مقاله وتحقیق
جدیدترین مقالات در مورد علوم مختلف

> سریال خارق العاده آموزش زبان extra

> آموزش برق خودرو

> آموزش مكانيك پژو 405

> راهنمای پرورش زنبور عسل

> آموزش زبان انگليسي در خواب

> آموزش پرورش قارچ

> آموزش ساخت جعبه كادويي

> مجموعه آموزشی پرورش بوقلمون

> آموزش سفره آرايي و ميوه آرايي

> قلم قاری قرآن

> مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ

> آموزش شغل پرسود پرورش شترمرغ

کسب درآمد از طریق اینترنت از هفت راه متفاوت بدون نیاز به تجربه وتخصص
نویسنده: امیر - ۱۳٩٠/٤/۳

ارسطو یا معلم اول تاثیر بسیاری بر روی شکل گیری فلسفه داشته و حتی تا امروز هم بسیاری از فلاسفه، فلسفه خود را برروی مفاهیم ارسطویی بنیان میگذارند.

فلسفه ارسطو:

-واقعی بودن جوهر و صورت

ارسطو با بسیاری از مفاهیم بنیانی افلاطون مخالف بود مثلا به" صور معنوی" یا "مثل غیر مادی" اعتقاد نداشت و معتقد بود صورت ها در خود چیز هاست و جهان حقیقی همان طبیعت است .

وی معتقد بود"جوهر"عنصر سازنده چیز هاست و "صورت" ویژگی های خاص ان .

 


-چهار علت:

اما در مورد علل . وی معتقد بود روی هم رفته چهار علت اصلی وجود دارد :مادی- فاعل-ی صوری- غایی

مثلا اگر یک کوزه را در نظر بگیریم علت مادی جنسی که کوزه از ان درست شده علت فاعلی سازنده کوزه علت صوری شکل کوزه و علت غایی هدف از ساخت کوزه " مثلا نگهداری آب در آن" میباشد.

ارسطو معتقد بود حرکات سیارات و ستارگان هدایت کننده کل حرکات روی زمین است . و همه این اجرام فلکی بوسیله "محرک اول" یا "خدا" به حرکت در اورده می شوند و این "محرک اول" علت فاعلی همه حرکات طبیعت است .

بر طبق نظریات ارسطو طبیعت برای رسیدن به مقصود یا هدف خاصی کار میکند رشد تمام موجودات زنده با هدفی ذاتی یا بسوی هدفی غایی انجام میشود که به ان غایت شناسی ارستویی هم میگویند.

وی همچنین پایه گذار اصلی علم منطق است .

ارسطو در مورد زنان معتقد بود که زنان ناکاملندو زن مرد ناتمام است . زن در تولید مثل نقش منفعل را دارد و باروری به عهده مرد است و تمام صفات ارثی در نطفه است!که البته با توجه به علم نوین این نظریه مردود است

ارسطو مطالعات بیولوژیکی زیادی داشت و حیوانات زیادی را برای بررسی نگهداری میکرد و درواقع اولین باغ وحش توسط وی تاسییس شد.

 

نظریه اخلاقی ارسطو تاثیر چشمگیری بر اندیشه اخلاقی در طول قرن‌های متوالی داشته و هنوز دارد. آخرین نمود این تاثیر را می‌تواند در نظریه اخلاقی موسوم به "اخلاق فضیلت مدار" که در فلسفه اخلاق جدید رواج دارد، یافت . ارسطو، اودایمونا (سعادت) را اصل دوم اخلاق می‌داند و نظام اخلاقی خود را بر محور آن سامان می‌دهد. فهم عرف برای او مهم است و بحث سعادت را هم از فهم عرف شروع و با استفاده از تحلیل لغوی نشان می‌دهد که سعادت ، نوعی فعالیت است . برای تبیین نوع فعالیت اودایمونیا، ارسطو از برهان کارکرد استفاده می‌کند. نتیجه برهان کارکرد آن است که سعادت فعالیت دوگانه است : اخلاقی ونظری (تامل). درباره تفسیر ارسطو دو دیدگاه وجود دارد: جامع که در این رساله از آن دفاع می‌شود و غالب (عقل‌گرایانه) که در این رساله رد می‌شود. عمل اخلاقی از حالت نفسانی راسخ (ملکه) که متمایل به رعایت اعتدال است ، ریشه می‌گیرد. تامل عبارتست از فعالیت عقل و شهودی (نوس) برای مطالعه عالم ملکوت و امور متعالی مانند افلاک . تامل مربوط به فلسفه است . خیرات بیرونی مانند ثروت و دوست در سعادت به صورت ابزار انجام عمل اخلاقی و یا فراهم کننده زمینه لازم برای تامل سهم دارند. سعادت لذت را هم با خود دارد زیرا لذت برآمده از فعالیت است و چون سعادت برترین فعالیت است ، برترین لذت را دارد. فیلسوفان مسلمانان و مسیحی در قرون وسطی به نظریه سعادت ارسطو، علاقمند شدند، زیرا فکر می‌کردند مفهوم تامل که ارسطو بر آن تاکید دارد، محتوای دینی دارد و نیز نظام اخلاق ارسطو با مبانی دینی سازگار است .

 

وجود و ماهیت در فلسفه ارسطو

 

بحث وجود و ماهیت به صورتی که امروز با آن آشنا هستیم در مباحث فلسفة یونانی مطرح نبود. این بحث در نتیجة منازعات کلامی در فلسفة های مسیحی و اسلامی وارد مباحث فلسفی شد. در فلسفة ملاصدرا تعبیر «اصالت» نیز به این الفاظ اضافه شد و مباحث اصالت وجود و اصالت ماهیت به عنوان مباحث اساسی فلسفة مطرح شد. یکی از تعبیرات متداول در فلسفة غرب جدید تعبیر «پلورالیزم» یا کثرت نگری یا اصالت کثرات است که مضمون فلسفی آن معادل «اصل ماهیت» به تعبیر ملاصدرا است. فلسفه های غربی را عموما از دوره یونانی تا عصر جدید، به جز دوره قرون وسطی، می توان فلسفه های اصالت ماهوی یا کثرت نگر نامید و فلسفه های مسیحی و اسلامی (به جز سهروردی) بر اساس اصالت وجود بنا شده اند. اصالت وجود و اصالت ماهیت نه فقط به عنوان مباحث متافیزیکی بلکه هر کدام به ترتیب در تفکرات اسلامی و غربی بر کل حوزه فرهنگ و تمدن سایه افکنده اند تفکر اصالت ماهیت در غرب با ارسطو آغاز می شود.

خدا در فلسفه ارسطو

خدا یا تئوس در زبان یونانی هرگز به معنایی نیست که ما امروزه در ادیان ابراهیمی از خدا می فهمیم . دو فرق عمده خدای ارسطویی با خدای ابراهیمی در 1- در فلسفه ارسطو خدا صانع یا سازنده است نه آفریننده .یعنی خدا خلق از عدم نمی کند ، بر خلاف خدای ادیان.عالم از ازل موجود بوده ، خدا عالم را صورت می بخشد اما آن را خلق نکرده است. 2- خدای ارسطو واضع قانون و یا تشریع نیست فقط محرک اول است . لذا انسان نه موظف است که خدا را پرستش کند و نه هیچ تعهد و مسئولیتی بر عهده دارد . نه اطاعتی در کار است و نه عصیانی ، نه ثوابی در کار است و نه عقابی.ارسطو دئیست است و امروزه معمولا " الاهیات طبیعی "می گویند.

 اما ارسطو چه نیازی به خدادر فلسفه خود  دارد . برای اثبات وجود یک شیء ،یا باید آن شیء محسوس باشد و یا لازمه یک امر  محسوس، خدا در فلسفه ارسطو لازمه امر محسوس است . وآن امر محسوس در نزدارسطو  "حرکت" است .چگونه می توان مجوعه ی رکت را در جهان تبیین کرد حرکت کمی ، کیفی و مکانی .در تبیین سلسله ی حرکت یک جایی باید متوقف بمانیم . " از آنجا که جوهرها سه گانه بودند ، دو طبیعی ، و یکی نا متحرک ؛ در باره ی این یکی باید بگوییم که وجود یک جوهر جاویدان نا متحرک واجب است  مبدائی که جوهرش فعلیت است .از نظر افلاطون محرک نفس است .نفس در نظر او حرکتی است که محرک خود است از نظر او این نیروی جنبش خود به خود یعنی نفس نه تنها در حیوان  بلکه در سراسر جهان وجود دارد ارسطو این نظر را قبول نداشت." چگونه چیزی می توانست به حرکت آید، اگر یک علت بالفعل وجود نمی داشت؟" افلاطون می گوید که حرکت همیشه هست اما نمی گوید به چه علت هست و چیست؟ ارسطو بین حرکت قسری و حرکت طبیعی فرق قائل بود  حرکت چه دوری باشد و چه غیر دوری احتیاج به محرک بالفعل  دارد ، محرک اول . البته اول به معنای زمانی نیست بلکه به معنای اعلی است .  و آن محرک دیگر خود نمی تواند متحرک باشد." محرک فلک همیشه بالفعل است ، و موجودی که در فعلیت تامه باشد و هیچ نشانی از قوه و قابلیت و امکان و ماده و فقدان در آن نتوان یافت جز فکر نمی تواند بود . پس خدا فکر محض یا عقل محض است." اما این محرک غیر متحرک به هیچ عنوان نمی تواند همان خدای ابراهیمی باشد. در اینجا یکی از مهمترین سوالات در فلسفه مطرح می شود این است که چگونه خدای نا متحرک حرکت ایجاد می کند . ارسطو می گوید این عشق است که حرکت ایجاد می کند یعنی فلک اطلس به خاطر اینکه عاشق خداست به حرکت در می آید .و برای اینکه حرکت همیشه به یک صورت باشد نیاز به عنصر جدیدی به نام اثیر است که استحاله نمی پذیرد و فقط قابلیت حرکت مستدیر دارد. همه جوهر ها غیر از خدا مرکب از ماده و صورت هستند یعنی به تنهائی صورت را نمی توان جوهر دانست اما خدا  فعل محض است .

اوصاف خدا از دیدگاه ارسطو

1- خدا ثابت و بدون تغییر است .

2-هر جوهری غیر از خدا مرکب از قوه و فعل است اما خدا فعلیت محض است  ارسطو خدا را جوهر می داند.

3- خدا چون غیر مادی است مکان ندارد.

4 - خدا همیشه معشوق است حتی وقتی که هیچ چیزی غیر از خدا وجود نداشته باشد باز خدا عاشق خودش است .

5 – خدا عمرش را در تفکر در باره خود می گذراند . خدا در یک فعل سرمدی شهود یا خودآگاهی خود را می شناسد خدا فکر فکر است .اندیشیدن او اندیشیدن به اندیشیدن است چون اگر به غیر التفات کند نیاز به غیر خواهد داشت و همچنین چون غیر خدا متحرک است اگر خدا به غیر التفات کند لازم می آید که التفات خدا معروض حرکت واقع شود." زندیگی نیز از آن اوست . زیرا فعلیت عقل زندگی است . و او فعلیت است . اما فعلیت بالذات او زندگی بهترین و جاویدان است . از اینجا که ما می گوییم خدا زنده ، جاویدان و بهترین است ، چنانکه زندگی جاودانه ( سرمدی ) و هستی پیوسته و جاودانه از آن خداست .زیرا خدا این است

کسب درآمد از اینترنت بدون نیاز به سرمایه وتخصص

در ازای هر کلیک 100 ریال دریافت کنید

هفت راه متفاوت برای کسب درآمد از طریق اینترنت

درآمد ماهیانه 300 هزار تومان از اینترنت فقط با روزی یک ساعت کار

 

افزایش بازدید کنندگان سایت به طرز عجیب

افزایش ترافیک سایت و وبلاگ

با بازدید از هر وبسایت 100 ریال دریافت کنید

و با جذب زیر مجموعه درآمد خود را افزایش دهید(توباکس)

افزایش رنکینگ سایت و وبلاگ در الکسا و گوگل

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :