مقاله وتحقیق
جدیدترین مقالات در مورد علوم مختلف

> سریال خارق العاده آموزش زبان extra

> آموزش برق خودرو

> آموزش مكانيك پژو 405

> راهنمای پرورش زنبور عسل

> آموزش زبان انگليسي در خواب

> آموزش پرورش قارچ

> آموزش ساخت جعبه كادويي

> مجموعه آموزشی پرورش بوقلمون

> آموزش سفره آرايي و ميوه آرايي

> قلم قاری قرآن

> مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ

> آموزش شغل پرسود پرورش شترمرغ

کسب درآمد از طریق اینترنت از هفت راه متفاوت بدون نیاز به تجربه وتخصص
نویسنده: امیر - ۱۳۸٩/٩/٢٤

ابو علی سینا حکیم، فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام(Avicenna) و با لقب "امیر پزشکان" شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.


این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت.
و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعلیم و تربیت او می کوشید و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزدیک بود، ابن سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات "ابو عبدالله ناتلی" بود.

پس از آن نزد "ابو سهیل مسیحی" به یادگیری طبیعیات و مابعدالطبیعه و علم طب مشغول شد.
در شانزده سالگی در همه علوم زمان خود استاد بود؛ جز در مابعدالطبیعه؛ آن هم به صورتی که در متافیزیک ارسطو آمده بود و با آنکه چهل بار تمام این کتاب را مطالعه کرده بود، نمی توانست آن را بفهمد.
تا این که به شرح فارابی بر این کتاب دست یافت و توانست مسائل دشوار آن را درک کند.

هنگامی که ابن سینا به هجده سالگی رسید، دیگر احتیاج به خواندن و فراگیری هیچ علمی نداشت؛ چرا که همه علوم را فرا گرفته بود و تنها لازم بود تا فهم خود را لحاظ عمق افزایش دهد تا آموخته های خود را بهتر درک کند.
در اواخر عمر خود یکبار به شاگرد مورد توجه خویش، جوزانی گفت که در تمام مدت عمر، چیزی بیش از آنچه که در هجده سالگی می دانسته، نیاموخته است.

مهارت ابن سینا در علم پزشکی و توانایی وی در معالجه حاکم آن زمان، موجب شد تا مورد محبت حاکم واقع شده و در دربار، موقعیت بسیار خوبی داشته باشد.


ولی به سبب آشفتگی اوضاع سیاسی در ماوراء النهر ، زندگی بر ابن سینا در زادگاهش دشوار شد و او ناچار بخارا را به مقصد جرجانیه و سپس گرگان ترک گفت.
در سال 403هجری قمری، پس از پشت سر گذاشتن سختیها و مشکلات بزرگی که در این سفر با آن ها مواجه شد و حتی چند تن از دوستانش را در میان راه از دست داد، از کویر شمال خراسان عبور کرد.
بنا به گفته منابع معتبر، ابن سینا در این سفر با عارف و شاعر مشهور "ابو سعید ابوالخیر" ملاقات کرد.
وی آرزو داشت که "قابوس بن وشمگیر" را که حامی نامدار علم و ادب بود، در جرجان ببیند؛ ولی هنگامی که به جرجان رسید، قابوس بن وشمگیر از دنیا رفته بود.

چون از این حادثه دلشکسته شد، مدت چندین سال در دهکده ای عزلت گزید. سپس در فاصله سال 405و 406 هجری قمری به ری رفت.
در این هنگام آل بویه بر ایران فرمانروایی داشتند و افرادی از این خاندان در ایالات مختلف حکومت می کردند. ابن سینا مدتی در دربار فخرالدوله در ری درنگ کرد و سپس از آنجا برای دیدار یکی دیگر از فرمانروایان این خاندان، شمس الدوله به جانب همدان به راه اقتاد.
این سفر برای ابن سینا بخت بلندی داشت؛ چرا‌‌‌‌ که پس از رسیدن وی به همدان، او را برای درمان امیر شمس الدوله که بیمار شده بود و تمامی پزشکان از معالجه وی ناتوان بودند، دعوت کردند.
بوعلی توانست شمس الدوله را معالجه کند و به همین دلیل چنان تقربی نزد وی پیدا کرد که عهده دار منصب وزارت گردید و مدت چند سال؛ تا هنگام مرگ امیر، عهده دار این وظیفه سنگین بود.
پس از مرگ شمس الدوله بخت از وی روی گردانید و چون از ادامه خدمت در منصب وزارت خودداری کرد، او را به زندان افکندند. در زندان کتاب مشهورش "شفا" را به رشته تحریر درآورد.
پس از مدتی توانست از زندان فرار کند و با لباس درویشی از همدان گریخت.

ابن سینا از همدان به اصفهان رفت که مرکز بزرگی از علم به شمار می رفت و سال ها بود که آرزوی دیدار آنجا را داشت. در این شهر مورد توجه علاءالدوله قرار گرفت و مدت پانزده سال با آسایش خاطر در آن شهر زندگی کرد.
او در این مدت، چندین کتاب مهم نیز نوشت و حتی به ساختن رصدخانه پرداخت. اما این آسایش یرای وی دائمی نبود؛ چرا که یک بار اصفهان در معرض حمله مسعود غزنوی یعنی فرزند سلطان محمود غزنوی قرار گرفت و در این حمله بعضی از آثار مهم این حکیم بزرگ از میان رفت.

این امر ضربه بزرگی برای وی بود و علاوه بر آن، بیماری قولنج نیز آزارش می داد. به همین دلیل، دوباره به همدان بازگشت و به سال 428 هجری قمری و در سن پنجاه و هفت سالگی در این شهر از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.

شخصیت علمی
با وجود این که زندگی ابن سینا پر از فراز و نشیب بود و در عین حال عمری طولانی نیز نداشت، اما زندگی عقلانی و حکیمانه بسیار پرباری داشت. گواه بر این مطلب، تعداد و نوع آثاری است که او تالیف کرده است و نیز خصوصیات شاگردانی که در نزد او درس خوانده اند؛ مانند بهمنیار و جوزانی.
نیروی تمرکز فکری او عالی بود؛ تا جایی که گاهی در آن حین که سوار بر اسب در رکاب پادشاه عازم جنگ بود، بعضی از آثار خود را املا می کرد تا نویسنده ای که در خدمت داشت، آن ها را بنویسد.
او با مهارت عجیبی که در تمامی شاخه های دانش آن زمان داشت، توانست در زمینه فلسفه، اساس مکتب مشاء در سنت فکری اسلامی و نیز اساس فلسفه قرون وسطی را بریزد.
در بستر طب و پزشکی نیز میراث بقراطی و جالینوسی را ترکیب کند و در علم و ادب اسلامی چنان تاثیر نماید که هیج کس پیش یا پس از وی نتوانسته باشد آنگونه تاثیر کند.
تاثیر وی در این زمینه ها تا به امروز، در شرق و غرب جهان باقی است و بسیاری از پیشرفت ها در شاخه های عمده دانش، بر پایه نظرات و آراء وی صورت گرفته است.

 

آثار و تالیفات ابن سینا

تعداد تالیفات ابن سینا، اگر رساله های کوچک و نامه های وی را نیز به شمار بیاوریم، به 250 عدد بالغ می شود و تقریبا مشتمل بر همه موضوعاتی است که در قرون وسطی می شناختند.البته تعدادی از بهترین کتب ابن سینا در حمله ای که به اصفهان شد، از بین رفت.
بیشتر این آثار به زبان عربی نوشته شده و به ندرت در میان آنها تالیف به زبان فارسی هم وجود دارد؛ مانند" دانشنامه علائی" که نخستین کتاب فلسفی نوشته شده به زبان فارسی است.
در اینجا به مهم ترین آثار این سینا اشاره می کنیم:

·         کتاب شفا

این کتاب که مهم ترین اثر ابن سینا در حکمت و فلسفه می باشد، دارای چهار قسمت منطق، طبیعیات، ریاضیات و الهیات است. "الهیات شفا" یک دایره المعارف فلسفی است که در 18 جزء؛ شامل 10 مقاله در موارد زیر تحریر شده است:
اقسام موجودات، جوهر و عرض، ماده و صورت، وحدت و کثرت، تقدم و تاخر، قدم و حدوث، نوع، جنس، فصل، اقسام علل یا کیفیت صدور اشیا، مبداء و معاد، لزوم اطاعت از پیامبر و امام، سیاست و تدبیر منزل و اخلاق می باشد.

·         نجات

این کتاب، مختصر و خلاصه شده کتاب "شفا" است.

·         اشارات و تنبیهات

آخرین کتاب و شاید شاهکار وی باشد.

·         قانون (در طب)

کتابی است مفصل و می توان آن را موثرترین کتاب در تاریخ طب نامید. در قرون گذشته به زبان لاتینی ترجمه شد و تا اواخر قرن هفدهم از مفاد درسی دانشگاه های اروپا بود و هنوز هم در مشرق زمین تدریس می شود.

·         الحکمة المشرقیه

·         قصائد و رسائل مختلف در حکمت و اخلاق و منطق و علم النفس

مابعدالطبیعه

مابعد الطبیعه و الهیات ابن سینا، مختص به وجود شناسی است و بحث در وجود و مشخصات آن در پژوهشهای مابعدالطبیعی وی، نقش اصلی را دارد.
به نظر ابن سینا، حقیقت هر شی وابسته به وجود آن است و شناخت حقیقی شی، همان معرفت به وجود آن و مقام و منزلت آن در مراتب کلی وجود است.
هر چیز در عالم، از آن جهت که هست و وجود دارد، در وجود غوطه ور است. خداوند یا وجود محض، که مبداء و خالق همه چیز هاست، با موجودات این جهان پیوستگی ندارد؛ بلکه خدا مقدم بر عالم است و نسبت به آن، جنبه تعالی دارد.

ابن سینا در مبحث وجود، به دو تمایز مهم تکیه می کند:
یکی تمایز میان ماهیت هر چیز و وجود آن؛
و تمایز دیگر، تمایز میان وجوب و امکان و امتناع.
توضیح این مطلب چنین است که:
هر گاه کسی درباره چیزی به تفکر می پردازد، در ذهن خود می تواند میان دو جنبه از آن شی، تمایز قایل شود:
یگ جنبه، جنبه ماهیت آن چیز است؛ یعنی همه آنچه در جواب "ماهی؟" (آن چیست؟) گفته می شود.
جنبه دیگر شی، جنبه وجود آن است.

مثلا هنگامی که به اسب فکر کنیم، در ذهن خود می توانیم میان ماهیت اسب که شکل و رنگ و اندازه و ... آن را شامل می شود، با وجود آن اسب در عالم خارج، تفاوت و تمایزی تشخیص دهد.
در ذهن، ماهیت از وجود مستقل است؛ به این معنی که ممکن است درباره ماهیت یک شی بیندیشیم و کاری نداشته باشیم که آیا در عالم خارج هم تحقق دارد یا نه. (مانند این که به ققنوس فکر کنیم. ققنوس در ذهن ما ماهیت دارد؛ یعنی مشخصاتی دارد؛ اما معلوم است که وجود خارجی ندارد.)
البته باید به این نکته مهم توجه داشت که در عالم خارج، ماهیت و وجود شیء، یکی هستند و با هم تحقق دارند.

ابن سینا پس از بیان این تمایز اساسی، بر این مطلب تاکید می کند که:
گرچه در عالم خارج، وجود شی است که به ماهیت شی اضافه می شود، اما در حقیقت، این وجود شی است که به هر ماهیتی و به عبارت دیگر، به هر چیزی حقیقت و واقعیت می دهد. و بنابراین، وجود است که اصیل است؛ یعنی منشا اثر است. ماهیت شی چیزی جر حدود وجود شی نیست که توسط ذهن انتزاع می شود.

ابن سینا سپس وجود را به سه قسم واجب، ممکن و ممتنع تقسیم می کند و آن ها را بر اساس تمایر میان ماهیت و وجود، چنین توضیح می دهد که:
اگر کسی ماهیت شی را در ذهن در نظر بگیرد و سپس یقین حاصل نماید که آن شی به هیچ وجهی نمی تواند در خارج موجو شود، آن شی ممتنع است و نمی تواند موچود باشد. چنانکه در مورد شریک خداوند که وجودش از لحاظ فلسفه الهی محال است و به تناقص می انجامد، چنین است؛ یعنی وجود شریک خداوند در خارج، ممتنع است.

اگر وجود و عدم وجود، برای ماهیت یک شی مساوی باشد؛ یعنی ماهیت آن بتواند در خارج هم موجود باشد و هم بتواند موجود نباشد، آن شی یا ماهیت، ممکن الوجود است. مانند همه مخلوقات این جهان که ممکن است ماهیت آنها وجود پیدا کند یا معدوم باقی بماند.

و اگر یک ماهیت، نتواند از وجود جداشود و عدم وجود آن، به تناقص یا محال بینجامد، چنین وجودی واجب است.
در مورد چنین وجودی، ماهیت و وجود یکی است؛ و همان واجب الوجود یا خداوند است که امکان ندارد که وجود نداشته نباشد؛ از آن جهت که ماهیت و وجودش یکی است.
به بیان دیگر، وجود او عین ذات(ماهیت) اوست و ذات او عین وجود اوست.

برای کسب درآمد از طریق اینترنت بدون سرمایه اینجا کلیک کنید

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :