان سقوط اوصاف مذمومه است از سالک و آن بوسیله کثرت ریاضات حاصل شود و نوع دیگر فنا عدم احساس سالک است بعالم ملک و ملکوت ازاین جهت است که مشایخ این قوم گفته اند الفقر سواد الوجه فی الدارین»( قشریه ص 36 و هجویری ص 311 و فتوحات المکیه ج 2 ص 512 و مصباح الهدایه ص 426).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

 

لطایف الغات- فرهنگ مثنوی ملای روم، تدوین مولوی عبداللطیف

منطق الطیر مقامات طیور عطار نیشابوری به اهتمام سید صادق گوهرین

فرهنگ مصطلحات عرفاء- تالیف سید جعفر سجادی، چاپ تهران

 برای کسب درآمد از طریق اینترنت بدون سرمایه اینجا کلیک کنید

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :