مقاله وتحقیق
جدیدترین مقالات در مورد علوم مختلف

> سریال خارق العاده آموزش زبان extra

> آموزش برق خودرو

> آموزش مكانيك پژو 405

> راهنمای پرورش زنبور عسل

> آموزش زبان انگليسي در خواب

> آموزش پرورش قارچ

> آموزش ساخت جعبه كادويي

> مجموعه آموزشی پرورش بوقلمون

> آموزش سفره آرايي و ميوه آرايي

> قلم قاری قرآن

> مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ

> آموزش شغل پرسود پرورش شترمرغ

کسب درآمد از طریق اینترنت از هفت راه متفاوت بدون نیاز به تجربه وتخصص
نویسنده: امیر - ۱۳٩٠/۱/۱٩

کلمه «صراط» که بیش از 40 مرتبه در قرآن آمده است، به معنى راه هموار، روشن و وسیع است. در زندگى انسان راههاى متعددى وجود دارد که او باید یکى از آنها را انتخاب کند:
راه هوس‏هاى خود، راه هوس‏هاى مردم، راه طاغوت‏ها، راه نیاکان و پیشینیان به جهت تعصّب‏هاى قومى و نژادى، راه وسوسه‏هاى شیطانى، راههاى تجربه نشده و بالاخره راه خدا و اولیاى خدا.
طبیعى است که انسان معتقد به خدا از میان این همه راه تنها راه خدا و اولیاى او را انتخاب مى‏کند، زیرا این راه امتیازاتى دارد که دیگر راهها ندارند:


راه مستقیم، کوتاه‏ترین راه میان دو نقطه است، لذا این راه نزدیکترین راه براى رسیدن به مقصود است.
راه الهى ثابت است، برخلاف راههاى دیگر که طبق هوسهاى خود یا دیگران هر روز تغییر مى‏کند.
یک راه بیشتر نیست، زیرا میان دو نقطه تنها یک خط مستقیم وجود دارد. اما راههاى دیگر
متعدد است.
راهى مطمئن و بى‏خطر است، برخلاف راههاى دیگر که انسان همواره در معرض خطر
سقوط قرار دارد.
راهى که انسان را به مقصد، یعنى رضاى خدا مى‏رساند و در آن شکست و باخت وجود ندارد.
راه مستقیم، راه خداست: «اِنَّ رَبّى‏ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم»

راه مستقیم، همان راه انبیاست: «اِنَّک لَمِنَ الْمُرْسَلینَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»
راه مستقیم، راه بندگى خداست: «وَ اَنِ اعْبُدُوانى‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ»
راه مستقیم، توکّل و تکیه بر خداست: «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»
انسان باید هم در انتخاب راه از خداوند کمک بگیرد و هم در ادامه دادن و بودن در راه. مانند لامپى که براى روشن ماندن باید هر لحظه از منبع اصلى برق دریافت کند. لذا نه‏تنها مردم عادى بلکه پیامبر خدا و ائمه معصومین‏علیهم السلام باید در هر نماز از خدا بخواهند که آنان را بر صراط مستقیم پایدار بدارد. نه فقط در حال نماز بلکه در همه حال و در هر کارى، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دوست، چه در ازدواج و چه در تحصیل، باید همواره از خدا بخواهد که او را در مسیر مستقیم قرار دهد. زیرا چه بسا انسان در عقاید
صحیح فکر مى‏کند اما در عمل دچار لغزش مى‏شود و گاهى به عکس.
راه مستقیم، راه اعتدال و میانه‏روى است. على‏علیه السلام مى‏فرماید: «اَلْیَمینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّة وَالطَّریقُ الْوُسْطى هِىَ الجادَّة» چپ و راست انحراف است و طریق سعادت همان راه وسط است.
راه مستقیم، یعنى دورى از هرگونه افراط و تفریط، نه انکار حق و نه غلوّ در حقّ، نه جبر و نه تفویض، نه فردگرایى و نه جامعه‏گرایى، نه ذهن‏گرایى و نه عمل‏زدگى، نه دنیاگرایى و نه آخرت‏زدگى، نه غفلت از حقّ و نه غفلت از خلق، نه عقل‏زدگى و نه عاطفه‏گرایى، نه تحریم طیّبات و نه غوطه در شهوات، نه بُخل و نه اسراف، نه حسادت و نه تملّق، نه ترس و نه تهوّر، نه و نه و نه.
بلکه چه در عقاید و افکار و چه در اعمال و رفتار، همواره راه میانه و اعتدال را پیش بگیریم.
براى حرکت در صراط مستقیم باید همواره از خدا کمک بگیریم زیرا این صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است و هر لحظه خطر سقوط وجود دارد. کسى از صراطِ قیامت عبور مى‏کند که توانسته باشد در دنیا از صراط مستقیم الهى منحرف نشود، چه انحرافاتِ فکرى و چه انحرافاتِ عملى و اخلاقى.
یکى قائل به جبر مى‏شود و همه کارها را به خدا نسبت مى‏دهد، گویا که انسان در سرنوشت خود تأثیرى ندارد و بى اراده و اختیار است، و دیگرى خود را همه‏کاره و فعّال مایشاء دانسته و دست خدا را بسته مى‏بیند.
یکى رهبران آسمانى را همچون مردم عادى مى‏داند و دیگرى آنها را در حدّ خدایى بالا مى‏برد و مسیح را فرزند خدا و بلکه خود خدا مى‏شمرد!
یکى زیارت و توسّل به اولیاى خدا را شرک مى‏داند و دیگرى حتّى به درخت و دیوار متوسّل مى‏شود! یکى از روى غیرت نابجا، اجازه نمى‏دهد همسرش از خانه خارج شود و دیگرى از روى بى‏غیرتى همسرش را بى‏حجاب به کوچه و بازار مى‏فرستد.
اینها همه انحراف از مسیر مستقیم الهى است که خداوند مى‏فرماید: دین پابرجا و استوار من بر صراط مستقیم است: «قُلْ اِنَّنى‏ هَدینى‏ رَبّى‏ اِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً»

و در جاى دیگر مى‏فرماید: امّت اسلام را امّتى میانه قرار دادم تا اسوه و الگوى دیگران باشند: «وَ کَذلِک جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس»

در روایات آمده است که امامان معصوم‏علیهم السلام مى‏فرمودند: راه مستقیم ما هستیم. یعنى نمونه عینى و عملى راه مستقیم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در این راه، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستورات خود درباره تمام مسائل زندگى از قبیل کار و تفریح و تحصیل، انتقاد و انفاق، اظهار علاقه و محبّت و قهر و صلح، همواره ما را به اعتدال و میانه‏روى سفارش کرده‏اند. که این سفارشات در بابى تحت عنوان «الاقتصاد فى العبادات» در کتاب شریف اصول کافى آمده است.
ما در اینجا نمونه‏هایى از آیات و روایات را که در آنها به جنبه اعتدال تأکید و از افراط و تفریط نهى شده است مى‏آوریم:
«کُلُوا وَاشْرِبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»  بخورید و بیاشامید ولى اسراف نکنید.
«لا تَجْعَلْ یَدَک مَغْلُولَةً اِلى‏ عُنُقِک وَلاتَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ» در انفاق کردن نه دست بسته باش و نه چنان گشاده دست که بعد خود محتاج شوى.
«اَلَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُروُا وَ کانَ بَیْنَ ذلِک قواماً»  مؤمنان کسانى هستند که به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بُخل بلکه میانه‏رو هستند.
«لا تَجْهَرْ بِصَلوتِک وَ لا تُخافِتُ بِها وابْتَغِ بَیْنَ ذلِک سَبیلاً»  نمازت را نه بسیار بلند بخوان و نه بسیار آهسته بلکه با صدائى معتدل بخوان.
«وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماء بَیْنَهُمْ»  مؤمن هم دافعه دارد هم جاذبه. نسبت به کفّار شدید و نسبت به مؤمنان رحیم.
«اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکاةً» هم ارتباط با خالق هم ارتباط با مخلوق. هم نماز بخوانید و هم زکات بدهید.
«اَلَّذینَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ»هم ایمان و باور قلبى لازم است و هم رفتار و عمل صالح.
گرچه قرآن مى‏فرماید: «وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً»  نسبت به والدین احسان کنید اما در جاى دیگر مى‏فرماید: اگر شما را از راه خدا بازدارند، اطاعت آنها جایز نیست: «فَلا تُطِعْهُما»
نه دوستى‏ها شما را از بیان حق بازدارد: «شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ اَنْفُسِکُمْ»  و نه دشمنى‏ها شما را از رفتار عادلانه دور کند. «وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَانُ قَوْمٍ عَلى‏ اَنْ لا تَعْدِلُوا»
شب عاشورا، امام حسین‏علیه السلام هم مناجات مى‏کرد و هم شمشیر تیز مى‏کرد!
زائران خانه خدا روز عرفه و شب عید قربان دعا مى‏خوانند، اما روز عید باید به قربانگاه رفته و با خون آشنا شوند!
و بالاخره اسلام دین یک بعدى نیست که به جنبه‏اى توجه کند و جنبه‏اى را فراموش کند، بلکه به همه ابعاد وجود انسان در حدّ اعتدال و میانه توجه کرده است.
«صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَالضَّالّینَ»
به راه کسانى که آنها را مشمول نعمت خود ساختى هدایت کن، نه راه کسانى که بر آنان غضب کردى و نه گمراهان.
نمازگزار بدنبال درخواست هدایت به راه مستقیم، از خداوند مى‏خواهد که او را به همان راهى هدایت کند که نعمت‏یافتگان الهى در آن راه بوده‏اند. قرآن در آیات 68 سوره نساء و 58 سوره مریم این گروه را معرفى مى‏کند که در اینجا توجه شمار را به آیه 68 نساء جلب مى‏کنیم:
«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ والرَّسُولَ فَاوُلئک مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبییّنَ وَالصِّدَیقینَ وَالشُّهَداء وَالصَّالِحینَ» کسانى که پیروى خدا و رسول بنمایند، آنان با کسانى هستند که خداوند آنها را نعمت بخشیده، از پیامبران و راستگویان و شهدا و صالحان. بنابراین نمازگزار از خداوند مى‏خواهد او را در خطّ انبیا و شهدا و صالحان قرار دهد. آرزوى پیمودن راه این نیکان و پاکان، انسان را از خطر کجروى و بیراهه‏روى بازداشته و یاد و خاطره آنان را همواره در ذهن و خاطر نمازگزار زنده مى‏دارد.

 

ایام سالگرد امام راحل و قیام پانزده خرداد که با ایام سوگواری فاطمیه همزمان شده بود، پایان یافت.

 

امسال صداوسیما برنامه‌های جالبتر و جدیدتری در احیا و معرفی یاد و خاطره و اندیشه‌های این بزرگمرد تاریخ اسلام و ایران تدارک دیده بود؛ به ویژه آنچه که با استفاده از آرشیو اخبار در خبر شبکه یک در انعکاس مهمترین وقایع پخش کرد، هر چند که در پاره‌ای از برنامه‌ها، سوژه‌ها کاملا جهت‌دار و گزینشی انتخاب یا حذف شده بودند، ولی به عنوان یک اقدام ابتکاری قابل تحسین و تقدیر بود.

 

 البته نقدی هم که بر دیگر برنامه‌ها بود، حجم گسترده و بالای عزاداری‌های مرتبط با امام و حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بود که تقریبا در بیشتر شبکه‌ها و نوعا شبیه یکدیگر اکثر شبکه‌ها در طول یک هفته در پوشش خود قرار داده بود که به نظر می‌رسد برخوردهای حجمی این‌چنینی با فعالیت‌های فرهنگی، اعتقادی و ارزشی که بیشتر از ظرفیت و تقاضای جامعه باشد، گاه جنبه منفی و اثربخشی معکوس به همراه خواهد داشت.

 

 

 

 اما نکته‌ای که از مجموعه این برنامه‌ها و بزرگداشت‌ها و یادآوری‌ها باید همه ما و دوستداران امام و نظام اسلامی را -که اصلی‌ترین دستاورد و یادگار او و شهیدان عزیر است- متذکر سازد، توجه به آرمان‌ها و اهداف بلند و تاریخ‌ساز او و هشدار به خود و همه دست‌اندرکاران و بزرگان و مؤثرین انقلاب است که با حساسیت و توجه فراوان از راه و منش و اندیشه و اهداف آن امام بزرگ که نقطه عطفی مهم در تاریخ انقلاب‌های آزادیبخش جهان، در حیات و نشاط جوامع اسلامی و اعتلای ایران و اسلام بود، پاسداری نماییم.

 

 

 

مباد که این پدیده بی‌بدیل مورد غفلت و نسیان قرار گیرد، مبادا اهداف بلند او در استقلال ایران، در استقرار آزادی و جمهوری اسلامی در این مرز و بوم، در رفع فقر و تبعیض و بی‌عدالتی، در سامان‌یابی و پیشرفت کشور، در اعتلای ارزش‌های اخلاقی و اعتقادی، به فراموشی و بی‌توجهی سپرده شود.

 

 شاید یکی از مهمترین رسالت‌های تلاشگران ستاد سالگرد امام و سازمان‌های وابسته، سنجش این مهم و معرفی و اعلام آن به جامعه است که چقدر و به چه میزان و در چه شاخص‌ها و زمینه‌هایی به اهداف و آرمان‌های امام و شهیدان رسیده یا نزدیک شده‌ایم؟ از کلی‌گویی‌ها و تعریف و تمجیدهای متعارف رسانه‌ای پرهیز و به ارایه اطلاعات واقعی،‌ مستند و مبتنی بر تحلیل‌های علمی و کارشناسانه بپردازیم. در این صورت است که برنامه‌های بزرگداشت و تولیدات فرهنگی و هنری و تشکیل نشست‌ها و برگزاری مجالس و محافل موضوعیت می‌یابند و اثربخش و سازنده و هدایتگر خواهند بود.

شهید حسینی شیفته راه امام خمینی بود:مصاحبه دکتر شریف لک زایی با حجت الاسلام والمسلمن اعتمادی

 

نگارش یافته توسط Administrator   

09 تیر 1386 ساعت 08:30

ـ اشاره :شهید حجت الاسلام والمسلمین  سید محمد تقی حسینی طباطبایی از کسانی بود که در حادثه هفتم تیر به شهادت رسید . در اینجا متن مصاحبه دکتر شریف لک زایی با حجت الاسلام والمسلمین اعتمادی ،که از یاران و همراهان آن شهید بوده اند را ملاحظه می فرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. به عنوان اولین سؤال بفرمایید آشنایى شما با شهید حسینى از چه زمانى بوده است؟ خاطره‏اى از نحوه آشنایى‏تان و تداوم این آشنایى

بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم. اُفَوّضُ اَمرى اِلى الله، انّ الله بصیر بالعباد. آشنایى بنده با شهید حسینى از اوایل دهه چهل بود. منتها از سال 1350 تا 1357 در خدمت و در کنار ایشان بودم.
این سید بزرگوار، با استعداد، باسواد و شجاع، از زمانى که امام خمینى(ره) را رژیم پهلوى دستگیر و تبعید کرد، قاطعانه از ایشان دفاع مى‏کرد. خودش پیرو امام بود و سعى مى‏کرد که دیگر عزیزان انقلابى هم پیرو امام باشند. از آن زمان ما در کنار آن شهید بودیم، حتى در نمازهاى جماعت و درس و بحثى که در خدمت ایشان در مسجد حکیم شهرستان زابل داشتیم. مسائل گوناگونى در این مدت از ایشان مشاهده شد. یکى اینکه پایگاهى بود براى آقایانى که تبعید مى‏شدند به منطقه سیستان، امثال آقایان طالقانى، کلانترى، میرمحمدى از رفسنجان، روشنى از خرم آباد و... اولین کسى که از اینها استقبال مى‏کرد، شهید حسینى بود و در این کارها خیلى ممتاز و پیشتاز بود.
ـ در واقع به عنوان پایگاهى بود که حتى افرادى که به آنجا تبعید مى‏شدند، ایشان آنها را به کارگیرى و از آن‏ها استفاده مى‏کرد.
بله! از آنها استفاده مى‏کرد و در جلسات از آنها دعوت مى‏کرد و آنها را به مردم معرفى مى‏کرد. مردم را دعوت مى‏کرد و مى‏آمدند، آنها را مى‏دیدند و مى‏فهمیدند که رژیم دارد چه کار مى‏کند. رهنمودهاى حضرت امام را مى‏گفتند و این که باید در مسیرى حرکت کنیم که امام انتخاب کرده است و این راه هم بهاى زیادى لازم دارد. چند روزى که مى‏شد، رژیم مى‏دید که پایگاهى قوى ایجاد کرده‏اند و در واقع مى‏دید که راه امام دارد تأیید مى‏شود و نهضت دامنه‏اش وسیع مى‏شود. فکر مى‏کردند اگر آنها را تبعید کنند، دیگر نمى‏توانند حرف بزنند، ولى در چنین پایگاهى مردم خدمتشان مى‏آمدند و نسبت به مسائل آگاهى پیدا مى‏کردند. رژیم که مى‏دید با حضور این‏ها دچار شکست مى‏شود، اینها را به جاى دیگر تبعید مى‏کرد.
ـ آیا کسانی که به زابل تبعید می شدند فعالیتی داشتند و موجب رشد و آگاهى مردم منطقه مى‏شدند؟
بله! باعث مى‏شد که مردم بیشتر با مسائل نهضت آشنا بشوند که مى‏شدند و در همان مسیر هم حرکت مى‏کردند. یکى از ویژگى‏هایى که شهید حسینى داشتند، این بود که وقتى اینها را تبعید مى‏کردند، از اینها استقبال مى‏کرد و به هیچ قیمتى راضى نبود که تنها باشند، اینها را به منزلش مى‏آورد. به هر حال پایگاهى قوى بود.
ـ رژیم در مورد اینکه از این افراد پذیرایى و براى آنان برنامه ریزى مى‏کرد، چه عکس العملى نشان مى‏داد؟ ایشان را محدود نمى‏کرد؟
رژیم همیشه مزاحم ایشان بود، تا سرانجام ایشان را زندان کرد و ایشان یک سال زندان بود. حتى وقتى از زندان برگشت، من از ایشان سؤال کردم که حاج آقا! چرا ریش شما یک مقدار کوتاهتر شده است؟ گفت: آنجا که ریش و عبا و قبا نمى‏گذارند، به خاطر اینکه شناخته نشوند. اگر آنجا ریش داشته باشند که شناخته مى‏شوند و آنهایى که در زندان هستند، مى‏آیند اطرافش را مى‏گیرند و مسائل دینى مى‏پرسند. بنابراین کارى مى‏کنند که نفهمند این شخص روحانى است.
ـ نحوه زندان رفتن شهید حسینى به چه شکلى بود و علت دستگیرى ایشان چه بود؟
نحوه زندان رفتن ایشان یک بهانه بیشتر نبود. این که از تبعیدیها استقبال مى‏کرد. در واقع پایگاهى براى آنها و پایگاه عظیم و قرص و محکمى براى انقلاب و سفارشهاى حضرت امام بود.
ـ چگونه ایشان را دستگیر کردند؟
چند دفعه موقتاً ایشان را مى‏بردند شهربانى، اما در یک بعد از ظهر، ما در حوزه علمیه بودیم که مأموران ریختند در کتابخانه و کتابهایى را جمع آورى کردند.
ـ منظور، حوزه علمیه مسجد حکیم است؟
  بله! حوزه آن زمان داراى 6 حجره بود. در هر حجره یکى از رساله‏هاى حضرت امام خمینی بود. ما آن روز رساله‏ها را از پنجره یک اتاق دادیم به خانه‏اى که پشت مدرسه بود. در نتیجه مأموران هیچ کدام از رساله‏هاى امام خمینى را ندیدند و فقط کتابهاى دیگرى را جمع کردند. بعد ما با منزل شهید حسینى تماس گرفتیم، متوجه شدیم عده‏اى هم آنجا هجوم آورده‏اند. یک مقدار کتاب از آنجا و یک مقدار کتاب از اینجا جمع کردند. غروب که براى نماز تشریف آورد، دیدیم مأموران هم همراه شهید حسینى هستند. نماز مغرب و عشا را که در مسجد حکیم خواندیم، مأمورین گفتند: تا اداره همراه ما بیایید! ایشان گفت: بفرمایید. و از همان جا ایشان را به زاهدان و از آن جا به تهران و زندان قصر منتقل کردند.
ـ از دیگر فعالیتهاى ایشان بگویید.
فعالیتهاى ایشان مختلف و متفاوت بود. شب ها در منزل حاجى عارف همیشه جلسات قرائت قرآن دایر بود و بعد ایشان تفسیر مى‏گفت. جوانها خیلى شیفته و علاقه‏مند به ایشان بودند. اینکه رژیم ایشان را دستگیر کرد، علتش این بود که جوانها اطراف ایشان جمع شده بودند، از خودش هم مى‏پرسیدند که به چه علت جوانهادور شما جمع مى‏شوند؟ مى‏گفت: ما باید  تا جایى که از ما ساخته است مشکلات و مسائلشان را پاسخ دهیم و حل کنیم. ما مأمور همین کار هستیم.
ـ از نظر علمى در چه سطحى بود؟ مى‏گویند تحصیلات ایشان در حدّ اجتهاد بوده است. نظر شما چیست؟
بله! ایشان تا جایى که خوانده بود خیلى حاضر جواب بود و خیلى هم خوب مى‏فهمید. مجلس ایشان خیلى اثر بخش بود و خیلى تأثیر داشت؛ اگر کسى در مجلس ایشان مى‏آمد و یک یا دو جلسه شرکت مى‏کرد، مسلماً تحت تأثیر قرار مى‏گرفت. سید بزرگوار و باتقوایى بود. تقواى او انسان را شیفته مى‏کرد و تحت تأثیر قرار مى‏داد. فوق العاده به امام خمینی اعتقاد داشت. وقتى انسان دقت کند مى‏بیند شیفته راه امام بود. هر چه امام مى‏گفت با جان و دل قبول مى‏کرد. این مسائل باعث مى‏شد که بیشتر جوانها اطراف ایشان جمع شوند و مسائل را از ایشان سؤال کنند. تا پیروى انقلاب در منطقه سیستان و شهر زابل رهبرى نهضت و انقلاب را در دست داشت.
ـ نحوه ارتباط به چه شکلى بود. به هر حال حضرت امام سخنرانى داشت و اعلامیه صادر مى‏کرد، اینها به چه شکلى به سیستان مى‏رسید؟
در زمانى که امام در ایران بود، اعلامیه‏ها و سخنرانى‏هاى امام به سبب دوستان، هم به صورت نوار و هم به صورت نوشته مى‏رسید، اما وقتى امام در ترکیه بود دوستانى که از اینجا خدمت امام مى‏رفتند، نوارها را مى‏آوردند. اعلامیه‏ها که از نجف مى‏آمد، در قم تکثیر و بین دوستان تقسیم شده و به شهرها فرستاده مى‏شد و به این شکل مطالبى که آنها مى‏آوردند شبها در منزلها پخش مى‏کردیم.
ـ این کار توسط چه کسانى انجام مى‏شد و آیا طلاب حوزه علمیه نیز در این کار نقشى داشتند؟
بله! در اوج انقلاب طلبه ای به نام عباس دهباشى بود که رابط میان قم و زابل بود. اکثر این مطالب به واسطه ایشان مى‏آمد. دو یا سه ماه مانده بود که انقلاب پیروز شود، ساواک قم او را دستگیر کرد و تقریباً دو ماه زندان بود. انقلاب که پیروز شد آزاد گردید. بعد وارد سپاه شد. جنگ افغانستان که شروع شد به مبارزان افغانستان ملحق شد. بعد جنگ ایران و عراق شروع شد و عباس دهباشى در جنگ ایران و عراق در گروههاى تخریب و شناسایى همکارى داشت. بعضى مواقع بین نیروهاى عراقى نفوذ مى‏کرد و لباس آنها را مى‏پوشید و حتى در یک مورد، یک یا دو شب ایشان را زندانى کرده بودند. علت آن این بود که جلوتر از یک یا دو نفر رفته بود غذا بگیرد. گفته بودند شما نظم را به هم زده‏اید، به همین دلیل باید دو شب زندان بروید. به هر حال طلبه‏اى بسیار با شهامت و با جرأت بود که به شهادت رسید.
ـ افراد دیگرى که از نزدیک با شهید حسینى ارتباط داشتند چه کسانى بودند؟
حاج ابراهیم کیخا، و حاج دوستى که خیلى شیفته شهید حسینى بودند و ملامحمدجان دلارامى که خیلى به شهید حسینى محبت داشت. امثال اینها زیاد بودند. گروهى از دکترها و مهندسین نیز بودند که در اوایل، دور شهید حسینى را گرفته و همراه شهید حسینى بودند تا آخر که انقلاب پیروز شد. افراد دیگرى نیز بودند که یار و یاور شهید حسینى بودند.
ـ فرمودید که ایشان شیفته راه امام خمینی بود و اطاعت کاملى از فرامین ایشان انجام مى‏داد. در سیستان رهبرى نهضت را ایشان بر عهده داشت. ارتباط نزدیک و مؤثرى با قم داشت و از طریق اعلامیه و پیامهایى که از حضرت امام مى‏رسید با مطالب آنها آشنا مى‏شد و به مردم مى‏رساند. راهپیماییهایى که قبل از پیروزى انقلاب در سیستان و شهر زابل انجام مى‏شد، توسط چه کسى رهبرى مى‏شد؟ ایشان در آن ایام چه می کرد و آیا نقش اساسى و مهمى داشت؟
بله! تمام این راهپیمایى‏ها توسط شهید حسینى راهنمایی و هدایت و سازمان دهی می شد و خود ایشان مستقیماً رهبرى مى‏کرد. اولین راهپیمایى که در شهرستان زابل راه افتاد از مسجد حکیم شروع شد تا میدان امام حسین(ع) و در همان خیابان آن روز نماز جماعت خوانده شد. با آن که تانک‏هاى ارتش و نیروهاى شهربانى هم آن روز زیاد آمده بود.
ـ چه زمانى بود؟
اواخر سال 1357 بود.
ـ یعنى هم زمان با پیروزی و در اوج انقلاب؟
بله! اوج انقلاب بود، و از اینجا شروع شد. با همه این اوصاف و فعالیت ها ایشان شدیداً مواظب بود که در منطقه سیستان کسى شهید نشود. اگر تدبیر ایشان نمى‏بود، مسلماً خیلى شهید مى‏شدند. تلفاتى هم که مى‏داد به دلایلی خیلى خوشایند نبود. چون گروه گرایى و فامیل گرایى در منطقه بود و ایشان خیلى مواظب بود که این مسأله پیش نیاید.
ـ یعنى با توجه به قوم گرایى که حاکم بود، ایشان با تدابیر خود از بروز اتفاقات و حوادث ناگوار جلوگیری کرده بود و اجازه نداد کسى به شهادت برسد و احیاناً خللى در راه نهضت و کند شدن انقلاب در منطقه به وجود بیاید؟
بله!  مثلاً رژیم برنامه ریزى کرده و گروهى از وابستگان خود را دعوت کرده بود که شما به نفع رژیم راهپیمایى کنید. اینها آمدند خیلى از مغازه‏ها را شکستند و اجناسشان را به غارت بردند. در آن روز، صاحبان مغازه‏ها را شهید حسینى در مسجد جامع مرحوم شریفى جمع کرد، اما مردمى که به مغازه‏هایشان دست برد زده بودند، قصد اعتراض داشتند. شهید حسینى فرمود که شما حق ندارید بروید بیرون. گفتند: اموال ما را برده‏اند. گفت: اگر اموال شما را برده‏اند همین مردمى که اینجا هستند آن‏ها را پس مى‏دهند. اموال شما گم نمى‏شود ولى اگر جان شما از دست رفت دیگر چه مى‏کنید، و نگذاشتند کسى بیرون برود. اگر بیرون مى‏رفتند، صدها نفر آن روز کشته مى‏شدند چرا که آماده بودند و برنامه ریزى کرده بودند که برویم مغازه‏ها را تاراج کنیم. خواه و ناخواه آنها مى‏آیند دفاع مى‏کنند؛ شما هم آن‏ها را به گلوله ببندید و بگویید خود مردم بودند که همدیگر را کشتند. شهید حسینى فرمود: نه! شما بیرون نروید که بهانه دست آنها مى‏افتد.
ـ سخنرانیهایى که صورت مى‏گرفت و اعلامیه هایى که در سطح شهر پخش مى‏شد، اینها هم توسط ایشان هدایت و انجام مى‏شد؟
همه اعلامیه‏ها و سخنرانیها توسط ایشان هدایت و انجام مى‏یافت. اما از اول ایشان ممنوع المنبر بود. وقتى انقلاب به اوج خود رسید، دیگر خود ایشان سخنرانى مى‏کرد، اعلامیه مى‏داد و به قلم خود مى‏نوشت.
ـ یعنى ممنوعیت منبرى که داشت دیگر بى اعتبار شده بود و ایشان هم اعتنا نمى‏کرد؟
بله! وقتى انقلاب به اوج خود رسید، دیگر ایشان اعتنائى نکرد و سخنرانى مى‏کرد. البته وقتى ممنوع المنبر بود، از سوى رژیم به ایشان پیشنهاد کردند منبر برود، گفت: من منبر نمى‏روم، منبرى که شما بگویید برو یا نرو، نمى‏روم. ولى وقتى انقلاب به اوج خود رسید دیگر اعتنایى نکرد و سخنرانى مى‏کرد. خودش در اول راهپیمایى‏ها و خیلى هم آگاه به مسائل بود.
ـ در راهپیمایى‏هایى که صورت مى‏گرفت مردم چقدر شرکت مى‏کردند؟
مردم وقتى فهمیدند که در واقع انقلاب دارد به اوج خود مى‏رسد، همه شرکت مى‏کردند.
ـ یعنى قریب به اتفاق مردم دور هم جمع مى‏شدند و در مخالفت با رژیم در راهپیمایی ها حضور می یافتند؟
بله! اول، مردم خیلى شرکت نمى‏کردند اما بعداً حضور مى‏یافتند ؛ مغازه داران و حتى کارمندان دولت و سربازان هم مشارکت داشتند. البته دولت نیز ضعیف شده بود. وقتى هم حضرت امام در عراق بود و دولت عراق آب و برق خانه امام را قطع کرده بود، مردم مغازه هایشان را بستند؛ اما به زور عده‏اى را آوردند که نزدیک ظهر مغازه‏ها ایشان را باز کردند.
ـ راجع به ویژگیهاى اخلاقى - اجتماعى ایشان اگر مطلبى دارید بفرمایید.
اخلاق ایشان خیلى زیبا بود. یعنى اگر ایشان نبود، مشکلات فراوانى در آن منطقه به وجود مى‏آمد. یکى از نکات مهم سیاسى او این بود که در جریان انقلاب حتى یک فشنگ هم از مراکز نظامى جابجا نشد. و این خیلى مهم بود که انقلاب بشود و یک فشنگ جابجا نشود. از نظر اجتماعى ایشان جنبه مردمى داشت. با مردم بود و مردم هم با او بودند. اگر مردمى نبود که نمى‏توانست در رأس انقلاب در سیستان قرار بگیرد و مردم از ایشان حمایت کنند. همه طبقات از ایشان حمایت مى‏کردند و موفق هم شد.
ایشان در آن موقعیت نمازى نخوانده بود که گریه نکرده باشد. ناراحتى زیادى مى‏کشید که مى‏دید رژیم به مردم ظلم مى‏کند. سعى مى‏کرد به هر نحوى مى‏شود مردم را آگاه کند و امام را معرفى کند تا مردم بیشتر، اعتقاد، دانش، ایثار، شجاعت و... امام را بشناسند. خوب، انقلاب پیروز شد و ایشان نماینده مجلس شوراى اسلامى شد، که در هفتم تیر به شهادت رسید. خصوصیات اخلاقى خوبى داشت. علم و دانش و شجاعتش خیلى خوب بود، عقیده‏اش خیلى محکم بود که اگر کسى با ایشان جلسه‏اى داشت، تحت تأثیر قرار مى‏گرفت و این خیلى مهم بود. خیلى حاضر جواب بود و به هر نوع سؤالى فوراً پاسخ مى‏داد. همّ و غمّ ایشان انقلاب و امام بود و خیلى در این راستا تلاش مى‏کرد.
ـ رابطه ایشان با علماى منطقه چگونه بود؟
از نظر اخلاقى و مرام سیاسى که داشت، همه را در یک مسیر هدایت کرد؛ یعنى نهضت را طورى رهبرى مى‏کرد که با اتحاد و وحدت، همه طبقات مردم شرکت داشتند. هم روحانى و غیر روحانى، بازارى، ادارى و...همه اینها شرکت داشتند. یکى از مرامهاى ایشان این بود که در مسیر وحدت خیلى تلاش مى‏کرد.
ـ یعنى هم وحدت بین تشیع و تسنن منطقه و هم بین نیروهاى انقلاب؟
در کل، در تمام منطقه بحثش این بود که یک اتحاد و وحدت و یک تشکل واحدى ایجاد کند.
ـ به نظر حضرتعالى رمز موفقیت شهید حسینى چه بود؟
ایشان واقعاً سعى مى‏کرد جوانها را تربیت کند و با جوانها ارتباط داشته باشد؛ براى این منظور حوزه علمیه را تأسیس کرد و در آن زمان طلبه‏هاى زیادى تربیت کرد. یکى از عوامل موفقیت ایشان این است که با جوانها بیشتر سر و کار داشت و به آن‏ها اهمیت مى‏داد و علاقه داشت. او جوانها را دوست داشت و جوانها او را دوست داشتند. بنده رمز موفقیتش را در این راستا مى‏بینم. دیگر اینکه خودش به سراغ مردم مى‏رفت و منتظر نمى‏شد که مردم به سراغش بیایند. با فقرا همنشینى داشت و مى‏گفت: من فلان روز به منزل شما مى‏آیم. یعنى به یک شکل خیلى خودى برخورد مى‏کرد. خودش به سراغ مردم مى‏رفت، مردم را دعوت و آگاه مى‏کرد. مى‏گفت ما وظیفه داریم؛ زیرا ما مسلمانیم و از مسلمانى آن چه که باید داشته باشیم نداریم. بیایید دقت کنید چه کسى بر ما حکومت مى‏کند. سعى مى‏کرد که مردم، آگاه بار بیایند، هدف را بفهمند، اسلام را بشناسند، دین را بشناسند و با عقاید و ارزشهاى اسلامى بیشتر آشنا شوند.
ـ درباره فعالیتهایى که خود حضرتعالى در ایام انقلاب داشتید، اعم از سخنرانى، توزیع اعلامیه، شرکت در راهپیمایى و....توضیح بفرمایید.
در کنار همکاری با شهید حسینی یکى از فعالیتهاى من این بود که در راستاى شناساندن حضرت امام خمینى به مردم، توضیح المسائل ایشان را توزیع مى‏کردم و به کسانى که شهید حسینى مى‏فرمود مى‏رساندم. در اوج انقلاب نیز در راهپیمایى‏ها حضور داشتم. در سال 1357 ما در روستاى ادیمى عزادارى امام حسین(ع) داشتیم، اما عده‏اى در بیرون مجلس عزادارى علیه ما شعار مى‏دادند؛ البته ما در این فکر بودیم که وظیفه‏مان را انجام دهیم. یک عده‏اى هم مى‏گفتند: باید این شیخ را کتک بزنیم که گول خورده است و به خاطر پولهایى که گرفته است، دارد اینجا تبلیغ مى‏کند و مردم را تشویق به پیروى از [امام ] خمینى مى‏کند!
ـ یعنى تصور مى‏کردند، پولى بوده و تقسیم شده و به شما هم رسیده و اکنون به خاطر آن پول‏ها تبلیغ مى‏کنید!
بله! عده‏اى مى‏گفتند ایشان هم پول گرفته است. البته ما هم مى‏گفتیم او مرجع تقلید است و تشخیص داده که شاه آدم فاسدى است و لیاقت ندارد که رهبر این مردم و ملت ایران باشد و این آدم فاسد را باید بیرون کنیم. با با سخنان مداوم و گفت و گو با آنها، عده‏اى برگشته و قانع مى‏شدند، ما هم به مردم رساله امام را مى‏رساندیم. اعلامیه‏هایى که مى‏آمد به آنان مى‏دادیم و بعضى مواقع در منازل مى‏انداختیم و یا یک سرى مطالب آماده مى‏کردیم و به جوانها مى‏دادیم که شبانه روى دیوارها بنویسند و یا در منزلها بیاندازند. تا پیروزى انقلاب برنامه ما این بود؛ اما در هر حال از شهید حسینى خط مى‏گرفتیم.
ـ در واقع رهبرى را ایشان بر عهده داشت و سازماندهى مى‏کرد و فعالیتها انجام مى‏شد. ظاهراً منزل حضرت عالى در همان روستاى ادیمى تحت نظر بوده است؛ و مأمورها دائماً آن‏جا را تحت مراقبت داشته‏اند.
بله! مدت چند ماه، منزل ما به ویژه در شب ها در محاصره مأموران ژاندارمری روستای ادیمی بود اما در این مدت فعالیت را تعطیل نکردیم. وقتى مى‏دیدیم اینها محاصره مى‏کنند، جاهاى دیگر، دوستانى داشتیم و اعلامیه‏ها را مى‏دادیم و توزیع مى‏شد. از جاهاى دیگر کمک مى‏گرفتیم و برنامه‏ها را اجرا مى‏کردیم. به هر حال با لطف خداى متعال انقلاب پیروز شد و امام هم برگشت و همه سرافراز شدند.
ـ تا اینجا بحث‏ها راجع به انقلاب و بخصوص شهید حسینى بود که به هر حال ایشان زحمات فراوانى در سیستان کشید، هم در امر پیروزى انقلاب و هم در جنبه‏هاى مختلف اجتماعى - سیاسى، بعد از انقلاب و قبل از جنگ چه فعالیتهایى داشتید؟
بعد از آن که انقلاب به پیروزى رسید، در مواردى از طرف ایشان، بنده نظارت داشتم به ویژه در انتخابات بنده ناظر بودم. و نیز فعالیت‏هاى دیگرى که پیش مى‏آمد، مثلاً سخنرانى و نیز با مبلغینى که اعزام مى‏شدند، همکارى داشتم. بعد جنگ شروع شد و ما بسیج شدیم و آموزش دیدیم. اولین کسى که در آن منطقه وارد شد بنده بودم، بعد بقیه روحانیت هم آمدند. پانزده روز آموزش دیدیم. بعد از پانزده روز گفتند هر کس در منطقه خودش بسیج تشکیل بدهد. بنده رفتم در روستاى ادیمى 600 نفر بسیجى داراى پرونده از جوانها و نوجوانها تشکیل و خودم آنها را آموزش دادم.
ـ بعد از شروع جنگ حضرتعالى چه فعالیتهایى داشتید و چند بار به جبهه رفتید؟
وقتى پشت جبهه بودم، همه جا با نیروهای بسیج مستضعفین و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى براى سخنرانى مى‏رفتم. به یک دبیرستان در زهک رفتم سخنرانى کردم، وقتى صحبتم تمام شد، هشتاد نفر از جوانها آمدند و گفتند ما آماده‏ایم برویم جبهه. بنده خودم به دفعات و مکرر در جبهه حضور پیدا مى‏کردم. از طرف سازمان تبلیغات، گاهى از طرف بنیاد شهید، یک زمان از طرف جهاد سازندگى و چند دفعه هم از طرف بسیج بود و در مناطق مختلف مانند دهلران، ماهشهر، اندیمشک، دشت عباس، دشت آزادگان، شلمچه و....حضور داشتم.
ـ اگر خاطراتى از جنگ دارید براى ما بیان کنید.
خاطرات جنگ، خاطرات بسیار معجزه‏آسا و شیرینى است ؛ اگر یاد همه ما باشد امام فرمودند: جنگ نعمت است. جنگ دانشگاه است. در واقع در جنگ همین جوانهایى که ما در کوچه و خیابان مى‏بینیم، اینها هر کدام که جبهه مى‏رفتند یک نیروى بسیار عظیم و پرقدرتى براى اسلام بودند، از جمله شبهاى عملیات که مى‏شد، مى‏گفتند: آقایان وصیت نامه‏هایتان را بنویسید. وقتى به چهره‏شان نگاه مى‏کردیم، چهره‏هایى بود درخشان، خندان، نورانى که با یک عشق و شوق وصف ناشدنى وصیت نامه مى‏نوشتند. همین بچه‏ها وقتى زیارت عاشورا مى‏خواندند، به نحوى گریه مى‏کردند که بیهوش مى‏شدند، دعاى کمیل و توسل مى‏خواندند. تمام اینها خاطرات عجیبى است.
یک روز یک بسیجى تقریباً سیزده ساله را دیدم که در چادرى که ما بودیم داشت گریه مى‏کرد. نام این بسیجى عبدالحسین بود. گفتم: چرا گریه مى‏کنى؟ گفت: گریه مى‏کنم که آمدم جبهه تا خط مقدم بروم و در عملیات شرکت کنم، گفتند تو را نمى‏بریم. گفتم. خوب شما پشت جبهه باشید و خدمت کنید. شما که نیت خیر داشتید به آن خیر رسیده‏اید. گفت: نه! من آمده‏ام که در عملیات شرکت کنم. گفتم: سن تو کم است و عملیات طول مى‏کشد، خسته، گرسنه و تشنه مى‏شوى. برایت سخت است. گفت: نه آقا! من همه اینها را مى‏فهمم. گفتم: گلوله خمپاره هم‏قد تو است. گفت: مسأله‏اى نیست من آماده‏ام در عملیات شرکت کنم. بعد گفتم: اگر شهید شدى که هیچ، اگر اسیر شدى چى؟ عراق شما را در صحفه تلویزیون نشان مى‏دهد. مى‏گوید ایران نیرو ندارد که بچه‏ها را مى‏آورد. این براى نظام ما نقطه ضعفى است.
بعد یکى از جوانهاى رزمنده را صدا زدم. یک کوله پشتى آورد. بستند به پشتش با تجهیزات کامل: هفت نارنجک، هشت خشاب پر، یک تفنگ ژ.ث. بعد کلاه سر گذاشت که تا روى لب او بود. گفتم در این تپه‏ها با این آقا بدو. ببینم مى‏توانى یا نه. هر چه او دوید این هم دوید. خیلى دویدند. بعد برگشتند. گفتم: عبدالحسین، نمى‏توانى. گفت: آقا من کجا عقب ماندم؟ هر چه خواستم که این منصرف کنم نتوانستم.
همان جا به دوستان عرض کردم، آقایان، ما نباید به این بگوییم بچه، اگر سن و سالش کم و کوچک است ولى قدرت شهامتش زیاد است. امیرالمؤمنین هم که وزیر پیغمبر شد، سن و سالش کم بود؛ اما یک عده ایراد گرفتند که این سن و سالش کم است. به سن و سال نگاه نکنید. واقعاً نیرو و انرژى بگیریم. اینها رهبران ما هستند، همان طور که حضرت امام فرمود که حسین فهمیده رهبر ما است که نارنجک به کمرش بست و به زیر تانک دشمن رفت.
امثال اینها زیادند. مى‏دیدند که دستشان قطع شده است، اما نمى‏گفتند: آخ! بیایید به ما کمک کنید، مى‏گفتند: شما بروید جلو، نمى‏گفتند: ما را جمع کنید. یکى ترکش خورده بود و از بدنش خون جارى بود و هنوز پانسمان نکرده بودند. به دکتر مى‏گفت: کى تمام مى‏شود من برگردم! گفت: تو صبر کن این خونها بایستد. مى‏گفت: نه! آنجا به وجود من نیاز است.
این طور ایثارگرانى بودند، این طور مردان شجاعى بودند. با جان و دل از دین و وطن دفاع کردند. در جنگ، عزیزان فداکار بسیار خوب این مملکت به شهادت رسیدند که نباید اینهإ؛سسم، فراموش بشوند. اگر اینها را فراموش کنیم، ما ضرر مى‏کنیم. ضررى که جبران‏ناپذیر است. ما باید هر چه مى‏توانیم راه شهدا، یاد شهدا، خاطره شهدا و وصیت نامه شهدا را فراموش نکنیم. حقیقتاً اگر دنیا خودش را کر و کور نمى‏گرفت، هر چه از انقلاب ایران و از جوانهاى ایران و جنگ ایران وعراق مى‏گفت کم بود.
در اهواز شهرکى بود به نام سپنتا که بیمارستان 1200 تختخوابى داشت. بنده 30 روز آنجا امام جماعت بودم و سخنرانى مى‏کردم. بعضى مواقع این تختها از مجروحین شیمیایى پر مى‏شد. بعضى‏ها را اعزام مى‏کردند به خارج. بعضى را اعزام مى‏کردند به شهرهاى دیگر کشور، بعضى سرپایى معالجه مى‏شدند و مى‏رفتند؛ ولى عده‏اى حدود 45 یا 46 نفر ماندند. من یکى یکى بدنهایشان را نگاه مى‏کردم. بعضى چشمشان را از دست داده بودند، بعضى از آنها گردنشان و شانه‏شان تا کمر مثل چوب خشک شده بود، پوست ترک خورده بود و....آیا مى‏شود چنین جنگى را فراموش کرد؟ چنین صحنه هایى را فراموش کرد؟ اگر ما کوتاهى کنیم، اینها روز قیامت از ما مى‏پرسند که ما به شهادت رسیدیم و جنگیدیم و عزت آفریدیم؛ شما چه کردید؟ ما باید با جان و دل و با چنگ و دندان این انقلاب را نگه داریم. ما باید راه آنها، مسیر آنها، هدف آنها، رشادتهاى آنها، ایثارگریهاى آنها، وصیت نامه‏هاى آنها را فراموش نکنیم و درس بگیریم و به کار ببندیم.
ـ برگردیم به ابتداى صحبت؛ به ایامى که شهید حسینى در زندان بود، فعالیتهایى که آن ایام صورت مى‏گرفت وقتى ایشان به زندان رفتند به چه شکل بود، آیا فعالیتها متوقف شد یا روندش ادامه داشت؟ وضعیت حوزه علمیه به چه شکل بود؟
وقتى ایشان به زندان رفتند، طلبه‏هاى فاضلى از قم مى‏آوردند ولى یک یا دو ماه بیشتر نمى‏ماندند و بر مى‏گشتند. طلبه‏هایى که آنجا بودند، بیشترشان به قم و مشهد رفتند، منتها حوزه به طور کامل تعطیل نشد. نیمه جان بود. آنهایى که اطراف شهید حسینى بودند، بیشترشان را تبعید کردند. طلبه‏ها هم رفتند. بنده شخصاً آنجا بودم. گفتم اگر من هم بروم در مدرسه بسته مى‏شود. تا آخر که شهید حسینى برگشت؛ اگر چه من هم دائم تحت تعقیب بودم و اذیت مى‏کردند. خلاصه نگذاشتم در مدرسه بسته شود، تا ایشان برگشت.
ـ به عنوان حسن ختام اگر مطلبى دارید بفرمایید.
ـ راه این عزیزان و به طور کلى خاطرات، شجاعت، ایثارگریها و تجربه‏هاى اینها باید در تاریخ ثبت شود تا نسلهاى بعد از ما هم بخوانند. ما امروز باید تلاش کنیم، آثار آنها را جمع  آورى کنیم و در اختیار دیگران قرار دهیم. آنها خون دادند و ما با سر قلمهایمان و با زبانمان باید این را به مردم برسانیم و خداوند هم به همه ما توفیق عنایت کند که ادامه دهنده راه آنها باشیم. خدا کمک کند که ما همیشه به فضل خدا و کرم خدا با معنویت و خلوص نیت و عقیده خالص حرکت کنیم.

کسب درآمد از اینترنت بدون نیاز به سرمایه وتخصص

در ازای هر کلیک 100 ریال دریافت کنید

هفت راه متفاوت برای کسب درآمد از طریق اینترنت

درآمد ماهیانه 300 هزار تومان از اینترنت فقط با روزی یک ساعت کار

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :