مقاله وتحقیق
جدیدترین مقالات در مورد علوم مختلف

> سریال خارق العاده آموزش زبان extra

> آموزش برق خودرو

> آموزش مكانيك پژو 405

> راهنمای پرورش زنبور عسل

> آموزش زبان انگليسي در خواب

> آموزش پرورش قارچ

> آموزش ساخت جعبه كادويي

> مجموعه آموزشی پرورش بوقلمون

> آموزش سفره آرايي و ميوه آرايي

> قلم قاری قرآن

> مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ

> آموزش شغل پرسود پرورش شترمرغ

کسب درآمد از طریق اینترنت از هفت راه متفاوت بدون نیاز به تجربه وتخصص
نویسنده: امیر - ۱۳۸٩/٩/٢٤

حضرت عیسی علیه السلام یکی از پیامبران اولوالعزم خداوند است. از ویژگی‌های این پیامبر بزرگ آن است که بدون داشتن پدر، از مادری به نام حضرت مریم به دنیا آمده است. پس از آنکه با اراده خداوند متعال، عیسی چشم به دنیا گشود و تهمت‌های فراوان مردم به سوی حضرت مریم سرازیر شد، مریم مأموریت یافت که پاسخ به هر گونه شبهه و سوالی را به نوزاد در گهواره واگذار کند.


با قدرت پروردگار، عیسی از داخل گهواره لب به سخن گشود و خود را چنین معرفی کرد: قال انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا (من بنده خدا هستم، او به من کتاب آسمانی داده و مرا پیامبر قرار داده است.)
در قرآن، حضرت عیسی علیه السلام یکی از بندگان شایسته خدا ذکر شده است که با اراده خداوند در عوالم بالا حضور دارد و در زمان ظهور آخرین امام معصوم شیعه - حضرت مهدی علیه السلام - و در تشکیل حکومت عدل جهانی او شرکت خواهد داشت.
گوشه هایی از زندگانی حضرت عیسی علیه السلام در قرآن کریم مطرح شده است؛ به عنوان نمونه آیات 16 تا 36 سوره مریم که بازگو کننده صحنه های پس از ولادت حضرت عیسی است.

ایجاد شده توسط: مینا ورمزیار آخرین اصلاحات: پنج شنبه 22 تیر, 1385 [19:44:47] توسط محمد ورهرام تعداد بازدید ها: 2056

تفاوت میان فرهنگ و اندیشه اسلامی با فرهنگ مسیحی درارتباط با توجه به عقل گرایی و خردورزی

 

 

 

 

  • قرآن ,گاهی خود را کتاب تفکر و استدلال و حکمت معرفی می کند: الکتاب الحکیم، الذکر الحکیم, اوحی الیک ربک من الحکمه و... گاهی کتاب احساس و عشق، که جانها را به هیجان می آورد و در دلها ایمان می آفریند:

«و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اءعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین»و چون وحی را که به سوی پیامبر فرود آمده بشنوند, از حقیقتی که بدان رسیده اند, دیدگانشان از اشک لبریز می شود, می گویند: پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را با حق یافتگان ثبت کن.زبان احساس قرآن, آن اندازه نیرومند است که انسانهای موئمن وقتی سخنان و آیه های آن را می شنوند و در می یابند, از خوشحالی و هیجان, بدنشان به لرزه می افتد:
«
الله انزل احسن الحدیث متشابهاً مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله»خدا بهترین سخنها را فرود آورده, کتابی را ازآمیز که از خواندنش پوست بدن خداترسان می لرزد, سپس پوستها و دلهایشان با یاد خدا نرم می شود.

  • قرآن, هم کتاب حکمت است و هم کتاب احساس و ذوق. به این ترتیب, فرق و جدایی مهم میان فرهنگ و اندیشه اسلامی و فرهنگ مسیحی نمایان می شود. در فرهنگ اسلامی, عقل گرایی و خردورزی, هرگز با ایمان گرایی وروح پردازی ناسازگاری ندارند, بلکه سازگاری و هم خوانی دارند و جدایی و استقلال آنها پذیرفته نیست. همه اشتباه و کژراهه روی فیلسوفان مغرب زمین در همین نکته است. به اشتباه, ساحت عقل و اندیشه را از ساحت ایمان و دل جدا می انگارند و به جفا میان این دو همزاد جدایی می افکنند. در نتیجه, یا به عقل گرایی تند روانه و سرکشانه فرو می افتند و یا به ایمان گرایی صرف و قفس تنگ درونگرایی پناه می برند, ولی انتخاب هر یک از دو شق, به یکسان انسان را از رسیدن به هدف باز می دارد.

منبع

  • اندیشه حوزه،سال هفتم،شماره نود و هفتم ،ص 74ـ59

نزدیکى آیین مسیحیت با اسلام

 


از جمله امورى که بسیارى از آن غافلند این است که اسلام از میان تمام ادیان الهى، مسیحیت را به دوستىِ خود اختصاص داده است. آیین اسلام هر چند خدا بودن مسیح(ع) و به‏دار آویختن و تثلیث (اب و ابن و روح القدس) را ردّ مى‏کند، ولى از جنبه دیگرى اعلان مى‏دارد که مسیحیت از نظر محبت و دوستى نزدیک‏ترین ادیان آسمانى به اسلام است و قرآن این مطلب را صریحاً اعلام مى‏کند:
وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارى‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْباناً وَأَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ؛
(18)
آنها که از حیث مهر و محبت به مؤمنین نزدیک‏تر ملاحظه مى‏کنید، همان مسیحیانند و آن بدین جهت است که میان آنان کشیشان و افراد پارسایى وجود دارد و آنها اهل تکبّر و بزرگى طلبى نیستند.
همان گونه که خداوند آن دسته از پیروان حضرت مسیح(ع) را که دستورات او را به کار بسته و به اخلاق وى آراسته شده بودند، مورد ستایش قرار مى‏دهد: «وَجَعَلْنا فِى قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً».
و شاید پس از مطالبى که ما در گذشته درباره دیدگاه قرآن درباره مسیح(ع) و مادرش و اعتراف به فضیلت و مقام ارجمند آنان در پیشگاه خدا یادآور شدیم، همه این امور، مسیحیان و مسلمانان را به دوستى و مهربانى و همکارى با یکدیگر به سود بشریّت و پایدارى در برابر الحاد و بى‏دینى که جهان را فرا گرفته است وادارد.

 

 

قرآن و معرفی شخصیت مسیح علیه السلام

 

 

  • قرآن در معرفى شخصیت انبیا و پیامبران تلاش وافرى را مبذول داشته و در آیات زیادى، از رسولان الهى خصوصا پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت‏ سخن به میان آورده است. قرآن در شرح کیفیت تولد حضرت عیسى مسیح‏علیه السلام چنین مى‏فرماید: «عیسى زمانى که بچه بود قوم بنى اسراییل ، اتهامى به مریم مى‏زدند به سخن آمد و گفت: من بنده خدایم که مرا کتاب آسمانى نبوت عطا کرد هر کجا که باشم مرا مبارک گردانید و تا زنده‏ام مرا به نماز و زکات سفارش نمود و مرا به نیکویى با مادر توصیه فرمود و مرا ستمکار و شقى قرار نداد. روز ولادت و مرگ نیز روزى که برانگیخته شوم سلام و درود حق بر من است.» آنچه قرآن در عظمت مقام حضرت عیسى‏علیه السلام متذکر مى‏شود این است که او بنده خدا و فرستاده اوست و به مردم غیر از رسالت‏خود و دعوت به خدا و قیامت چیزى نفرموده است. او خود را بنده مطیع خدا مى‏دانست.

 

  • خداوند در قرآن کریم خطاب به رسول گرامى اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم چنین مى‏فرماید: «بیاد آر زمانى که خدا به عیسى گفت آیا تو مردم را گفتى که من و مادرم را دو خداى دیگر غیر از خداى عالم اختیار کنید؟ عیسى گفت‏خدایا تو از شبیه و نظیر منزهى. هرگز مرا نرسد که چنین سخنى به ناحق گویم. چنانکه من اگر گفته بودم تو خود مى‏دانستى. زیرا تو از اسرار من آگاهى و من از اسرار تو آگاه نیستم. همانا تویى که به همه اسرار جهانیان آگاهى. به مردم چیزى نگفتم جز آنچه تو مرا به آن فرمان دادى. من تا در میان آنان زندگى مى‏کردم گواه اعمالشان بودم. ولى پس از آنکه مرا قبض روح کردى تنها تو خود نگهبان و ناظر احوال آنان بودى زیرا تو بر هر چیزى گواهى

 

  • خلاصه اینکه قرآن مجید شخصیت والاى حضرت عیسى‏علیه السلام را با اوصافى چون، بنده خدا و پیغمبر الهى، پیامبر اولوالعزم و صاحب شریعت ،کلمة الله و روح الله شاهد و گواه اعمال مقربین تزد خدا مصطفى و برگزیده خداوند و اوصاف پسندیده دیگر ستوده است که همه آن دلالت‏بر عبودیت و خلوص بندگى او دارد. نه علامت و نشانه‏اى بر الوهیت او باشد که برخى از پیروان کج اندیش او پنداشته‏اند . ترویج همین افکار جاهلى درباره شخصیت‏ حضرتش باعث پیدایش عقاید خرافى دیگر چون شهادت فدیه‏وار، و فاعت‏بلاشرط او گردید که هرگز با عقل و منطق قابل توجیه نیست. عقایدى که نه عوام نصارى چیزى از آن مى‏فهمند و نه خواصشان قادر به تبیین و اقامه استدلال بر آن مى‏باشند.

 

  • علامه طباطبایى صاحب تفسیر ارزشمند المیزان درباره شفاعت و فدا شدن حضرت عیسى‏علیه السلام که پیروان او یعنى مسیحیان قایلند چنین مى‏فرماید:« قرآن شریف صریحا شفاعت آن حضرت را ثابت مى‏کند چون شفاعت ‏با دو قید براى برخى ثابت مى‏شود. که آن دو قید با استشهاد به آیه 86 زحزف که مى‏فرماید: «کسانى که غیر خدا را مى‏خوانند مالک شفاعتى نیستند تنها شفاعت‏براى کسانى ثابت است که گواه بر حق و نیز عالم به توحید باشند که این دو قید در حضرت عیسى ثابت است زیرا او هم بر اعمال امت‏خود گواه و شاهد است (نساء/159) و هم عالم به علم توحید و تورات و انجیل است (مائده/110)» پس شفیع بودن حضرتش مسلم است اما شفاعت او غیر از قضیه فدا شدنى است که نصارى درباره او عقیده دارند.

 

  • با توجه به همه اختلافاتى که پیروان حضرت عیسى بعد از او پیدا کرده‏اند، قرآن بیشتر روى نکات اشتراک آنها تاکید دارد و آن فرزند خدا بودن حضرت عیسى و اینکه او را از سنخ وجود خداى متعال دانستن و موضوع تثلیث است. جالب توجه اینکه از طرفى تورات و انجیل تصریح به یگانگى خدا دارند و از طرف دیگر انجیل حضرت عیسى را پسر خدا مى‏داند و اینکه اب است نه غیر از آن. گرایشات مزبور همه از محتوى و متن اناجیل بر مى‏آید و این شاهد و قرینه خوبى بر جعلى بودن انجیل موجود است.

منابع

  • المیزان، ج 3، ص 312
  • فصلنامه نامه مفید، شماره 12

ایجاد شده توسط: اسماعیل جلمبادانی آخرین اصلاحات: دوشنبه 15 فروردین, 1384 [16:40:22] توسط اسماعیل جلمبادانی تعداد بازدید ها: 171

 

 

 

 

تاریخ مسیحیت در ایران

 

آغاز مسیحیت در ایران

اولین سؤال در رابطه با تاریخ مسیحیت در کلیسای ایران موضوع قدمت آن است. کلیسا در ایران از چه زمانی به‌طور جدی آغاز گشت؟ باید اذعان نمود که پاسخ به این سؤال چندان ساده نیست چرا که بیشتر اطلاعات در هاله‌ای از ابهام و تردید قرار دارد. گزارش‌هایی که از ورود مسیحیت به ایران در دست است بیشتر بر اساس روایات و احادیثی استوار است که نمی‌توان آن را مدارک موثقی در این خصوص دانست. عیسی مسیح در زمان فرهاد پنجم (فرهادک) که از پادشاهان سلسلۀ اشکانیان (پارت) بود به‌دنیا آمد و به‌هرحال باید شروع مسیحیت در ایران را به قدمت حکومت اشکانیان در ایران دانست. برای بررسی شروع کلیسا در ایران باید به این روایات به‌طور اجمالی اشاره نمود.

در کتاب اعمال رسولان باب دوم واقعۀ پنطیکاست و ریزش روح‌القدس توسط لوقا به‌رشتۀ تحریر درآمده است. چون این ایام خود عید پنطیکاست یا پنجاهه نام داشت موقعیت مناسبی برای گردهم‌آیی یهودیان زیادی بود که از سراسر نقاط جهان برای مراسم مذهبی به اورشلیم آمده بودند. در باب دوم از کتاب اعمال رسولان آیه ۹ از اقوامی به‌نام "پارتیان و مادیان و عیلامیان" نام برده شده است که به اقوامی که در ایران آن روز سکونت داشتند اشاره می‌کند. به احتمال زیاد این یهودیان در واقعۀ پنطیکاست به مسیح ایمان آوردند و در بازگشت به وطن خود در مورد مسیح بشارت داده‌اند.

لابور محقق فرانسوی معتقد است که چون کتاب اعمال رسولان در حدود سال ۷۰ میلادی نوشته شده نشان‌دهندۀ این است که مسیحیان ساکن در امپراطوری روم (مغرب زمین) در آن زمان قطعاً با جوامع مسیحی سرزمین‌های دوردست مشرق‌زمین آشنایی داشته‌اند. او نتیجه می‌گیرد که در سال‌های ۷۰ تا ۸۰ میلادی مسیحیت در بخش بین‌النهرین واقع در شرق امپراطوری روم که تحت سیطرۀ امپراطوری اشکانی بود، رواج داشته است.

کتاب اعمال توما

باید این نکته را نیز اشاره کنیم که این رسم در کلیساها متداول بوده که هر کلیسایی منشأ خود را به افراد مهم که در رأس آنان رسولان مسیح قرار داشتند منتسب کنند. این نکته باعث اقتدار و اعتبار کلیسا می‌شد. کلیسای ایران نیز از این قانون برکنار نمانده و سعی شده که شروع آن را به یکی از شاگردان مسیح به‌نام توما منسوب کنند که در راه خود به هندوستان از ایران نیز عبور کرده و کلیسا را به‌دست شاگردان خود سپرده است. یکی از قدیمی‌ترین روایات در تاریخ کلیسا این است که تومای رسول، انجیل را به هندوستان آورد. کتاب اعمال توما جزو کتب مجهول‌الاصل می‌باشد که به‌عنوان قدیمی‌ترین شرح یک روایت کلیسایی در آسیا، در ماورای مرزهای امپراطوری روم باقی مانده است.

این کتاب، توما را به‌عنوان رسول آسیا ترسیم می‌کند و توسعۀ کلیسا به شرق را به سفرهای بشارتی تومای رسول مرتبط می‌داند. اما این کتاب با تاریخ کلیسای ایران چه ارتباطی می‌تواند داشته باشد؟ در این کتاب شهر اِدِسا واقع در شمال بین‌النهرین مرکز فعالیت‌های بشارتی توما ذکر شده است. در برخی از اسناد هم مذکور است که کلیسای شهر سلوکیه تیسفون نیز به‌دست تومای رسول بنیاد شده است. طبق سنن و احادیث دیگر، توما پس از تأسیس این کلیساها به هندوستان رفت و مسیحیت را در آنجا رواج داد.

روایت دیگری از یکی از تاریخ‌نویسان معروف کلیسا به‌نام یوزبیوس نقل شده است که شخصی به‌نام آبگار پنجم که پادشاه ادسا بوده است نامه‌ای به عیسی ‌مسیح می‌نویسد و او را دعوت می‌کند که به شهر او برود. مسیح نیز قول می‌دهد که پس از صعودش به آسمان، یکی از شاگردانش را نزد او بفرستد. به همین دلیل تومای رسول یکی از شاگردان خود به‌نام ادای (تدی) را که یکی از هفتاد تن ذکر شده در لوقا ۱۰:۱ می‌باشد به دربار پادشاه می‌فرستد. در اثر خدمات ادای آبگار و بسیاری از اهالی ادسا به مسیحیت گرویده و بدین صورت مسیحیت در بخش غربی امپراطوری اشکانی رواج یافت و از آنجا به داخل فلات ایران و در میان اقوام آریایی نفوذ نمود. (با مراجعه به نقشه جغرافیایی در صفحۀ پیش بهتر می‌توانید این اتفاقات را دنبال کنید. در این نقشه امپراطوری اشکانی با نام امپراطوری پارت مشخص شده است که هر دو یکی است چون سلسله اشکانیان از پارتیان بوجود آمد که یکی از قوم‌های آریایی‌نژاد بود).

روایات دیگر حاکی از این است که ادای شخصاً یا به‌وسیلۀ شاگردانش آگای و ماری در شهر آربلا (اربیل) کلیسای نیرومندی بنا نهاد.

با بررسی‌هایی که در این زمینه به‌عمل آمده به این نتیجه می‌رسیم که تعیین تاریخ دقیق و چگونگی ورود مسیحیت به ایران امری است مشکل و تا حدودی غیرممکن. ولی در این ‌که از دورۀ حکومت اشکانیان در ایران یعنی در قرون اول و دوم مسیحیت به ایران رسیده است شکی نیست.

با مطالعۀ تاریخ ایران می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم که در آن مقطع تاریخی موانع چندانی برای ورود مسیحیت به ایران وجود نداشته است. در زمان اشکانیان هیچ نشانه‌ای از فشارهای مذهبی گزارش نشده است. به‌نظر می‌آید که عدم تنگ‌نظری‌های دینی و آزادی مذهبی در سراسر امپراطوری رواج داشت و پادشاهان این سلسله برای ادارۀ امپراطوری عظیم خود سیاست مسامحه و تحمل را که امپراطوری هخامنشیان ابداع نمودند بر سرکوب و آزار و اذیت ترجیح می‌دادند. در آن زمان حکومت در ایران به‌صورت ملوک‌الطوایفی (پراکنده‌شاهی) اداره می‌شد؛ آسان‌گیری در عقاید، تا حدی لازمه هم‌زیستی در این نوع حکومت‌های ملوک‌الطوایفی بود.

گسترش مسیحیت در فلات ایران

آیا عواملی وجود دارد که در گسترش مسیحیت در شرق و بالاخص ایران تأثیر مثبتی داشته باشد؟ این اعتقاد دور از حقیقت نیست که عامل نه چندان مثبتی چون جفا نیز به شروع و توسعۀ مسیحیت در ایران کمک شایانی نموده است.

ایران در مجاورت امپراطوری روم قرار داشت و احتمال این هست که مسیحیانی که از آزار و اذیت رومیان فرار می‌کردند، به قسمت شرق امپراطوری که زیر سلطۀ حکومت ایران بود پناه می‌بردند.

بر پایۀ فرمان بزرگ مسیح مبنی بر بشارت انجیل، مسیحیان اولیه دارای غیرت بشارتی نیرومندی بودند که باعث می‌شد از هر موقعیتی برای اشاعه مسیحیت استفاده کنند. همچنان که جفای حکومت روم بر مسیحیان ساکن اورشلیم باعث شد که آنان از تجمع در این شهر خودداری نموده راهی مناطق دیگر گردند.

وجود جوامع یهودی از زمان اسارت بابل در بین‌النهرین، به گسترش مسیحیت در این نواحی کمک نموده است. در قرن اول هدف بشارت مسیحیان، یهودیان بودند. این یهودیان نیز در نقاط زیادی از جهان آن زمان پراکنده شده بودند. تاریخ گزارش می‌دهد که تعداد یهودیان پراکنده در مشرق‌زمین بیشتر از مغرب‌زمین بوده است.

زبان رایج در بین‌النهرین زبان سریانی/آرامی بود. این زبانی بود که رسولان و شاگردان مسیح با آن سخن می‌گفتند. نزدیکی زبان و فرهنگ هم عامل مهمی در گسترش پیام مسیحیت در این جوامع بوده است.

طبق روایات و نیز بر اساس یافته‌های تاریخی و باستان‌شناسی می‌توان با قاطعیت گفت که مسیحیت در دوره اشکانیان در کردستان، گیلان، ارمنستان، شمال افغانستان، سواحل خلیج فارس، آسیای مرکزی و در میان قبایل ترک و مغول در هندوستان و احتمالاً چین رواج یافته است.

متفکرین مسیحی

در کلیساهایی که در قلمرو اشکانیان به‌ظهور رسیدند چهره‌های برجسته‌ای نیز وجود داشته‌اند که خدمات زیادی به مسیحیت نمودند که از آن جمله می‌توان به شخصیت مهمی چون تاتیان اشاره نمود. او از شاگردان ژوستین شهید بود و پس از تحصیل الهیات به محلی نزدیک شهر آربل آمد و یک مدرسه الهیات را تأسیس و سرپرستی نمود.

از کارهای بسیار مهم تاتیان نگارش انجیلی بود که به دیاتسرون معروف است. تاتیان متوجه شده بود که کتاب‌های زیادی در رابطه با زندگی عیسی مسیح در آن زمان انتشار یافته است و لذا تصمیم گرفت انجیلی واحد بر اساس محتوای چهار انجیل تهیه نماید. این انجیل چون به زبان سریانی نوشته شده بود، همۀ مسیحیان بین‌النهرین می‌توانستند به‌راحتی از آن استفاده کنند. این کتاب در قرن سیزدهم میلادی به فارسی ترجمه شد و در نیمۀ دوم قرن بیستم نیز این ترجمۀ فارسی قدیمی به فارسی امروزی برگردانیده شد و به‌نام فروغ بی‌پایان منتشر گردید.

از افراد مهم دیگر در این دوره باید به شخصی چون باردیسان نیز اشاره کرد که تحصیلات زیادی داشت. باردیسان به‌سبب دانش و علاقه زیاد به مسیحیت به منصب شماسی منصوب گردید و از رهبران کلیسای اشکانی شد. از باردیسان کتابی به‌نام "گفت و گویی در باب سرنوشت" به‌جا مانده است که اثری الهیاتی است. عقاید الهیاتی او در عاقبت چون با عقاید فلسفی یونان و ستاره‌شناسی و عقاید زرتشتیان آمیخته بوده به‌نظر بسیار عجیب و غریب می‌آمد. گفته می‌شود که باردیسان به همین سبب از کلیسا اخراج و تعالیم او منحرف اعلام گردید.

از یافته‌های مهم در این دوره هم کتابی است به‌نام "مناجات سلیمان" که در سال ۱۹۰۹ کشف گردید که به زبان سریانی نوشته شده است. این سرودنامه به‌نظر محققین متعلق به اواخر قرن اول میلادی است و لذا می‌توان گفت که قدیمی‌ترین سرودنامه کلیسایی است که امروزه در دست داریم.

نتیجه‌گیری:

به‌عنوان نتیجه‌گیری می‌توان گفت که با اینکه بیشتر دانش ما بر اساس روایات و احادیث است، بدون شک در دو قرن اول میلادی مسیحیت در مناطق سریانی‌نشین امپراطوری اشکانی گسترش بسیار زیادی داشته است، اما از میزان گسترش آن در میان اقوام آریایی اطلاع دقیقی در دست نداریم. فقط می‌توانیم بگوییم که به‌علت ترکیب جمعیت، فرهنگ و سواد، عامل زبان و عقاید مذهبی و فلسفی و همچنین شرایط جغرافیایی، مسیحیت در میان اقوام آریایی‌نژاد همچون مناطق سریانی‌نشین رواج گسترده‌ای نداشته است. بیشترین اطلاعات موثق در مورد این مناطق به دورۀ پادشاهی ساسانیان مربوط است که در شماره آینده به بررسی آن می‌پردازیم.

© کپی رایت توسط banipal.org

 

مسیحیت در قرآن

 

 

یکی از ادیان آسمانی آیین یهود است. تورات، کتاب آسمانی یهود که بر حضرت موسی نازل شد مردم را به عقیده و برنامه‌ای دعوت می‌کرد که مردم موظف بودند در همه‌ی شئون حیاتی خود به آن رجوع کنند. این کتاب آسمانی فقط مجموعه‌ای از پند و اندرز یا راهنمایی عبادات و شعائر نبود، بلکه برنامه‌ی‌ آموزنده‌ی آن بشر را به یک زندگی سعادتمند دنیوی نیز رهبری می‌کرد برای خوب زیستن و انسانی زیستن دستور‌العمل کامل و جامع به شمار می‌آمد. در این باره قرآن نیز سخن گفته است: (مائده آیات 45و44) آنچه قرآن در این آیات از تورات نقل می کند یک نمونه از مقررات بی‌شماری است که در آن کتاب آسمانی تدوین شده است و حضرت موسیعلیه‌السلام و پس از او سایر پیغمبران بنی‌اسرائیل، در طول چند قرن، زندگی اجتماعات را با آن اداره نموده‌اند.

 

 

ایجاد شده توسط: محمد ورهرام آخرین اصلاحات: چهارشنبه 26 اسفند, 1383 [11:03:41] توسط محمد ورهرام تعداد بازدید ها: 342


 

 

مسیحیت اولیه



تعدادی از مذاهب در طول قرون دوم و سوم میلادی در سراسر امپراتوری روم، پیروانی را برای خود جلی کرده اند. مراسم نیایش ایسوس و میتراها طرفداران زیادی داشت، اما مهارت سنت پل (پل مقدس) در تبلیغ کمک کرد تا مسیحیت به صورت مذهب اصلی مردم روم، در دوران او در آید. مسیحیان غالبا توسط امپراتوران رومی مورد شکنجه شدیدی قرار می گرفتند، اما سرانجام مسیحیت به عنوان دین رسمی این امپراتوری پذیرفته شد.





امپراتوری رم در مقابل ادیانی که با مذاهب رسمی و خدایان رومی در جنگ نبودند و یا تقدیس امپراتور را به زیر سوال نمی برند، با آزاد اندیشی و تحمل برخورد می کرد. مذهب ملی رومیها قدری سرد و بی روح بود و تعجبی ندارد که ادیان دارای جنبه های روحانی و احساسی بیشتر، محبوبیت بیشتری پیدا کردند.


ادیان دیگر



آیین میترا الهه ایرانی نور، روی عشق و برادری و اهمیت آن تکیه می کرد. این آیین خصوصا در بین سربازان رومی محبوبیت داشت. آیین لیموس، یک الهه مصری، بسیاری از زنان رومی را جلب نمود. مذهب مسیحیت در بین طبقه پایین جامعه بسیار طرفدار پیدا کرد، زیرا آنها عقیده داشتند خداوند همه انسانها را با هم برابر می داند، و حتی بردگان و آزاد شدگان و زنان نیز همگی از حقوق مساوی برخوردار هستند.


مخالفان



اولین گروه های مسیحیان از دیدگاه پاگانها (افرادی که خدایان متعدد می پرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنها تصور می کردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس»، آدمخواری، جلسات سری تشکیل می دهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگانها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمی کردند. دولت هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار می داد. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علیرغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترده شدن خود ادامه داد.


دوران آشوب



در دوران آشوب بزرگ، که امپراتوری مورد تهدید حمله بربرها و امپراطوری قدرتمند ایرانیان قرار داشت، همه امپراتور ها بدنبال یک خدای قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (245 ـ 313 میلادی). میترا به عنوان خدای خود اعلام کرد، که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. امپراتور کنستانتین (280 ـ 337)خدای مسیحیت را انتخاب نمود.


کنستانتین



در سا 312، کنستانتین در حالی که به طرف روم می رفت تا آنرا از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که علامت مسیحیت را روی خورشید دیده است و حمله «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده است. روی پل میلویان بر روی رودخانه تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. در طول مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد.

30
میلادی

در این سال حضرت عیسی مسیح «ع) از سوی متعصبین یهود فریسیان که وجود مبارک وی و تعالیم نجاتبخش ایشان را تهدیدی علیه خود می پنداشتند، مورد محاکمه قرار گرفته و بنا به عقیده مسیحیان، مصلوب گردید.

37

پل اهل تارسوس، با دیدن صحنه ای در جاده دمشق، به دین مسیحیت می گرود و ماموریت خود را برای تبلیغ و مسیحی کردن نصارا (غیر یهودیان)، آغاز می کند.


42

پیتر، که برای قرنهای متمادی به عنوان اولین پاپ، مقام او را جشن می گیرند، اولین جامعه مسیحی را در رم بنیانگذاری می کند.


64

مسیحیان به خاطر آتش سوزی شهر رم مورد اتهام قرار گرفتند. امپراتور نرون طی تلاشی برای بدست آوردن مجدد محبوبیت خود، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می دهد. پیتر مقدس در این زمان به شهادت می رسد
.

70

رومیها اورشیلم بیت المقدس را بعد از شورش یهودیان بر علیه حکومت آنها، شدیدا تخریب می کنند. بسیاری از یهودیان از اورشلیم اخراج می شوند. مسیحیان در این شورش بر علیه رومیان شرکت نمی کنند. رم به مرکز حرکت های رو به رشد مسیحی تبدیل می شود.

304

جوامع مسیحی در اطراف مدیترانه به صورت گروههایی جمع شده و از آنجا تا بریتانیا و دره نیل در مصر، رفتند.


313

به سبب پشتیبانی امپراتور کنستانتین، مسیحیت خیلی سریع به قویترین مذهب در امپراتوری رم تبدیل شد
.

325

اولین گردهم آیی رهبران کلیسای مسیحیت، برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعه مسیحیت، در نیقیه، تشکیل شد. اعتقاد نامه حواریون با اعتقاد نامه نیسن، (مجموعه ای از جملات اعتقادی مسیحیان) نوشته می شود.

330

رم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، تاسیس شده و دوباره به کنستانتینوبول (بعدا استانبول)، نامگذاری شده وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، ساخته می شود.

381
ـ 391


در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم در می آید. ادیان غیر مسیحی (کافر) و بدعت گذاری در میحیت (افکار مخالف دیدگاههای کلیسا) غیر قانونی اعلام می شود.



حقایق ثبت شده



مسیحیان اولیه نیز مانند یهودیان و رومی ها، مردگان خود را در دخمه های زیر زمینی دفن می کردند. در این دخصه ها یک کلیسای کوچک برای اجرای مراسم تدفین وجود داشت. مسیحیان شکنجه شده در این قبرهای تاریک زیر زمینی پنهان می شدند و حتی در آنجا زندگی می کردند. به دلیل آنکه تعداد زیادی از مقدسین در این محلها دفن شده بودند، بسیاری از آنها بعدا تبدیل به مرقد و زیارتگاه شدند.

 

ایجاد شده توسط: فاطمه عیوضی آخرین اصلاحات: سه شنبه 05 مهر, 1384 [06:43:24] توسط محمد رضا قدوسی تعداد بازدید ها: 644

زهد اسلامی و رهبانیت مسیحی

 

 

زهد حالتی است روحی.

-=
زاهد از آن نظر که دلبستگیهای معنوی و اخروی دارد به مظاهر مادی زندگی بی اعتنا است. این بی اعتنایی تنها در فکر و اندیشه و احساس و تعلق قلبی نیست و در مرحله ضمیر پایان نمی یابد. زاهد در زندگی عملی خویش سادگی و قناعت را پیشه می سازد و از تنعم و تجمل و لذت گرایی پرهیز می نماید. زندگی زاهدانه آن نیست که شخص فقط در ناحیه اندیشه و ضمیر وابستگی زیادی به امور مادی نداشته باشد بلکه این است که زاهد عملاً از تنعم و تجمل و لذت گرایی پرهیز داشته باشد. زهاد جهان آنهایی هستند که به حداقل تمتع و بهره گیری از مادیات اکتفا کرده اند. شخص علیعلیه‌السلام از آن جهت زاهد است که نه تنها دل به دنیا نداشت، بلکه عملاً نیز از تمتع و لذت گرایی ابا دانست و به اصطلاح (تارک دنیا) بود.=-

دو پرسش در اینجا پیش می آید:

1-
همه می دانیم اسلام با رهبانیت و زهدگرایی به مبارزه برخاسته و آن را بدعتی از راهبان شمرده است. پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: در اسلام رهبانیت وجود ندارد. هنگامیکه به پیامبر اطلاع دادند که عده ای از صحابه پشت به زندگی کرده و از همه چیز اعراض نموده اند و به عزلت و عبادت روی آورده اند، سخت آنان را مورد عتاب قرار داده و فرمود: من که پیامبر شمایم، چنین نیستم
.
پیامبر به آنها فهماند که اسلام دینی جامعه گرا و زندگی گرا است نه زهد گرا. به علاوه تعلیمات جامع و همه جانبه اسلامی در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اخلاقی براساس محترم شمردن زندگی و روآوردن به آن است نه پشت کردن به آن. گذشته از همه اینها، رهبانیت و اعراض از زندگی با جهان بینی و فلسفه خوشبینانه اسلام درباره هستی و خلقت ناسازگار است. اسلام هرگز مانند برخی از کشیش ها و فلسفه ها با بدبینی به هستی و خلقت نمی نگرد و هم خلقت را به دو بخش زشت و زیبا، روشنایی و تاریکی، حق و باطل، درست و نادرست، بجا و نابجا تقسیم نمی کند.

2-
گذشته از اینکه زهد گرایی همان رهبانیت است که با اصول و مبانی اسلامی ناسازگار است چه مبنا و چه فلسفه ای می تواند داشته باشد، چرا بشر محکوم به زهد شده است؟ چرا بشر باید به این دنیا بیاید و دریا دریا نعمتهای الهی را ببیند و بدون آنکه کف پایش تر شود از کنار آن بگذرد؟ بنابراین آیا تعلیمات زهدگرایانه ای که در اسلام دیده می شود بدعتهایی است که بعدها از مذاهب دیگر مانند مسیحی و بودایی وارد اسلام شده است؟

پس با نهج البلاغه چه کنیم؟

زندگی پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و علیعلیه‌السلام که به لحاظ زاهدانه بودن جای شکی در آن نیست چگونه تفسیر و توجیه می کنیم؟ حقیقت این است که زهد اسلامی غیر از رهبانیت است. رهبانیت بریدن از مردم و روآوردن به عبادت است براساس این اندیشه که کار دنیا و آخرت از یکدیگر جداست. دو نوع کار بیگانه از هم است. از دو کار یکی را باید انتخاب کرد. یا باید به عبادت و ریاضت پرداخت تا درآن جهان به کار آید و یا باید متوجه زندگی و معاش بود تا در این جهان به کارآید. این است که رهبانیت بر ضد زندگی و برضد جامعه گرایی است و مستلزم کناره گیری از خلق و بریدن از مردم و سلب هرگونه مسئولیت و تعهد از خود است.

در اسلام مسأله جدا بودن حساب این جهان با آن جهان مطرح نیست. از نظر اسلام نه خود آن جهان و این جهان از یکدیگر جدا و بیگانه هستند و نه کار این جهان با کار آن جهان بیگانه است. ارتباط دو جهان با یکدیگر از قبیل ارتباط ظاهر و باطن شیء واحد است. از قبیل پیوند روح و بدن است که چیزی است حد وسط میان یگانگی و دوگانگی.

کار این جهان با کار آن جهان نیز عیناً همین طور است بیشتر جنبه اختلاف کیفی دارد تا اختلاف ذاتی، یعنی آنچه بر ضد مصلحت آن جهان است بر ضد مصلحت این جهان نیز هست؛ لهذا یک کار معین که بر وفق مصالح عالیه این جهان است، اگر از انگیزه های عالی و دیدهای مافوق طبیعی و هدفهای ماوراء مادی خالی باشد آن کار صرفاً دنیایی تلقی می شود و به تعبیر قرآن به سوی خدا بالا نمی رود، اما اگر جنبه انسانی کار از هدفها و انگیزه ها و دیدهای برتر و بالاتر از زندگی محدود دنیایی بهره مند باشد همان کار، کار آخرتی شمرده می شود.

زهد اسلامی: کیفیت خاص بخشیدن به زندگی است و از دخالت دادن پاره ای ارزشها برای زندگی ناشی می شود.

: یاسر ناظم نیا آخرین اصلاحات: یکشنبه 09 مرداد, 1384 [10:17:12] توسط یاسر ناظم نیا تعداد بازدید ها: 114

صلیب شهادت

مسیحیان به نشانه مصلوب شدن عیسى مسیح (ع ) در راه گناهان بشر نشان صلیبى به گردن مى آویزند. حضرت عیسى بارها به تاءکید گفته است که پیرو واقعى او کسى است که صلیب خود را بردارد وبه دنبال او برود. از این سخن مى توان به روشنى دریافت که سابقه آویختن نشان صلیب به دوران زندگى آن حضرت باز مى گردد و نباید آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . این سنت باید به ((انکار خویشتن )) و اعلام آمادگى براى شهادت در راه خدا تفسیر شود. همان گونه که مردم ایران در تظاهرات انقلاب اسلامى به نشانه آمادگى براى شهادت در راه خدا کفن مى پوشیدند. همچنین دعبل بن على خزاعى شاعر اهل بیت (ع )، در اشاره به جانبازیهاى خود، گفته است : ((من پنجاه سال است که چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاکنون کسى را نیافته ام که مرا بر آن بیاویزد.))(2)
(25) و هنگامى که جمعى کثیر همراه او مى رفتند روى گردانیده بدیشان گفت : ((اگر کسى نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتى جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمى تواند بود (27) و هر که صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید نمى تواند شاگرد من گردد.)) (لوقا 14:25-27).
(34) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : ((هر که خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته مرا متابعت نماید (35) زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند.)) (مرقس ‍ 8:34-35، متى 10:37-39 و 16:24-26 ، لوقا 9:23-25).

 

 

 

قرآن مجید و مساءله تحریف

ممکن است گفته شود که مساءله تحریف تورات و انجیل در قرآن مجید آمده است . اما مى توان گفت که قرآن کریم از تحریف تورات و انجیل صریحا سخن نگفته است . آیاتى که براى اثبات تحریف تورات و انجیل مورد استناد واقع مى شود، به قرار زیر است :
آیه اول : افتطمعون ان یومنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون ؛
آیا انتطار دارید شما را باور کنند با اینکه عده اى از آنان سخنان خدا را مى شنیدند و پس از فهمیدن ، آن را تحریف مى کردند، در حالى که علم و اطلاع داشتند؟ (بقره : 75)
آیه دوم : و ان منهم لفریقا یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و یقولون على الله الکذب و هم یعلمون ؛
در میان آنها (یهود) کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب زبان خود را چنان مى گردانند که گمان کنید از کتاب (خدا) است ؛ در حالى که از کتاب (خدا) نیست و مى گویند: ((آن از طرف خداست .)) با اینکه از طرف خدا نیست ، و به خدا دروغ مى بندند، در حالى که مى دانند (آل عمران : 78).
آیه سوم : من الذین هادوا یحرفون الکم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا و اسمع غیر مسمع و راعنا لیا بالسنتهم و طعنا فى الدین و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لکان خیرا لهم و اقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلا یؤ منون الا قلیلا؛
بعضى از یهود، سخنان را از جاى خود تحریف مى کنند؛ و هم مى گویند: ((شنیدیم و مخالفت کردیم )) و ((بشنو که هرگز نشنوى !)) و ((راعنا)) تا با زبان خود حقایق را بگردانند و در آیین خدا طعنه زنند، ولى اگر آنها مى گفتند: ((شنیدیم و اطاعت کردیم )) و ((سخنان ما را بشنو)) و ((انظرنا))، به نفع آنها بود و با واقعیت سازگارتر، ولى خداوند آنها را به خاطر کفرشان از رحمت خود دور ساخته و از این رو، جز عده کمى ایمان نمى آورند (نساء:46).
آیه چهارم و پنجم : فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیة یحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به لا تزال تطلع على خائنه منهم الا قلیلا منهم فاعف عنهم واصفح ان الله یحب المحسنین ؛
ولى به خاطر پیمان شکنى ، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم ؛ و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم ؛ سخنان را از موردش تحریف مى کنند و بخشى را از آنچه به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و هر زمان از خیانتى (تازه ) از آنها آگاه مى شوى ، مگر عده کمى از آنان ، ولى از آنها در گذر و صرف نظر کن که خداوند نیکوکاران را دوست دارد (مائده : 13 و مانند آن در 41).
پیش از آنکه به آیات فوق نظرى کلى بیفکنیم ، باید این نکته را یادآور شویم که در این آیات ، عمل تحریف به یهود نسبت داده شده که فقط به تورات مربوط مى شود و البته بسیار دشوار است که به مسیحیان بگوییم یهودیان انجیل شما را تحریف کرده اند!
به نظر مى رسد که قرآن مجید درباره تحریف کتابهاى یهودیان و مسیحیان چیزى نگفته است ؛ زیرا:
اولا هیچ یک از آیات بالا نمى گوید که تورات و انجیل تحریف شده است ، بلکه همان طور که دیدیم در یک مورد تعبیر ((کلام الله )) وجود دارد که به گفته عموم مفسران به عمل پیشینیان یهود در عصر حضرت موسى (ع ) اشاره مى کند و با تحریف کردن تورات و انجیل پس از بعثت حضرت رسول اکرم (ص ) ارتباطى ندارد. شاید هم آیه مذکور رفتار ناپسند یهودیان صدر اسلام در مورد کلام الله ، یعنى قرآن مجید را یادآورى مى کند که آیاتى از قرآن را مى شنیدند، ولى آن را به صورتى محرف براى دیگران نقل مى کردند تا از اعتبار قرآن بکاهند. (15) در سه مورد نیز تعبیر ((کلم )) آمده است که به زودى با الهام گیرى از آیه 46 سوره نساء، پیرامون آن توضیح خواهیم داد.
ثانیا: تحریف در آیات یاد شده به صورت گفتارى و شنیدارى است : ((یسمعون کلام الله ثم یحرفونه ))، ((یلؤ ون السنتهم بالکتاب ))، ((لیا بالسنتهم )).
گفته شد که قرآن کریم در سه آیه از تحریف کلم سخن گفته است . نمونه هایى از واژه هاى تحریف شده همراه شکل صحیح آنها در آیه 46 سوره نساء آمده است :
1. ((سمعنا و عصینا)) به جاى ((سمعنا و اطعنا)). برخى یهودیان با سوءاستفاده از لفظ عبرى ((عینو)) به معناى ((انجام مى دهیم ))، از روى طنز مى گفتند: ((عصینا)) به معناى ((عصیان مى کنیم )).
2. ((اسمع غیر مسمع )) به جاى ((اسمع )) تنها.
3. ((راعنا)) به جاى ((انظرنا)).(16) ((راع )) در زبان عبرى به معناى بدکار است و ((راعنا)) یعنى ((بدکار ما)).
بازى با کلمات و درهم ریختن آنها براى اهدافى خاص ، یکى از عادات ناپسند یهود است و نمونه هایى بى شمارى از آن در کتاب تلمود وجود دارد.. همچنین به نقل کتابهاى سیره ، برخى یهودیان هنگام سلام دادن به حضرت رسول اکرم (ص )، مى گفتند: ((السام علیک )) یعنى ((مرگ بر تو!)) آن بزرگوار پاسخ مى داد: ((علیک )).
دانستیم که قرآن کریم صریحا نمى گوید تورات و انجیل تحریف شده اند، بلکه از تحریف کلم سخن رفته است و این تحریف در چند کلمه محاوره اى صورت گرفته است و ربطى به تورات و انجیل ندارد. تحریف یاد شده از مرحله گفتن و شنیدن تجاوز نکرده و به قلم نیامده است . آیات تحریف نیز ناظر به تورات و انجیل کنونى نیست و درباره آنها باید با صرف نظر از این آیات داورى کرد.

 

 

 

تفاوت میان فرهنگ و اندیشه اسلامی با فرهنگ مسیحی درارتباط با توجه به عقل گرایی و خردورزی

 

 

 

 

 

  • قرآن ,گاهی خود را کتاب تفکر و استدلال و حکمت معرفی می کند: الکتاب الحکیم، الذکر الحکیم, اوحی الیک ربک من الحکمه و... گاهی کتاب احساس و عشق، که جانها را به هیجان می آورد و در دلها ایمان می آفریند:

«و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اءعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین»و چون وحی را که به سوی پیامبر فرود آمده بشنوند, از حقیقتی که بدان رسیده اند, دیدگانشان از اشک لبریز می شود, می گویند: پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را با حق یافتگان ثبت کن.زبان احساس قرآن, آن اندازه نیرومند است که انسانهای موئمن وقتی سخنان و آیه های آن را می شنوند و در می یابند, از خوشحالی و هیجان, بدنشان به لرزه می افتد:
«
الله انزل احسن الحدیث متشابهاً مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله»خدا بهترین سخنها را فرود آورده, کتابی را ازآمیز که از خواندنش پوست بدن خداترسان می لرزد, سپس پوستها و دلهایشان با یاد خدا نرم می شود.

  • قرآن, هم کتاب حکمت است و هم کتاب احساس و ذوق. به این ترتیب, فرق و جدایی مهم میان فرهنگ و اندیشه اسلامی و فرهنگ مسیحی نمایان می شود. در فرهنگ اسلامی, عقل گرایی و خردورزی, هرگز با ایمان گرایی وروح پردازی ناسازگاری ندارند, بلکه سازگاری و هم خوانی دارند و جدایی و استقلال آنها پذیرفته نیست. همه اشتباه و کژراهه روی فیلسوفان مغرب زمین در همین نکته است. به اشتباه, ساحت عقل و اندیشه را از ساحت ایمان و دل جدا می انگارند و به جفا میان این دو همزاد جدایی می افکنند. در نتیجه, یا به عقل گرایی تند روانه و سرکشانه فرو می افتند و یا به ایمان گرایی صرف و قفس تنگ درونگرایی پناه می برند, ولی انتخاب هر یک از دو شق, به یکسان انسان را از رسیدن به هدف باز می دارد.

منبع

  • اندیشه حوزه،سال هفتم،شماره نود و هفتم ،ص 74ـ59



 

ایجاد شده توسط: اسماعیل جلمبادانی آخرین اصلاحات: یکشنبه 18 اردیبهشت, 1384 [16:22:35] توسط اسماعیل جلمبادانی تعداد بازدید ها: 161



 

 

تفاوت اسلام، مسیحیت و یهود در قرآن

 

 

بانی انتشار مسیحیت در اروپا پولس بود. این شخص که مسیح را ندیده بود و خود پس از سالیانی بت‌پرستی به دین مسیح گرویده بود عقاید مسیحیت را با افکار بت پرستی روم و فلسفه‌ی یونان ممزوج ساخت. پولس رساله‌های خود را بعد از قرن اول میلادی نوشت. نوشته‌های او به خوبی گواهی می‌دهد که او مسائل دینی را با افکار فلسفی و به ویژه با فلسفه‌ی حلول ممزوج کرده است. او معتقد بود که مسیح در طرف راست خدا نشسته و برای خیرخواهان طلب آمرزش می‌کند و از خدا می‌خواهد که کلمه‌اش را در آنان ساکن گرداند و به آنان نوید می‌دهد که به زودی، آنگاه که به زمین بازگشت می‌کند، آنان را به مجد و عظمت خواهد رسانید. از مجموع گفته‌های او به دست می‌آید که منتظر بوده حضرت مسیح به زودی به زمین بازگشت کند. بزرگترین حادثه‌ای که در قرن اول میلادی اتفاق افتاد، موضوع مسیحی شدن قسطنطین امپراتور روم در سال 305 میلادی بود. این حادثه هر چند به ظاهر برای مسیحیان پیروزی و موفقیتی بزرگ شمرده می‌شد و پس از آن، حزب مسیحی توانست تنها حزب مقتدر و با نفوذ در دستگاه امپراتوری باشد. دیانت مسیح بر خلاف انتظار مسیحیان متعصب هم چنان آلوده به شرکت و آمیخته با افسانه‌ها و افکار بت‌پرستی باقی ماند.

 

 

ایجاد شده توسط: محمد ورهرام آخرین اصلاحات: چهارشنبه 26 اسفند, 1383 [10:59:26] توسط محمد ورهرام تعداد بازدید ها: 161

 

 

 

پاسخ اسلام و قرآن به دیدگاه مسیحیت درباره رابطه عقل و وحی

 

 

قرآن در گزارش داستان رسالت پیامبران روایت می‏کند که آنان همیشه مخالفان خود را مخاطب ساخته و دعوت خود را همراه با بینه و نشانه‏ای خردپذیر معرفی می‏کردند و از آنان نیز می‏خواستند که اگر برای عقیده و فکر خود، دلیل و نشانی دارند، عرضه کنند: « قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین‏» (نمل: 64)، بگو حجت و دلیل خود را بیاورید اگر راستگویید. سراسر قرآن دعوت به تفکر، تعقل، تدبر و تحصیل یقین و علم است، گاهی معارف والای وحی به صورت براهین عقلی در مقام احتجاج با دین‏گریزان مطرح می‏شود و گاهی دلایل متکی بر ظن و گمان و جهل مادی‏گرایان به استناد براهین قطعی و استوار، فرو می‏ریزد و درد اساسی مردم جهل و نادانی شمرده می‏شود: « کسانی که شرک آوردند خواهند گفت: اگر خدا می‏خواست نه ما شرک می‏آوردیم و نه پدرانمان و چیزی را حرام نمی‏کردیم. همین‏گونه کسانی که پیش از آنان بودند (پیامبران را) تکذیب کردند تا سرانجام، کیفر سخت ما را چشیدند. بگو: آیا نزد شما دانشی هست تا آن را برای ما آشکار کنید؟ پیروی نمی‏کنید مگر پندار را و جز به گزاف و تخمین سخن نمی‏گویید. بگو: حجت و برهان رسا از آن خداست. پس اگر می‏خواست همه شما را هدایت می‏کرد،انعام:148-149.

 

  • قرآن پذیرش و نفی هر فکری را بر اساس یقین، مقبول می‏شمارد و اصرار قرآن آن است که انسان از دام تقلید برهد و پژوهشگرانه اعتقاد و عمل خویش را متکی بر یقین بنا سازد. از نظرقرآن‏کریم،آیات ونشانه‏های الهی،خواه‏تکوینی و خواه تدوینی، هنگامی ثمربخش خواهد بود که انسان در صدد فهم عمیق و ژرف آنهاباشد. لذا، قابلیت‏بشری برای این فهم به وسیله‏ابزاری به‏عنوان «لب‏» و«قلب‏» دروجودانسان‏معرفی‏می‏گردد. لذا، معلوم می‏گردد همان‏گونه که اثبات ضروری وحی و دخالت تشریعی خداوند در سرنوشت انسان کار عقل است، تشخیص حقانیت وحی و اعتبار ره‏آورد آن نیز بر عهده برهان عقلی و علم قطعی می‏باشد: « یری الذین اوتوا العلم الذی انزل الیک من ربک هو الحق و یهدی الی صراط العزیز الحمید» (سبا:6)، آنان که پبدیشان دانش داده شده است می‏دانند که آنچه از پروردگارت به تو فرو فرستاده شده راست و درست است و به راه آن بی‏همتای ستوده راه می‏نماید.

 

  • حاصل‏ نتیجه آیات قرآن پیرامون این موضوع این سخن است که عقل قطعی با وحی قطعی، هر دو، از یک آبشخور بهره‏مند می‏گردند و هرگز یکدیگر را نفی نمی‏کنند. اگر وحی راستین الهی به عقل برهانی عرضه گردد آن را می‏پذیرد، همان‏گونه که چنین وحیی ره‏آورد خود را در قالب دلایل ‏عقلانی‏و خردپذیرعرضه ‏می‏کندوآن‏راارجمندمی‏شمارد.

از امام کاظمعلیه‌السلام نقل شده است که : خدای را بر مردم دو حجت است; حجت آشکار و حجت پنهان. حجت آشکار رسولان و پیغمبران و امامان و حجت پنهان عقل مردم است. بنابراین اگر دینی خود را مستند به وحی بداند ولی از مواجهه با فکر برهانی گریزان باشد وحیانی بودن آن مورد تردید قرار می‏گیرد و طرح این ادعا، که وحی مبتنی بر استدلال نیست و عقل کارکردی در پیمودن راه الهی و شناخت حقایق و تشخیص وحی حقیقی ندارد، از ضعف ادیانی سرچشمه گرفته است که به دست ‏بشر دست‏خوش انحراف گشته و قدرت دفاع عقلانی از خویش را ندارند.

منابع

  • اتیل ژیلسون، عقل و وحی در قرون وسطی، ترجمه شهرام پازوکی
  • آربری، عقل و وحی در اسلام، ترجمه حسن جوادی
  • عبدالحسین زرین کوب، در قلمرو وجدان، ص 255
  • عبدالله جوادی آملی، پیرامون وحی و رهبری، ص‏237
  • مرتضی‏مطهری،انسان و ایمان و اسلام و مقتضیات زمان، ص‏362
  • سید محمد حسین طباطبائی، تفسیرالمیزان، ج 14، ص 382

 

مسیحیت در اروپا و امپراتوری روم

 

 

 

بانی انتشار مسیحیت در اروپا پولس بود. این شخص که مسیح را ندیده بود و خود پس از سالیانی بت‌پرستی به دین مسیح گرویده بود عقاید مسیحیت را با افکار بت پرستی روم و فلسفه‌ی یونان ممزوج ساخت. پولس رساله‌های خود را بعد از قرن اول میلادی نوشت. نوشته‌های او به خوبی گواهی می‌دهد که او مسائل دینی را با افکار فلسفی و به ویژه با فلسفه‌ی حلول ممزوج کرده است. او معتقد بود که مسیح در طرف راست خدا نشسته و برای خیرخواهان طلب آمرزش می‌کند و از خدا می‌خواهد که کلمه‌اش را در آنان ساکن گرداند و به آنان نوید می‌دهد که به زودی، آنگاه که به زمین بازگشت می‌کند، آنان را به مجد و عظمت خواهد رسانید. از مجموع گفته‌های او به دست می‌آید که منتظر بوده حضرت مسیح به زودی به زمین بازگشت کند. بزرگترین حادثه‌ای که در قرن اول میلادی اتفاق افتاد، موضوع مسیحی شدن قسطنطین امپراتور روم در سال 305 میلادی بود. این حادثه هر چند به ظاهر برای مسیحیان پیروزی و موفقیتی بزرگ شمرده می‌شد و پس از آن، حزب مسیحی توانست تنها حزب مقتدر و با نفوذ در دستگاه امپراتوری باشد. دیانت مسیح بر خلاف انتظار مسیحیان متعصب هم چنان آلوده به شرکت و آمیخته با افسانه‌ها و افکار بت‌پرستی باقی ماند.

 


برای کسب درآمد از طریق اینترنت بدون سرمایه اینجا کلیک کنید

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :