مقاله وتحقیق
جدیدترین مقالات در مورد علوم مختلف

> سریال خارق العاده آموزش زبان extra

> آموزش برق خودرو

> آموزش مكانيك پژو 405

> راهنمای پرورش زنبور عسل

> آموزش زبان انگليسي در خواب

> آموزش پرورش قارچ

> آموزش ساخت جعبه كادويي

> مجموعه آموزشی پرورش بوقلمون

> آموزش سفره آرايي و ميوه آرايي

> قلم قاری قرآن

> مجموعه آموزشی تعمیرات لپ تاپ

> آموزش شغل پرسود پرورش شترمرغ

کسب درآمد از طریق اینترنت از هفت راه متفاوت بدون نیاز به تجربه وتخصص
نویسنده: امیر - ۱۳۸٩/٩/٢٤

دوازدهمین پیشواى معصوم، حضرت حجْ بن الحسن المهدى، امام زمان (عج) در نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامّرأ» دیده به جهان گشود. (1) او همنام پیامبر اسلام (م ح م د) و همکنیه آن حضرت (ابوالقاسم) است. (2) ولى پیشوایان معصوم از ذکر نام اصلى او نهى فرموده‏اند. (3)

از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4)، بقیْ اùََ است (5) و مشهورترین آنها «مهدى» مى‏باشد. (6)

پدرش، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسکرى - علیه السلام - و مادرش، بانوى گرامى «نرجس است (7) که بنام «ریحانه»، «سوسن» و «صقیل» نیز از او یاد شده است. (8) میزان فضیلت و معنویست نرجس خاتون تا آن حد، والا بود که «حکیمه» خواهر امام هادى - علیه السلام - که خود از بانون عالیقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او مى‏نامید.


حضرت مهدى دو دوره غیبت داشت: یکى کوتاه مدّت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدّت (غیبت کبرى). اولى، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت خاصّه ادامه داشته و دومى، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید. (10)

 

تولد حضرت مهدى  از دیدگاه علماى اهل سنت

چنانکه در صفحات آینده توضیح خواهیم داد، اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانى که از پیامبر اکرم 9 رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را انکار مى‏کنند و مى‏گویند: شخصیتى که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت! (11)

با این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدّثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته‏اند. بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى کرده‏اند. (12)

دیدار حضرت مهدى 7

چنانکه در سیره امام حسن عسکرى - علیه السلام - بتفصیل نگاشتیم، از آنجا که حکومت ستمگر عباسى، به منظور دستابى به فرزند آن حضرت و کشتن او، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بر اساس طرح دقیق و منظمى که پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود، کاملاً به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت.

مستندترین گزارش در این زمینه، از طرف «حکیمه» عمه حضرت عسکرى - علیه السلام - رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بوده است. اما باید توجه داشت که این پنهانکارى به آن معنا نیست که بعدها یعنى در مدت 5 - 6 سال آغاز عمر او، که امام یازدهم در حال حیات بود، کسى آن بزرگوار را ندیده بود، بلکه - چنانکه یک نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسکرى نوشتیم - افراد خاصى از شیعیان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مى‏شدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.

دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کرده‏اند (13)، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى - علیه السلام - با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است:

«حسن بن ایوب بن نوح» (14) مى‏گوید:

ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسکرى - علیه السلام - رفتیم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عَمْرى (یکى از وکلاى بعدى امام زمان) بپا خاست و عرض کرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره آن از من داناترى.

امام فرمود: بنشین. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس از مجلس بیرون نرود. کسى بیرون نرفت و مدتى گذشت. در این هنگام، امام، عثمان را صدا کرد. او بپا خاست. حضرت فرمود: مى‏خواهید به شما بگویم که براى چه به اینجا آمده‏اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمود: براى این به اینجا آمده‏اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلى. در این هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه که شبیه‏ترین مردم به امام عسکرى - علیه السلام - بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:

«این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مى‏شوید و دینتان تباه مى‏گردد...» (15).

 

علل سیاسى - اجتماعى غیبت

شکى نیست که رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتى میّسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت.

متأسفانه فشارها و تضییقاتى که بویژه از زمان امام جواد - علیه السلام - به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیتهاى فوق العاده‏اى که برقرار گردید - به طورى که فعالیتهاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید - نشان داد که زمینه مساعد جهت بهره مندى از هدایتها و راهبریهاى امامان در جامعه (در حدّ نصاب لازم) وجود ندارد. ازینرو حکمت الهى اقتضا کرد که پیشواى دوازدهم، بتفصیلى که خواهیم گفت، غیبت اختیار کند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آید.

البته همه اسرار غیبت بر ما روشن نیست ولى شاید نکته‏اى که گفتیم رمز اساسى غیبت باشد. در روایات ما، در زمینه علل و اسباب غیبت، روى سه موضوع تکیه شده است:

 

الف - آزمایش مردم‏

چنانکه مى‏دانیم یکى از سنتهاى ثابت الهى، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت یافته و به کمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شکوفا گردد.

در اثر غیبت حضرت مهدى، مردم آزمایش مى‏شوند: گروهى که ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‏شود و دستخوش شک و تردید مى‏گردند و کسانى که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پخته‏تر و شایسته‏تر مى‏گردند و به درجات بلندى از اجرا و پاداش الهى نائل مى‏گردند.

امام موسى بن جعفر - علیه السلام - فرمود: هنگامى که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى‏گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش مى‏کند...(16)

از سخنان پیشوایان اسلام بر مى‏آید که آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدى، از سخت‏ترین آزمایشهاى الهى است (17). و این سختى از دو جهت است:

1 - از جهت اصل غیبت، که چون بسیار طولانى مى‏شود بسیارى از مردم دستخوش شک و تردید مى‏گردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شک مى‏کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، کسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمى‏ماند. پیامبر اسلام 9 ضمن حدیث مفصلى مى‏فرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مى‏شود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏مانند (18).

2 - از نظر سختیها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار که در دوران غیبت رخ مى‏دهد و مردم را دگرگون مى‏سازد، به طورى که حفظ ایمان و استقامت در دین، کارى سخت دشوار مى‏گردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مى‏گیرد. (19)

 

ب - حفظ جان امام

 

خداوند، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مى‏شد، او را مى‏کشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم). بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى‏افتد و به انجام مأموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى‏گردد.

«زراره»، یکى از یاران امام صادق - علیه السلام - مى‏گوید: امام صادق - علیه السلام - فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدّتى از چشمها غایت خواهد شد.

عرض کردم: چرا؟

فرمود: بر جان خویش بیمناک خواهد بود .(20)

 

ج - آزادى از یوغ بیعت با طاغوتهاى زمان

پیشواى دوازدهم، هیچ رژیمى را، حتى از روى تقیه، به رسمیّت نشناخته و نمى‏شناسد. او مأمور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانى نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد، چرا که مطابق وظیفه خود عمل مى‏کند و دین خدا را به طور کامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظه‏اى اجرا مى‏کند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعت با کسى و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقى نمى‏ماند.

«حسن بن فضّال» مى‏گوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مى‏بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکرى) در جستجوى امام خود، همه جا را مى‏گردند اما او را نمى‏یابند.

عرض کردم: چرا غایب مى‏شود؟

فرمود: براى اینکه وقتى با شمشیر قیام مى‏کند، بیعت کسى در گردن وى نباشد. (21)

 

غیبت صغرى و کبرى

چنانکه گفتیم، غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مى‏شود: «غیبت صغرى» و «غیبت کبرى».

غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود. (22) در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.

توضیح آنکه: در طول این مدّت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى‏توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى‏توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود.

این دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت کبرى دانست که طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند.

اگر غیبت کبرى یکباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد. (23)

با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت کبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید که تاکنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى که خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.

غیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در کتابهاى حدیث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اکتفا مى‏کنیم:

1 - امیر مؤمنان - علیه السلام - فرمود:

(امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى‏مانند که داراى یقینى استوار و معرفتى کامل باشند. (24)

2 - امام باقر - علیه السلام - فرمود:

(امام) قائم دو غیبت خواهد داشت که در یکى از آن دو: خواهند گفت: او مرده است...(25)

3 - ابوبصیر مى‏گوید، به امام صادق - علیه السلام - عرض کردم: امام باقر مى‏فرمود: قائم آل محمد 9 دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود.

امام صادق - علیه السلام - فرمود: بلى، چنین است...(26)

4 - حضرت صادق - علیه السلام - فرمود:

امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یکى کوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت...(27)

سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تأیید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبتهاى دو گانه امام عینیّت یافت.

نُوّاب خاص (28)

 

نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نوّاب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:

1 - ابو عَمْرو عثمان بن سعید عَمْرى،

2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمْرى،

3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى،

4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى.

البته امام زمان - علیه السلام - وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان «توقیع» هایى (30) صادر مى‏شده است. (31) و یا - آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده‏اند - سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عامّ و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته‏اند (32). مانند:

محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزْ بن الیسع (33)، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (34)، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (35)، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى (36).

 

1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى

عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سکونت در شهر سامرّأ، «عسکرى» نیز نامیده مى‏شد. در محافل شیعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) یاد مى‏شد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مى‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى‏رساند. (37)او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (38) گفتنى است که عثمان بن سعید قبلاً نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى - علیهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» که خود از بزرگان شیعه مى‏باشد، مى‏گوید:

محمد مهدى

روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض کردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى‏توانم به حضر شما برسم. سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم؟

امام فرمود: «این ابو عَمْرو (عثمان بن سعید عَمْرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند».

احمد بن اسحاق مى‏گوید: پس از رحلت امام هادى - علیه السلام - روزى به حضور امام عسکرى - علیه السلام - شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.

حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عَمْرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند. (39)

پس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد.(40) نیز همو بود که روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسکرى - علیه السلام - و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى که شرح آن در اوائل این بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:

آنچه عثمان (بن سعید) مى‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. (42)

تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى 260 - 267 در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته‏اند. (43)

 

2 - محمد بن عثمان بن سعید عَمْرى

محمد بن عثمان نیز همچون پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شیعیان (44) و از یاران مورد اعتماد امام عسکرى - علیه السلام - بود، چنانکه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» که به چه کسى مراجعه کند؟ فرمود: عَمْرى (عثمان بن سعید)، و پسرش، هر دو، امین و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مى‏رسانند، و آنچه به تو بگویند از طرف من مى‏گویند. سخنان آنان را بشنو از آنان پیروى کن، زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین منند. (45)

پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غایب توقیعى مبنى بر تسلیت وفات او و اعلام نیابت فرزندش «محمد» صادر شد. (46)

«عبد اùََ بن جعفر حِمْیَرى» مى‏گوید: وقتى که عثمان بن سعید در گذشت، نامه‏اى با هما خطى که قبلاً امام با آن با ما مکاتبه مى‏کرد، براى ما آمد که در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعید) به جاى پدر منصوب شده بود. (47)

همچنین اما، ضمن توقیعى در پاسخ سؤالات «اسحاق بن یعقوب»، چنین نوشت: خداوند از عثمان بن سعید و پدرش، که قبلاً مى‏زیست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است (48).

ابو جعفر تألیفاتى در فقه داشته است که پس از وفاتش، به دست حسین بن روح، سومین نایب امام (و یا به دست ابو الحسن سمرى، نایب چهارم) رسیده است. (49)

محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وکالت امام زمان بود و در طول این مدّت، وکلاى محلّى و منطقه‏اى را سازماندهى و بر فعالیتشان نظارت مى‏کرد و به اداره امور شیعیان اشتغال داشت. توقیع‏هاى متعددى از ناحیه امام صادر، و توسط او به دیگران رسید. او سرانجام در سال 304 یا 305 درگذشت. (50)

او پیش از مرگ، از تاریخ وفات خود خبر داد، و دقیقاً در همان تاریخى که گفته بود، در گذشت. (51)

 

3 - ابو القاسم حسین بن روح نوبختى

در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شیعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنیا رفتم، به امر امام، جنشین من و نایب امام «ابو القاسم حسین بن روح نوبختى» خواهد بود. به او مراجعه کنید و در کارهایتان به او اعتماد نمایید. (52)

حسین بن روح، از دستیاران نزدیک نایب دوم بود و عَمرى از مدتها پیش، براى تثبیت امر نیابت او زمینه سازى مى‏کرد و شیعیان را جهت تحویل اموال، به او ارجاع مى‏داد و او، رابط بین عثمان بن سعید و شیعیان بود. (53)

حسین بن روح، کتابى در فقه شیعه به نام «التأدیب» تألیف کرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در یک مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شیعه است. (54) بعضى از معاصرین او، عقل و هوش و درایت وى را تحسین کرده و مى‏گفتند: به تصدیق موافق و مخالف، حسین بن روح از عاقلترین مردم روزگار است. (55) نوبختى در دوران حکومت «مقتدر»، خلیفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. (56) و سرانجام، بعد از بیست و یک سال فعالیّت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. (57)

 

4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى (58)

به فرمان امام عصر (59) وبا وصیت و معرفى نوبختى، پس از حسین بن روح، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید. (60)

سمرى از اصحاب و یاران امام عسکرى - علیه السلام - بوده است. (61) او تا سال 329 که دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وکالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد:

اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوک فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت کامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین ازستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج «سفیانى» و «صیحه آسمانى» (62) چنین ادعایى بکند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حرکت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست. (63)

در ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت. (64) پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو کیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم کسى را معرفى کنم. (65)

با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید که به دوران غیبت کبرى معروف است و ما در صفحات آینده پیرامون آن بحث خواهیم کرد.

 

وظایف و فعالیتهاى اساسى نوّاب خاص

انتخاب نواب خاص از سوى امام دوزدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبکه ارتباطى «وکالت» بود که گفتیم از زمان پیشواى نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادى و امام عسکرى - علیهما السلام - گسترش چشمگیرى یافته بود، و اینک در زمان امام قائم به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیتهاى اساسى نوّاب خاص را مى‏توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:

 

رالف - پنهان داشتن نام و مکان امام

گرچه امکارؤیت حضرت مهدى - عجل اùََ تعالى فرجه - در دوران غیبت صغرى براى نوّاب خاص و برخى از شیعیان وجود داشت و گهگاه دیدارهایى صورت مى‏گرفت (66) امّا به دلیل مشکلات سیاسى، هر یک از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاى محل او در سطح عمومى خوددارى ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوى حکومت وقت به خطر مى‏افتاد. این سیاست استتار و پنهانکارى، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایى خود امام صورت مى‏گرفت. چنانکه روزى ابتدأاً و بدون اینکه سؤالى از حضرت در این باره شده باشد، توقیعى به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد:

کسانى که از اسم (من) مى‏پرسند، باید بدانند اگر سکوت کنندبهشت، و اگر حرفى بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مى‏سازند و اگر از مکان آگاه شوند، آن را نشان مى‏دهند. (67)

همچنین روزى عبید اùََ بن جعفر حمیرى و احمد بن اسحق اشعرى، که هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمى بودند، در دیدارى که با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وى پرسیدند: آیا جانشین امام عسکرى - علیه السلام - را دیده است؟ وى پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش کردند، وى از گفتن آن خوددارى کرد و گفت:

بر شما حرام است که در این باره پرسش کنید، و من این سخن را از پیش خود نمى‏گویم - چه اختیارى ندارم که حلالى را حرام یا حرامى را حلال کنم - بلکه این، به دستور خود اوست، زیرا حکومت (عباسى) بر این باور است که امام عسکرى در گذشته و فرزندى از خود باقى نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین کسانى تقسیم کردند که وارث آن حضرت نبودند (جعفر کذاب و مادر حضرت عسکرى) و این موضوع با صبر و سکوت امام روبرو گردید، و اینک کسى جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار کند یا چیزى از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار مى‏گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خوددارى کنید. (68)

در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختى که از بزرگان شیعیان بود، سؤاتل کردند که چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدى و حسین بن روح انتاب شد؟ وى پاسخ داد:

آنان که او را به این مقام برگزیده‏اند، خود داناترند. کار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسى نبن روح مکان امام را مى‏دانستم، شاید اگر در فشار قرار مى‏گرفتم، محل او را نشان مى‏دادم، ولى اگر اما زیر عباى ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم کنند، هرگز لباس خود را کنار نمى‏زند! (69)

 

ب - سازماندهى وکلا

چنانکه گفتیم نمایندگان و وکلاى محلى امام در عصر غیبت - با اختیارات گوناگون و حزه‏هاى فعالیت متفاوتى که داشتند - در مناطق تمرکز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشواى دهم و یازدهم این دسته از وکلا معمولاً توسط وکیل اوّل با امام تماس مى‏گرفتند، امّا در هر حال امکان ارتباط مستقیم با خود امام نیز براى آنان وجود داشت، ولى در عصر غیبت صغرى امکان ارتباط مستقیم کلاً قطع گردید و وکلاى فرعى و منطه‏اى امام در بلاد مختلف که اسامى گروهى از آنان قبلاً گذشت - (70) ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه مى‏کردند و نامه‏ها و سؤالات و وجوه شرعى شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب مى‏رساندند. چنانکه قبلاً اشاره کردمى، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت مى‏کردند. (71)

نوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمى‏دادند ولى شیعیان از وکلاى دیگر قبض مطالبه مى‏کردند. بنا به نقل شیخ طوسى، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصى به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح مى‏پرداخت، و از او قبض مطالبه مى‏کرد. به دنبال شکوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد که از وى قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است. (72)

 

ج - اخذ و توزیع اموال متعلق به امام

نوآب خاص امام، هر کدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را که شیعیان مستقیماً یا توسط وکلاى محلى مى‏پرداختند، تحویل مى‏گرفتند و به هر طریقى که ممکن بود به امام مى‏رساندند، یا در مواردى که امام دستور مى‏داد مصرف مى‏کردند.

در روزهاى شهادت امام عسکرى - علیه السلام - گروهى از شیعیان قم و بعضى دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالى را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتى از جانشین امام عسکرى پرسش کردند، بعضیها جعفر (کذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانى و خصوصیات پولها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلو شود که وى داراى علم امامت است یا خیر؟ وقتى که جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وى خوددارى کردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند.

در بیرون سامّرأ، پیک سرّى حضرت بقیْ اùََ - عجل اùََ تعالى فرجه الشریف - آنان را به محضر امام راهنمایى کرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنکه حضرت خصوصیات تمامى پولها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:

بعد از این چیزى به سامّرأ نیاورید. من شخصى را در بغداد معیّن مى‏کنم، اموال را به او مى‏دهید و توقیع توسط او صادر مى‏گردد. (73) از آن به بعد بود که امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب کرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز کرد.

 

د - پاسخگویى به سؤالات فقهى و مشکلات عقیدتى

حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردى که شمردیم محدود نمى‏شد، بلکه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویى به همه گونه سؤالات فقهى و شرعى، حل مشکلات عقیدتى و نیز میارزه علمى با شبهاتى مى‏شد که مخالفان مطرح مى‏کردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانى فکرى شیعیان مى‏کوشیدند.

نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزشهاى امام و دانش بسیار بالایى که داشتند، به بهترین وجهى انجام مى‏دادند. نگاهى گذرا به کارنامه سفارت این چهار شخصیت بزگر، ابعاد گسترده کوششها و موفقیهاى آنان را در این زمینه نشان مى‏دهد.

آنان از یک سو، وسوسه‏هاى مربوط به انکار وجود امام را، از راههاى گوناگون خنثى مى‏کردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهاى سرّى خود را امام بر مى‏داشتند (74) و گاهى نیز توقیعى از سوى حضرت در این باره صادر مى‏شد و امام در دفع شبهات مزبور به کمک آنان مى‏شتافت. (75)

از سوى دیگر، سؤالات فقهى و شرعى شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مى‏گرفتند و به مردم ابلاغ مى‏کردند. به عنوان نمونه، مى‏توان از توقیعى نام برد که توسط محمد بن عثمان صادر شده و طى آن به پرسشهاى «اسحاق بن یعقوب» در زمینه‏هاى گوناگون پاسخ داده شده است. (76) همچنین مى‏توان توقیع مفصلى یاد کرد که در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، «محمد بن عبداùََ بن جعفر حمیرى»، صادر گردید. (77)

از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتى با مخالفان انجام داده و آنان را محکوم مى‏ساختند و تأکید مى‏کردند که این پاسخها را از امام آموخته‏اند. چنانکه حسین بن روح، در یک مجلس مناره، پاسخ شخصى را که شبهه‏اى در مورد شهادت امام حسین - علیه السلام - مطرح کرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فرداى آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یکى از شیعیان - که فکر مى‏کرد پاسخها تراوش فکرى خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط کنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندى مرا به محل درورى پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رأى و نظریه شخصى خود را اظهار کنم. مطالبى که دیروز شنیدى از حجت خدا شنیده شده است. (78)

همچینین وى در پاسخ پرسش یکى از متکلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و اینکه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیّت در گذشته‏اند و نیز راز برترى حضرت فاطمه - علیها السلام - نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام 9، توضیحات روشن و قانع کننده‏اى داد که تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخى از این بهتر و کوتاهتر از کسى نشنیده‏ام (79).

 

ه'- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت

مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیّت و نیابت و وکالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نیز باید به فعالیتهاى نواب اربعه افزود. چنانکه درسیره امام هادى توضیح دادیم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بى اساس از قبیل ربوبیت والوهیت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مى‏کردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را مى‏گرفتند و این موضوع موجبات بد نامى شیعه را فراهم ساخته و مشکلاتى براى ائمه ایجاد مى‏کرد.

در عصر غیبت صغرى، علاوه بر اینها، افراد دیگرى پیدا شدند که به دروغ مدعى سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه کننده بر زبان مى‏راندند. اینجابود که نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مى‏خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر مى‏شد.

ابو محمد شریعى، محمد بن نصیر نمیرى، احمد هلال کرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن على شلمغانى از این گروه بودند. (80)

شلمغانى قبلاً از فقهاى شیعه شمرده مى‏شد و حتى کتابى به نام «تکلیف» نوشته بود، ولى بعدها به غلوّ و انحراف کشده شد و افکارى کفرآمیز مطرح کرد. از آن جمله، بر روى نظریه حلول تأکید مى‏کرد و مى‏گفت: روحى پیامبر اسلام 9 در پیکر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان - علیه السلام - در کالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - علیها السلام - در بدان ام کلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول کرده است.

حسین بن روح، این عقیده را کفر و الحاد معرفى کرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشار افکار باطلش او را در میان قومش رسوا ساختن. با تو جه به نقش تخریبى شلمغانى بود که در ذیحجه سال سیصد و دوزاده، توقیعى توسط حسین بن روح در لعن و تکفیر وارتداد او صادر کردید و سر انجام در سال 323 کشته شد. (81)

 

غیبت کبرى

چنانکه گفتیم، با در گذشت چهارمین نایب خاص امام دوازدهم، دوران غیبت کبرى آغاز گردید.

در این دوره، علماى واجد شرائط، از سوى امام زمان نیابت عامّه دارند چنانکه دیدیم، نیابت خاصّه عبارت از این است که امام، شخص خاصى را با اسم و رسم معرفى کند و نایب خود قرار دهد، ولى نیابت هر فردى که آن ضابطه با او تطبیق کند، نایب شناخته شود و به نیابت از امام، در امر دین و دنیا، مرجع شیعیان باشد. امامان معصوم، به ویژه حضرت حجْ بن الحسن المهدى - عجل اùََ تعالى فرجه - در روایات متعددى این شرائط را بیان فرموده و مسلمانان را در دوران غیبت کبرى موظف کرده‏اند که به واجدان شرائط مزبور رجوع نموده و طبق دستو آنان عمل کنند. پاره‏اى از این روایات را ذیلاً از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرانیم:

1 - «عُمَر بن حنظله» مى‏گوید: از امام صادق - علیه السلام - پرسیدم: اگر بین دو نفر از شیعیان بر سر قرض یا ارث اختلافى پیش آید و به حکومت و قضات (وقت) مراجعه کنند آیا این کار جایز است؟ امام فرمود: هر کس در مورد حق یا باطل به آنان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت (82) مراجعه کرده و هر چه را به حکم آنان بگیرد، به طور حرام گرفته است، هز چند حق ثابت او باشد، زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته که خداوند امر کرده است به او کفر ورزند، و انکار کنند، چنانکه مى‏فرماید: یُریدُونَ أنْ یَتَحاکَمُوا اًّلَى االطّاغوتِ وَقَد أُمِرُوا أنْ یَکْفُرُوا بِهِ (83): «مى‏خواهند طاغوت را به داورى بطلبند در حالى که به آنان دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند».

پرسیدم: پس چه باید بکنند؟

فرمود: باید نگاه کنند ببینند چه کسى از شما حدیث ما را روایت نموده و در حلال و حرام ما نظر افکنده و صاحب نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است، او را به عنوان حاکم و صاحب رأى بپذیرند، زیرا من او را حاکم بر شما قرار داده‏ام. اگر او بر اساس حکم ما حکم نماید و کسى از او نپذیرد، حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده و کسى که ما را ردّ کند، خدا را ردّ کرده است و این، به منزله شرک ورزیدن به خداى متعال است... (84)

این فرمان امام صادق - علیه السلام - یک فرمان کلى و عمومى است و مفاد آن شامل همه فقهاى واجد شرائط مى‏شود/

در صورتى که امام راضى نشود در یک اختلاف جزئى به قضات حکومت طاغوتى مراجعه شود، مسلّماً راضى نخواهد بود سایر امور مسلمانان زیر نظر ستمگران باشد بلکه اداره این امور را زیر نظر فقهاى عادل شیعه قرار داده است.

2 - اسحاق بن یعقوب مى‏گوید: از محمد بن عثمان (دومین نایب خاص حضرت مهدى) خواستم نامه‏ام را به پیشگاه امام برساند. در آن نامه مسائل مشکلى که داشتم پرسیده بودم. امام با خط خود جواب نوشته بود.

از جمله سؤالاتم این بود که در پیشامدها در عصر غیبت به چه کسى مراجعه کنم در پاسخ این سؤال فرموده بود:

و امّا در حوادثى که رخ مى‏دهد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید. آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا (بر شما) هستم. (85)

با آنکه اسحاق بن یعقوب در این نامه در مورد وظیفه خو سؤال کرده، ولى امام به صورت عمومى پاسخ داده و وظیفه همه شیعیان را معیّن نموده است.

 

مهدى 7 در منابع شیعه

اخبار و روایات فراوانى از پیامبر اسلام و هر یک از امامان - علیهم السلام - درباره تولد، غیبت، ظهور و قیام جهانى و سایر ویژگیهاى حضرت مهدى نقل شده و در واقع سالها پیش از تولد آن حضرت، خصوصیات و ویژگیهاى او - از قبیل اینکه: او از خاندان پیامبر 9، از فرزندان فاطمه - علیها السلام - و از نسل حسین - علیه السلام - است و با قیام جهانى خویش زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد - پیشگویى شده است. تعداد این روایات به حدى فراوان است که درباره کمتر موضوعى از موضوعات اسلامى این اندازه حدیث وارد شده است.

ما نخست به تعداد روایات وارد شده از ائمه شیعه درباره حضرت مهدى - علیه السلام - و نیز اسامى کتبى که علماى این مذهب مستقلاً درباره آن حضرت نوشته‏اند اشاره مى‏کنیم، سپس روایات رسیده از پیامبر اسلام 9 از طریق اهل سنت و نیز کتب آنها را در این باره مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

در اینجا بى مناسبت نیست یاد آورى کنیم: با آنکه عصر هر یک از ائمه و یژگیهایى داشته و توجه آن بزرگواران قاعدتاً معطوف به مسائل و موضوعات حادّ روز بوده، امّا در عین حال، موضوع حضرت مهدى - عج اùََ تعالى فرجه الشریف - همواره مورد نظر آنان بوده و به مناسبتهاى گوناگون بیانات و پیشگوییهاى فراوانى نموده‏اند که ذیلاً به عنوان نمونه آمارى اجمالى از احادیثى که از ائمه در این زمینه رسیده از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرانیم:

1 - امیر مؤمنان - علیه السلام - 51 حدیث،

2 - امام حسن - علیه السلام - 5 حدیث،

3 - امام حسین - علیه السلام - 14 حدیث،

4 - امام زین العابدین - علیه السلام - 11 حدیث،

5 - امام باقر - علیه السلام - 63 حدیث،

6 - امام صادق - علیه السلام - 124 حدیث،

7 - امام موسى بن جعفر - علیه السلام - 6 حدیث،

8 - امام رضا - علیه السلام - 19 حدیث،

9 - امام جواد - علیه السلام - 6 حدیث،

10 - امام هادى - علیه السلام - 6 حدیث،

11 - امام حسن عسکرى - علیه السلام - 22 حدیث. (86)(87)

به عنوان نمونه به نقل چند حدیث اکتفا مى‏کنیم:

الف - امیر مؤمنان - علیه السلام - مى‏فرماید: پیامبر اسلامى فرمود: عمر جهان به پایان نمى‏رسد مگر آنکه مردى از نسل حسین امور امّت مرا در دست مى‏گیرد و دنیا را پر از عدل مى‏کند همچنانکه پر از ظلم شده است. (88)

از امیر مؤمنان - علیه السلام - در «نهج البلاغه» سخنان متعددى در این زمینه نقل شده است. (89) از آن جمله مى‏فرماید: دنیا، همچون شتر چموشى که از دوشیدن شیرش جلوگیرى مى‏کند (و به سراغ بچه‏اش مى‏رود) پس از چموشى، به ما روى مى‏آورد. (90) خداوند مى‏فرماید: «ما مى‏خواهیم به مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم». (91)

ب - حسین بن على - علیه السلام - مى‏فرمود:

اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را طولانى مى‏کند تا آنکه مردى از نسل من قیام مى‏کند و دنیا را پر از عدل و داد مى‏کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. از رسول خدا شنیدم چنین مى‏فرمود. (92)

ج - امام جواد - علیه السلام - به عبد العظیم حسنى - س - فرمود:

قائم ما همان مهدى منتظّر است که در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش نمود. او سومین فرزند من خواهد بود. سوگند به آن خدایى که محمد را به پیامبرى برگزید و امامت را ویژه ما خاندان قرار داد، اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى مى‏گرداند تا مهدى ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. خداوند متعال کار وى را یک شبه اصلاح مى‏کند، چنانکه کار موسى کلیم اùََ را در یک شب اصلاح فرمود: او رفت تا براى همسرش آتش بیاورد اما با منصب نبوت و رسالت برگشت.

امام جواد سپس فرمود: بهترین اعمال شیعیان ما، انتظار ظهور و قیام اوست. (93)

کتابهایى که پیش از تولد مهدى 7 درباره او تألیف شده است

موضوع غیبت و قیام حضرت مهدى در اسلام به قدرى قطعى و مسلّم بوده که کتابهاى متعددى درباره آن تألیف شده و تاریخ نگارش بعضى از آنها سالها پیش از تولد حضرت بوده است. مثلاً 0حسن بن محبوب زراد» (م 224)، یکى از محدثان و مصنفان موثق شیعه، کتاب «المشیخْ» را یکصد سال قبل از غیبت کبرى نوشته و اخبار مربوط به غیبت امام مهدى را در آن نقل کرده است. (94)

مرحوم طبرسى مى‏نویسد: محدثان شیعه در زمان امام باقر و امام صدق - علیهما السلام - اخبار غیبت را در تألیفات خویش آورده‏اند. (95)

همچنین برخى از اصحاب ائمه درباره آن حضرت و قیام او کتاب نوشته‏اند، مانند ابراهیم بن صالح انماطى (96) (از یاران امام باقر)، حسن بن محمد بن سماعه (97) (از اصحاب امام موسى بن جعفر - علیهما السلام -)، محمد بن حسن بن جمهور (98) (از یاران امام رضا - علیه السلام -)، على بن مهزیار (99) (از یاران امام جواد - علیه السلام -) و فضل بن شاذان نیشابورى (100) (از شاگردان امام رضا و امام جواد و امام هادى - علیهم السلام -) (101).

 

مهدى 7 درمنابع اهل سنت

چنانکه قبلاً اشاره کردیم، مهدویت و اعتقاد به وجود مهدى - عجل اùََ عالى فرجه - و ظهور او، اختصاص به مذهب تشیّع ندارد، بلکه محدثان بزرگ اهل سنت نیز احادیث مربوط به آن حضرت از از طریق گروه بسیارى از صحابه و تابعین در کتابهاى خویش نقل کرده‏اند، به طوریکه گذشته از کتب شیعه، کتب و آثار دیگر مذهب اسلامى (حنفى، شافعى، مالکى و حنبلى) نیز از روایات نبوى که درباره مهدى و ظهور او رسیده، سرشار است.

بر اساس پژوهش برخى از محققان بزرگ، محدثان اهل سنت احادیث مربوط به حضرت مهدى را از 33 نفر از صحابه پیامبر اسلام در کتب خود نقل کرده‏اند (102)؛ تعداد 106 نفر از مشاهیر علماى بزرگ اهل سنت، اخبار ظهور امام غایب را در کتابهاى خود آورده‏اند (103)؛ و 32 نفر از آنان مستقلاً درباره حضرت مهدى کتاب نوشته‏اند. (104)

«مسند احمد حنبل»(متوفاى 241 هجرى) و «صحیح بخارى» (متوفاى 256 هجرى) از جمله کتب مشهور اهل سنت است که قبل از تولد امام قائم - عجل اùََ تعالى فرجه - نوشته شده و احادیث مربوط به آن حضرت در آنها نقل شده است. (105)

از جمله احادیثى که «احمد حنبل» نقل کرده این حدیث است: پیامبر اسلام 9 فرمود: «اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند حتماً در آن روز شخصى از ما - خاندان - را بر مى‏انگیزدو او جهان را پر از عدل و داد مى‏کند همچنانکه پر از ظلم شده باشد. (106)

احادیث نبوى پیرامون حضرت مهدى - عجل اùََ تعالى فرجه - و صفات و علائم ایشان در کتابها و منابع قدیم اهل سنت به قدرى زیاد است که دانشمندان علم حدیث و حافظان بزرگ سنّى، احادیث مربوطبه مهدى را «متواتر» دانسته‏اند. (107)

بر اساس یک بررسى اجمالى، تعداد 17 نفر از دانشمندان بزرگ اهل سنت، به «متواتر» بودن احادیث مهدى در کتابهاى خود، تصریح کرده‏اند (108). علامه «شوکانى» در خصوص اثبات تواتر این روایات، کتابى به نام «التوضیح فى تواتر ما جأ فى المنتظّر والدّجال و المسبح» تألیف کرده است. (109)

بى مناسبت نیست در اینجا، به عنوان نمونه، سخنان چند تن از مشاهیر علماى سنّى را در این زمینه از نظر خوانندگان محترم بگذارانیم:

1 - «شوکانى» در کتاب یاد شده، پس از نقل احادیث مربوط به حضرت مهدى مى‏گوید: همه احادیثى که آوردیم، به حدّ تواتر مى‏رسد، چنانکه بر مطلّعان پوشیده نیست. بنابر این با توجه به همه احادیثى که نقل کردیم، مسلّم شد که احادیث منقول درباره مهدى منتظر، متواتر است... آنچه گفته شد براى کسانیکه ذره‏اى ایمان و اندکى انصاف دارند، کافى به نظر مى‏رسد!(110)

2 - حافظ (111) ابو عبد اùََ گنجى شافعى (متوفاى 658 ه'. ق) در کتاب «البیان فى أخبار صاحب الزمان» (باب 11) مى‏گوید:

«احدیث پیامبر اکرم 9 درباره مهدى، به دلیل راویان بسیارى که دارد، به حدّ تواتر رسیده است». (112)

3 - حافظ مشهور «ابن حجر عسقلانى شافعى» (متوفاى 852 ه'. ق) در کتاب «فتح البارى‏99 که در شرح «صحیح بخارى» نوشته است، مى‏گوید:

«احادیث متواترى وجود دارد حاکى از اینکه: مهدى، از این امّت است و عیسى - علیه السلام - از آسمان فرود آمده و پشت سر وى نماز خواهد گزارد». (113)

4 - «مؤمن شبلنجى» مى‏نویسد:

«اخبار متواترى از پیامبر رسیده که نشان مى‏دهد مهدى از خاندان اوست و او زمین را پر از عدل و داد مى‏کند» (114).

5 - «شیخ محمد صبّان» مى‏نویسد:

«اخبار متواترى از پیامبر نقل شده مبنى بر اینکه مهدى (سرانجام) قیام مى‏کند و اینکه او از خاندان پیامبر است و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد...» (115).

6 - شیخ منصور على ناصف، از علماى بزرگ و معاصر «الأزهر» و مؤلف کتاب «التاج الجامع للأُصول» (116)، مى‏نویسد:

در میان دانشمندان گذشته و امروز مشهور است که در آخر الزمان به حتم و یقیم مردى از اهل بیت پیامبر که نام او مهدى است، ظهور خواهد کرد. او بر همه کشورهاى اسلامى تسلّط خواهد یافت. مسلمانان، همه پیرو او خواهند شد، او در میان آنان به عدالت رفتار مى‏کند، و دین را قوّ مى‏بخشد. آنگاه دجّال پیدا مى‏شود. عیساى مسیح از آسمان فرود مى‏آید و دجّال را مى‏کشد، یا با مهدى در کشتن دجّال همکارى مى‏کند.

سخنان و احادیث پیامبر را درباره مهدى، جماعتى از نیکان اصحاب پیامبر روایت کرده‏اند. محدّثان بزرگى مانند: ابو داود، ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابو یعلى، بزّاز، امام احمد حنبل و حاکم نیشابورى آن احادیث را در کتابهاى خود نقل کرده‏اند. (117)

ابن ابى الحدید یکى از متتبع‏ترین علماى اهل سنت، در این زمنیه مى‏نویسد:

«تمامى فرق اسلامى، اتفاق نظر دارند که عمر دنیا و تکلیف (بشر به اجرا احکام الهى)، پایان نمى‏پذیرد مگر پس از ظهور مهدى» (118).

 

بیانیه رابطْ العالم الاًّسلامى

این بخش را با نقل بیانیّه رسمى «رابطْ العالم الاًّسلامى»»، که از بزگرتین مراکز و هابیّت بوده و مقرّ ان در مکه است، به عنوان یک سند زنده بر اعتقاد عموم مسلمانان به موضوع مهدویّت به پایام مى‏بریم. یکى از جهات اهمیّت این بیانیه این است که نشان مى‏دهد: تندروترین گروهها در ضدیت با شیعه - یعنى وهابیان - نیز این موضوع را پذیرفته‏اند، نه تنها پذیرفته‏اند بلکه به طور جدّى از آن دفاع مى‏کنند و آن را از عقاید قطعى و مسلّم اسلامى مى‏شمارند و انى، به خاطر کثرت دلائل و اسناد این موضوع است. به علاوه این مرکز، به عنوان یک مرکز جهانى و روابط بین ملل اسلامى فعالیّت مى‏کند.

در هر صورت در سال 1976 م شخصى به نام «ابو محمد» از کشور «کنیا» سؤالى درباره ظهور مهدى منتظر از «رابطْ العالم الاًّسلامى»» کرده است. دبیر کل این مرکز در پاسخى که براى او فرستاده، ضمن یاد آورى این نکته که «ابن تیمیه» (مؤسس مذهب و هابیّت) نیز احادیث مربوط به مهدى را پذیرفته، متن رساله کوتاهى را که پنج تن از علماى معروف کنونى حجاز در این زمینه تهیه کرده‏اند، براى او ارسال داشته است. در این رسال پس از ذکر نام حضرت مهدى و محل ظهور او یعنى مکّه چنین آمده است:

به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدى) جهان را پر از عدل و داد مى‏کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است.

او آخرین خلفاى راشدین دوازده گانه است که پیامبر در کتب صحاح از آنها خبر داده است. احادیث مربوط به مهدى را بسیارى از صحابه پیامبر نقل کرده‏اند. از آن جمله:

عثمان بن عفان، على بن أبى طالب، طلحْ بن عبید اùََ، عبد الرحمان بن عوف، عبداùََ بن عباس، عمار بن یاسر، عبد اùََ بن مسعود، ابو سعید خُدرى، ثوبان، قرْ بن ایاس مزنى، عبداùََ بن حارث، ابو هریره، حذیفْ بن یمان، جابر بن عبد اùََ، ابو امامه، جابر بن ماجد، عبد اùََ بن عمر، انس بن مالک، عمران بن حصین وام سلمه. سپس اضافه مى‏کند:

هم احادیث یاد شده در بالا که از پیامبر نقل شده و هم گواهى صحابه که در اینا در حکم حدیث است، در بسیارى از کتب معروف اسلامى و متون اصلى حدیث پیامبر 9 اعم از سنن و معاجم و مسانید آمده است. از جمله:

سنن: .بى داود، ترمذى، ابن ماجه، ابن عمر الدانى ؛ مسانید: احمد، أبى یَعْلى‏، بزّاز؛ صحیح حاکم؛ معاجم: طبرانى و رویانى و دار قُطْنى و ابو نُعَیْم د کتاب «اخبار المهدى» و خطیب بغدادى در «تاریخ بغداد» و ابن عساکر در «تاریخ دمشق» و غیر اینها.

بعد اضافه مى‏کند:

بعضى از دانشمندان اسلامى کتبخاصى در این زمینه تألیف کرده‏اند. از جمله:

ابو نعمى: کتاب «اخبار المهدى»»، ابن حجر هیتمى: «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظَر»، شوکانى: «التوضیح فى تواتر ماجأ فى المنتظر و الدجّال و المسیح»، ادریس عراقى مغربى: «المهدى»»، ابو العباس بن عبد المؤمن مغربى: «الوهم المکنون فى الردّ على ابن خلدون».

آخرین کسى که در این زمینه بحث مشروحى نگاشته رئیس دانشگاه اسلامى مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است. (119)

عدّه‏اى از بزرگان و دانشمندان اسلام، از قدیم و جدید، در نوشته‏هاى خود تصریح کرده‏اند که احادیث رسیده در زمینه مهدى در حدّ «تواتر» است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست). از جمله:

سخاوى در کتاب «فتح المغیث»، محمد بن احمد سفاوینى در کتاب «شرح العقیدْ»، ابو الحسن ابرى در «مناقب الشافعى»»، ابن تیمیه در فتاوایش، سیوطى در «الحاوى»، ادریس عراقى مغربى در کتابى که پیرامون «مهدى» تألیف کرده، شوکانى در کتاب «التوضیح فى تواتر ما جأ فى المنتظَر...»، محمد بن جعفر کتانیدر کتاب «نظم المتناثر فى الحدیث المتواتر» و ابو العباس بن عبد المومن در کتاب «الوهم المکنون...».

در پایان بیانیه مى‏نویسد:

تنها ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدى را با حدیث بى اساس و مجعولى به این مضمون که «مهدى جز عیسى نیست» مورد ایراد قرار دهد. ولى پیشوایان و دانشمندان بزرگ اسلام، گفتار او را رد کرده‏اند، بخصوص «ابن عبد المؤمن» که در ردّ گفتار او کتاب ویژه‏اى نوشته است که از سى سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته است.

حافظان احادیث و محدثان نیز تصریح کرده‏اند که احادیث مهدى مشتمل بر احادیث «صحیح» و «حسن» است و مجموع آن قطعاً «متواتر» و صحیح مى‏باشد.

بنابر این، اعتقاد به ظهور مهدى (بر هر مسلمانى) واجب بوده و جز عقاید اهل سنت و جماعت است و جز افراد نادان و بى خبر یا بدعتگذار، آن را انکار نمى‏کنند.

مدیر اداره مجمع فقهى اسلامى: محمد منتصر کنانى

اینها ترجمه قسمتهاى حساس این رساله است که از نظر خوانندگان محترم گذشت. (120)

پدر مهدى کیست؟

در اینجا تذکر این موضوع لازنم است که در بعضى از منابع اهل سنت، پدر حضرت مهدى «عبد اùََ» معرفى شده است. (121) در حالى که در منابع شیعه و سنّى اخبار فراوانى وجود دارد که مى‏رساند نام پدر آن حضرت «حسن» - علیه السلام - است. سر چشمه این اختلاف آن است که در بعضى از روایات اهل سنّت پیرامون ویژگیهاى آن حضرت، این جمله از پیامبر اسلام نقل شده است: «... یواطئ اسمه اسمى و اسم أبیه اسم أبى....». (122) یعنى، اسم او (مهدى) اسم من، و اسم پدرش، اسم پدر من است.

قرائنى در دست است که نشان مى‏دهد جمله اخیر یعنى «اسم پدرش اسم پدر من است» عمداً یا اشتباهاً از طرف راوى به کلام پیامبر افزوده شده است و در گفتار آن حضرت فقط جمله: «اسم او اسم من است» وجود داشته است. حافظ گنجى شافعى در این باره مى‏گوید:

«ترمذى» (123) این حدیث را نقل کدره ولى جمله اخیر در آن نیست. (124) نیز «احمد بن حنبل»، که داراى قدرت ضبط و دقت بوده این حدیث را در چند جا از «مسند» خود نقل کرده ولى جمله اخیر در آنها نیست. (125)

«گنجى» اضافه مى‏کند: در اکثر روایاتى که حافظان حدیث و محدثان مورد وثوق اهل سنت در این باره نقل کرده‏اند، جمله اخیر نیست. فقط در حدیثى که شخصى به نام «زائدْ» از «عاصم» نقل کرده، این جمله به چشم مى‏خورد. و چون «زائده» چیزهایى از خود به حدیث اضافه مى‏کرده است، نقل او اعتبارى ندارد.

گواه این معنا، این است که راوى این حدیث، شخصى به نام «عاصم» است و حافظ ابو نعیم در کتاب «مناقب المهدى»»، سى و یک نفر از راویان این حدیث را نام برده که همگى آن را از «عاصم» شنیده‏اند، و در هیچ کدام جمله اخیر نیست. و فقط در نقل «زائده» این جمله به چشم مى‏خورد که طبعاً در مقابل آن همه روایات، فاقد اعتبار است. (126)

 

ابن خلدون (127) و احادیث مهدى

چنانکه ملاحظه شد، اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اهل سنّت، احادیث مربوط به حضرت مهدى را صحیح و مورد قبول مى‏دانند. اما تنى چند، آنها را رد نموده یا مورد تشکیک قرار داده‏اند که از آن جمله «ابن خلدون» است. وى مى‏گوید:

در میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور مى‏کند و دین را تأیید و عدل و داد را آشکار مى‏سازد، مسلمانان از او پیروى مى‏کنند، وى بر تمام کشورهاى اسلامى تسلّط پیدا مى‏کند، این شخص مهدى نامیده مى‏وشد و ظهور دجال و حوادث بعدى که از مقدمات مسلّم قیامت است، به دنبال قیام او خواهد بود، عیسى فرود مى‏آید و دجّال را مى‏کشد یا در قتل دجّال او را یارى م کند و عیسى پشت سر او نماز مى‏خواند...

گروهى از پیشوایان حدیث، مانند: ترمذى، ابو داود، بزّاز، ابن ماجه، حاکم، طبرانى، ابو یَعْلى‏ احادیث مربوط به مهدى را در کتابهاى خود به نقل از گروهى از صحابه مانند: على، ابن عباس، عبد اùََ بن عمر، طلحه، عبد اùََ بن مسعود، ابو هریره، أنس، ابو سعید خُدرى، أُمّ حبیبه، أُمّ سلمه، ثوبان، قرّْ بن اًّیاس، على هلالى، عبد اùََ بن حارث، آورده‏اند.

ولى چه بسا منکران این احادیث، در سند آنها مناقشه کنند در میان دانشمندان اهل حدیث معروف است که «جَرْح» بر «تعدیل» (128) مقدّم است. بنابراین اگر ما، در بعضى از راویان این احادیث نقطه ظعفى از قبیل: غفلت، کم حافظگى، ضعف یا انحراف عقیده یافتیم، اصل حدیث از درجه اعتبار ساقط مى‏شود... (129)

وى آنگاه به نقل تعدادى از این احادیث و بررسى وضع راویان آنها پرداخته و برخى از آنها را غیر موثق اعلام نموده و اضافه مى‏کند:

این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر الزمان نقل کرده‏اند و چنانکه ملاحظه کردید، همه آنها جز مقدار بسیار کمى مخدوش است. (130)

این بود خلاصه و فشرده نظریه ابن خلدون درباره احادیث مربوط به مهدى منتظر - عجل اùََ تعالى فرجه -.

دانشمندان صاحبنظر و متخصصان علم حدیث اعم از شیعه وسنى، سخنان وى را با دلائل روشن رد کرده و آن را بى پایه دانسته‏اند. (131) ولى ما، در اینجا به عنوان نمونه خلاصه سخنان «شیخ عبد المحسن عباد»، استاد و رئیس دانشگاه مدینه را نقل مى‏کنیم:

وى در کنفرانسى زیر عنوان «عقیدْ أهل السنّْ والأثر فى المهدى المنتظَر»، در ردّ نظریه ابن خلدون چنین مى‏گوید:

الف - اگر ابراز شک و تردید در مورد احادیث مهدى از طرف شخصى حدیث شناس بود، یک لغزش به شمار مى‏رفت،

چه رسد به مورّخانى که اهل تخصّص در علم حدیث نیستند. چه خوب گفته است «شیخ احمد شاکر»:

ابن خلدون چیزى را دنبال کرده است که به آن آگاهى ندارد و وارد میدانى شده است که مرد آن نیست. او در فصلى که در مقدمه خود به مهدى اختصاص داده، پریشان گویى عجیبى کرده و مرتکب اشتباهات روشنى شده است. اصولاً او متوجه نشده است که مقصود محدثان از این جمله که: «جرح بر تعدیل مقدّم است» چیست؟!

ب - وى در آغاز فضل مربوط به مهدى اعتراف کرده است که:

در میان مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور مى‏کند////

با اعتراف به اینکه موضوع قیام مهدى در میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار امرى مشهور و مورد قبول بوده و هست، آیا صحیح نبود که او نیز این عقیده مشهور را مثل دیگران نپذیرد؟ ایا نظریه وى، با وجود اعتراف به اینکه همه مسلمانان برخلاف او عقیده دارند، نوعى کجروى و تکرروى نیست؟ آیا همه مسلمانان اشتباه کرده‏اند و فقط ابن خلدون درست فهیمده است؟!

اصولاً این موضوع یک اجتهادى نیست، بلکه یک موضوع نقلى و غیبى است و جایز نیست کسى آن را با هیچ دلیلى جز با کتاب خدا و سنت پیامبر 9 اثبات کند و دلیل مزبور در اینجا نظریه مسلمانان را اثبات مى‏کند و آنان در این موضوع نقلى داراى تخصص هستند.

ج - ابن خلدون پیش از نقد و بررسى این احادیث مى‏گوید: «اینک ما در اینجا احادیثى را که در این باره نقل شده، ذکر مى‏کنیم». (132) و پس از نقل احادیث مى‏گوید: «این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر الزمان نقل کرده‏اند». و در جاى دیگر مى‏گوید: «آنچه محدثان از روایات مهدى نقل کرده‏اند، ما همه را به قدر توان در اینجا آوردیم». (133)

در حالى که وى بسیارى از احادیث مهدى را ناگفته گذاشت است، چنانکه این معنا با مراجعه به کتاب «العرف الوردى فى أخبار المهدى»» تألیف «سیوطى» روشن مى‏گردد. همچنین او از حدیثى که با سند معتبر در کتاب «المناز المنیف» تألیف «ابن قیم» نقل شده، غفلت کرده است.

د - ابن خلدون تعدادى از این احادیث را نقل و به خاطر بعضى از راویان آنها در سند آنها اشکال مى‏کند، در حالى که راویان یاد شده، کسانى هستند که «بخارى» و «مسلم» یا حداقل یکى از آنها در صحیح خود از آنها نقل حدیث کرده‏اند و دانشمندان در سند آنها ایرادى نکرده‏اند.

ه'- ابن خلدون اعتراف مى‏کند که تعداد کمى از احادیث مربوط به مهدى جاى هیچ نقد و ایرادى از نظر سند ندارد.

بنابراین باید بگوییم: آن تعداد کم که به گفته وى مورد قبول است، براى اثبات مطلب کافى است و بقیه احادیث نیز مؤید آن تعداد خواهد بود. (134)

 

انتظار مهدى و مدعیان مهدویت

نگاهى به تاریخ اسلام نشان مى‏دهد که در طول زمان، افرادى جاه طلب و سودجو ادعاى مهدویت کرده‏اند، یا گروهى از مردم عوام افرادى را مهدى مى‏پنداشته‏اند. این امر نشان مى‏دهد که موضوع مهدویت و اعتقاد به ظهور یک منجى غیبى، در میان مسلمانان امرى مسلّم و مورد قبول بوده است، و چون نام یا برخى از نشانه‏هاى آن حضرت با مشخصات برخى از مدعیان یاد شده تطبیق مى‏کرده، آنان از این موضوع سؤ استفاده کرده و خود را مهدى قلمداد نموده‏اند. یا چه بسا خود آنان ادعایى نداشته‏اند لکن برخى از عوام الناس از روى نادانى یا شدّت ستم و بیدادگرى حکومتها یا عجله‏اى که در ظهور مهدى داشته‏اند، یا به علل دیگر، بدون آنکه در مجموع نشانه‏هاى حضرت دقت کنند، به اشتباه، آنان را مهدى موعود تصور کرده‏اند.

به عنوان مثال: گروهى از مسلمانان «محمد بن حنفیه» را چون همنام و همکنیه پیامبر اسلام بوده، مهدى پنداشته و بر این باور بوده‏اند که او نمرده است و غایب است و بعداً ظاهر مى‏شود و بر دنیا مسلّط مى‏گردد. (135)

گروهى از فرقه اسماعیلیه معتقد بودند که اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السلام - نمرده، بلکه مرگ او از روى مصلحت اعلام شده است و او نمى‏میرد و همان «قائم» موعود است و قیام مى‏کند و بر دنیا مسلّط مى‏شود. (136)

«محمد» مشهور به «نفس زکیه» پسر عبد اùََ بن حسن» در زمان منصور دوانیقى عباسى قیام کرد و به مناسبت نامش، پدرش ادعا کرد که همان مهدى موعود است و با تکیه روى این موضوع، طرفدارانى براى او فراهم آورد. (137)

در جریان قیام نفس زکیه، «محمد بن عجلان» که از فقیهان و عابدان مدینه بود، به کمک وى برخاست. وقتى که محمد شکست خورد و کشته شد، «جعفر بن سلیمان» - حاکم مدینه - ابن عجلان را احضار کرد و به وى گفت: چرا با آن دروغگو خروج کردى؟ و آنگاه دستور داد دستش را قطع کنند.

فقیهان و اشراف مدینه که حضور داشتند از جعفر بن سلیمان، براى ابن عجلان درخواست عفو کردند و گفتند: امیر! محمد بن عجلان فقیه و عابد مدینه است و موضوع براى او مشتبه شده و خیال کرده است که محمد بن عبد اùََ، همان مهدى موعود است که در روایات آمده است. (138)

عین این گرفتارى براى «عبد اùََ بن جعفر» نیز که از دانشمندان و محدثان بزرگ مدینه بود، پیش آمد و او هم در پاسخِ بازخواست حاکم مدینه، گفت:

من به این علّت با محمد بن عبد اùََ همکارى کردم که یقین داشتم او همان مهدى موعود است که در روایات ما یاد شده است. تا او زنده بود هیچ شکى در این موضوع نداشتم و هنگامى که کشته شد فهمیدم که اومهدى نیست، و بعد از این دیگر فریب کسى را نخواهم خورد. (139)

منصور نیز، که نامش «عبد اùََ» و نام پرس «محمد» بود، بر پسر خویش لقب مهدى گذارده و ادعا مى‏کرد که مهدى موعود فرزند من است، نه نفس زکیه! (140)

همچنین مى‏بینیم که برخى از فرقه‏ها، به مهدویت بعضى از امامان پیشین اعتقاد داشته‏اند، مثلاً «ناووسیه» حضرت صادق - علیه السلام - را مهدى و امام و زنده و غایب مى‏پنداشتند. (141) «واقفیه» همین اعتقاد را درباره امام موسى بن جعفر - علیه السلام - داشتند. (142) و بر این باور بودند که آن حضرت نمى‏میرد تا بر شرق و غرب جهان مسلّط مهدى است. (143) و بالأخره گروهى نیز پس از رحلت امام حسن عسکرى - علیه السلام - فوت آن حضرت را انکار کردند و گفتند: او زنده و غایب است و همان امام «قائم» مى‏باشد. (144)

اینها نمونه هایى است که نشان مى‏دهد موضوع مهدویت در زمان پیامبر اسلام 9 و بعد از، موضوع مسلّمى بوده است و امت اسلام همواره در انتظار شخصى بوده‏اند که قیام کند و با ظلم و ستم بستیزد و پرچم حاکمیت عدل و داد را در جهان به اهتزاز در آورد.

بدیهى است که سؤ استفاده برخى بازیگران از موضوع مهدویت در بعضى از ادوار، هرگز نمى‏تواند مجوّزى براى انکار اصل مسئله مهدویت باشد، زیرا در طول تاریخ، حقایق بسیارى از سوى عناصر بازیگر و فرصت طلب مورد سؤ استفاده قرار گرفته است. مدعیان الوهیت، یا نبوت و سایرمقامات معنوى، در دنیا کم نبوده‏اند ادیان ساختگى نیز در نیا کم نبوده است. ولى انیها هزگز دلیل این نمى‏شود که کسى منکر اصل وجود خدا و نبوت انبیأ گردد.

علم و دانش و صنعت نیز در زمان ما مورد سؤ استفاده واقع شده و در راههاى ضد بشرى به کار مى‏رود، ولى آیا این باعث مى‏شود که ما اصل علم و صنعت را نفى کنیم؟!

 

سیماى حکومت مهدى در آینه قرآن

قرآن کریم در زمینه ظهور و قیام حضرت مهدى - مانند بسیارى از زمینه‏هاى دیگر - بدون انیکه وارد جزئیات شود، به صورت کلى و اصولى بحث کرده است؛ یعین از تشکیل حکومت عدل جهانى، و پیروزى کامل و نهائى صالحان در روى زمین سخن گفته است. این گونه آیات را مفسران اسلامى، به استناد مدارک حدیثى و تفسیرى، مربوط به حضرت مهدى و ظهور و قیام او دانسته‏اند. ما از مجموع آیات قرآنى که دانشمندان آنها را ناظر به این موضوع دانسته‏اند (145). و صراحت بیشترى دراند، جهت رعایت اختصار، سه ایه را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

1 - وَلقَدْ کَتَبْنا فِى الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّکْرِ أنّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِىَ‏َ الصّالِحُونَ (146) «ما، در (کتاب) زبور پس از تورات نوشته‏ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد».

در توضیح معناى این آیه یاد آورى مى‏کنیم که: «ذکر» در اصل به معناى هر چیزى است که مایه تذکر و یاد آورى باشد ولى در آیه یاد شده به کتاب آسمانى حضرت موسى - علیه السلام - یعنى «تورات» تفسیر گردیده است به قرینه اینکه قبل از زبور معرفى شده است.

طبق تفسیر دیگرى، «ذکر» اشاره به قرآن مجید است زیرا که در خود آیات قران این عنوان به قرآن گفته شده است: اًّنْ هُوَ اًّلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمین (تکویر / 27) بنابراین، کلمه «من بعد» به معناى «علاوه بر» بوده و معناى آیه چنین خواهد بود: ما، علاوه بر قرآن، در زبور نوشته‏ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد(147).

مرحوم شیخ مفید در آغاز فصل مربوط به حضرت مهدى - عجل اùََ تعالى فرجه -، به این آیه و آیه بعدى که نقل مى‏کنیم، استناد کرده است. (148)

در تفسیر این آیه از امام باقر - علیه السلام - نقل شده است که فرمود: این بندگان صالح، همان یاران مهدى در آخر الزمانند (149).

مفسر برجسته قرآن، مرحوم «طبرسى» در تفسیر آیه مزبور پس از نقل حدیث یاد شده مى‏گوید:

حدیثى که شیعه و سنى از پیامبر اسلام 9 نقل کرده‏اند، بر این موضوع دلالت دارد: «اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا مردى صالح از خاندان مرا بر انگیزد و او جهان را پر از عدل و داد کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد». (150)

اشاره قرآن به پیشگویى حکومت بندگان شایسته خداوند در روى زمین در کتاب تورات و زبور، نشان مى‏دهد که این موضوع از چنان اهمیتى برخوردار است که در کتب آسمانى پیامبران پیشین یکى پس از دیگرى مطرح مى‏شده است.

جالب توجه این است که عین این موضوع در کتاب «مزامیر داود» که امروز جز کتب عهد قدیم (تورات) است و مجموعه‏اى از مناجاتها و نیایشها و اندرزهاى داود پیامبر - علیه السلام - است، به تعبیرهاى گوناگون به چشم مى‏خورد.از جمله در مزمور 37 مى‏خوانیم:

«... شریران منقطع میشوند، اما متوکلانِ به خداوند وارث زمین خواهند شد، و حال اندک است که شریر نیست مى‏شود که هر چند مکانش را استفسار نمایى ناپیدا خواهد بود اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتى متلذذ خواهند شد».

همچنین در همان مزمور چنین مى‏خوانیم:

«... متبرکان (خداوند) وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وى منقطع خواهند شد». (151)

2 - وَنُریدُ أنْ نَمُنّ عَلَى الّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئمًّْ وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ. (152) «وارد کرده‏ایم که بر مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان (زمین) قرار دهیم».

چنانکه در بخش «مهدى در منابع شیعه» نقل کردیم، امیر مؤمنان - علیه السلام - پس از پیشگویى بازگشت و گرایش (مردم) جهان به سوى خاندان وحى، این آیه را تلاوت فرمود. (153)

«محمد بن جعفر»، یکى از علویان، در زمان مأمون بر ضد خلافت عباسى قیام کرد. او مى‏گوید: روزى شرح گرفتاریها و فشارهایى را که با آنها روبرو هستیم، براى مالک بن انس نقل کردم. او گفت: صبر کن تا تأویل آیه: وَنُریدُ أنْ نَمُنّ عَلَى الّذین... آشکار گردد. (154)

3 - وَعَدَ اùََُ الّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنّهُمْ فِى الأرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکّنَنّ لَهُمْ دینَهُمُ الّذِى ارْتَضى‏ لَهُمْ وَلیُبَدِلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنى لایُشْرِکُونَ بِى شَیئاً... (155).

«خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انام داده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را خلیفه روى زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را خلافت روى زمین بخشید؛ و دین و آیینى را که خود براى آنان پسندیده استقرار خواهد بخشید و بیم و ترس آنان را به ایمنى و آرامش مبدّل خواهد ساخت (آنچنانکه) مرا مى‏پرستند و چیزى را براى من شریک قرار نمى‏دهند...».

مرحوم «طبرسى» در تفسیر این آیه مى‏گوید:

از خاندان پیامبر روایت شده است که این آیه درباره آل محمد 9 نازل شده است. «عیّاشى» از حضرت على بن الحسین - علیه السلام - روایت کرده است که این آیه را خواند و فرمود: به خدا سوگند آنان شیعیان ما خاندان پیامبر هستند. خداوند این کار را در حق آنان به دست مردى از ما به انجا مى‏رساند و او مهدى این امت است. او همان کسى است که پیامبر 9 درباره او فرمود:

«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا مردى از خاندان من حاکم جهان گردد. اسم او اسم من (محمد) است، او زمین را از عدل و داد پر مى‏سازد همان گونهکه از ظلم و جور پر شده باشد».

«طبرسى» مى‏افزاید: این معنا در تفسیر آیه مزبور از امام باقر - علیه السلام - و امام صادق - علیه السلام - نیز روایت شده است. (156)

 

فواید وجود امام در دوران غیبت

اینک که بحث ما پیرامون حضرت مهدى به اینجا رسید، مناسب است که به یکى از شایعترین پرسشها پیرامون آن حضرت پاسخ گوییم، و آن این است که: فایده وجود امام در عصر غیبت چیست؟ به تعبیر دیگر: زندگى امام در دوران غیبت یک زندگى خصوصى است نه یک زندگى اجتماعى در نقش یک پیشوا. بنابرانى وجود مقدس او چه اثر عمومى براى مردم مى‏تواند داشته باشد و مردم چه نوع بهره‏اى مى‏توانند از او ببرند؟

البته باید توجه داشته باشیم که غایب بودن امام هرگز به این معنا نیست که وجود آن حضرت به یک روح نامرئى یا امواج ناپیدا و رؤیایى و امثال اینها تبدیل شده است! بلکه وى یک زندگى طبیعى عینى و خارجى دادر، منتها با عمرى طولانى. آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه‏ها رفت و آمد دارد و در نقاط مختلف زندگى مى‏کند ولى به صورت ناشناس. و فرق بسیار است بین «نامرئى» و «ناشناس». (157) امام صادق - علیه السلام - مى‏فرمود: مردم امام خود را گم مى‏کنند. او در موسم حج حاضر مى‏شود و مردم را مى‏بیند ولى آنان او را نمى‏بینند. (158)

 

خورشید پنهان

در پاسخ سؤال یاد شده یاد آورى کنیم که این سؤال تازگى نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلکه از روایات اسلامى بر مى‏آید که حتى پیش از تولد حضرت مهدى - علیه السلام - نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامى که پیامبر اسلامى و ائمه پیشین - علیهم السلام - از مهدى و غیبت طولانى آن حضرت سخن به میان مى‏آوردند، با چنین سؤالى روبرو مى‏شدند و به آن پاسخ مى‏گفتند. به عنوان نمونه:

1 - پیامبر اسلام در پاسخ این پرسش که آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فایده‏اى مى‏برد؟ فرمود: بلى، سوگند به پروردگارى که مرا به پیامبرى بر انگیخت، در دوران غیبتش از او نفع مى‏برند و از نو ولایتش بهره مى‏گیرند، همان گونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده مى‏کنند. (159)

2 - امام صادق - علیه السلام - فرمود: از روزى که خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچگاه خالى از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشکار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمى‏شود.

راوى پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده مى‏کنند؟ حضرت فرمود: آنچنانکه از خورشید پشت ابر استفاده مى‏کنند. (160)

3 - خود حضرت مهدى - عجل اùََ تعالى فرجه - نیز روى این معنا تکیه کرده است. در توقیعى که آن حضرت در پاسخ به سؤالات «اسحاق بن یعقوب» صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحویل اسحاق گردید، چنین نوشت: اما چگونگى استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشید، هنگامى که در پشت ابرها پنهان مى‏شود. (161)

در توضیح این تشبیه باید یاد آورى کنیم که: خورشید داراى دو نوع نور افشانى است:

1 - نور افشانى آشکار و مستقیم،

2 - نور افشانى غیر مستقیم.

در نور افشانى آشکار، اشغه خورشید بخوبى دیده مى‏شود ولى در تابش غیر مستقیم، ابرها همانند یک شیشه مات، نور مستقیم خورشید را گرفته و پخش مى‏کند. اما آثار حیات بخش خورشید در رشد و نمو موجودات و...، مخصوص زمانى نیست که نور آن مستقیماً بر پهنه حیات و طبیعت مى‏تابد، بلکه بسیارى از این آثار - مانند: تولید گرما، رویش و رشد گیاهان، تولید انرژى لازم براى حرکت و حیات، به بار نشستن درختان، خندیدن شکوفه‏ها و شکفتن گلها - در زمان تابش نور مات خورشید از پشت ابرها نیز وجود دارد. اشعه معنوى وجود امام، هنگامى هم که در پشت ابرهاى غیبت پنهان است، داراى آثار گوناگونى است که با وجود متوقف شدن کلاس تعلیم و تربیت و رهبرى مستقیم، فلسفه وجودى او را آشکار مى‏سازد. اینک برخى از این آثار را به اختصار مورد بررسى قرار مى‏دهیم.

 

1 - جان جهان

طبق احادیث فراوانى که در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلى است که دانشمندان ارائه کرده‏اند، در بینش اسلامى، امام، جان جهان است و جهان به وجود او بستگى دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مرکزى جهان هستى و «واسطه فیض» بین عالم و آفریدگار عالم است و از این جهت حضور و غیبت او تفاوتى ندارد. و اگر او - ولو به صورت ناشناس - در جهان نباشد، جهان هستى در هم فرو مى‏ریزد. چنانکه امام صادق - علیه السلام - فرمود: اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو مى‏برد. (162).

امام چهارم فرمود: در پرتو وجودئ ماست که خداوند آسمان را از فرو پاشى - جز به اذان او - نگه مى‏دارد. در پرتو وجو ماست که خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش، نگه مى‏دارد. به واسطه ماست که خداوند باران نازل مى‏کند و رحمت خود را مى‏گستراند و برکات و نعمتهاى زمین را بیرون مى‏آورد. و اگر آن کس از ما که در زمین است نبود، زمین اهل خود را فرو مى‏برد. (163)

 

2 - پاسدارى از آیین خدا

امیر مومنان - علیه السلام - در یکى از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهى در هر عصر و زمان مى‏گوید:

«خدایا چنین است، هرگز روى زمین از قیام کننده‏اى با حجت و دلیل، خالى نمى‏ماند، خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه بیمناک و پنهان، تا دلالئ و اسناد روشن الهى از بین نرود و به فراموشى نگراید...» (164).

با گذشت زمان و آمیزش سلیقه‏ها و افکار شخصى به مسائل مذهبى و دراز شدن دست مفسده جویان به سوى تعالیم آمسانى، اصالت پاره‏اى از قوانین الهى از دست مى‏رود و دین دستخوش تغییرات زیانبخش مى‏گردد.

براى آنکه اصالت آیین الهى حفظ گردد و جلوى تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود، باید این رشته به وسیله یک پیشواى معصوم ادامه یابد. در هر مؤسسه مهم، «صندوق آسیب ناپذیرى» وجود دارد که اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهدارى مى‏کنند تا از دستبرد دزدان یا خطر آتش سوزى و امثال اینها محفوظ بماند. سینه امام و روح بلندش نیز صندوق آسیب‏ناپذیر حفظ اسناد آیین الهى است تا همه اصالتهاى نخستین و ویژگیهاى آسمانى این تعالیم را در خود نگاهدار کند. (165)

حافظ «ابن حجر عسقلانى» در شرح «صحیح بخارى» پس از نقل احادیث حاکى از نزول حضرت عیسى - علیه السام - به زمین هنگام ظهور حضرت مهدى - عجل اùََ تعالى فرجه - و اقتداى او به آن حضرت مى‏نویسد:

اینکه عیسى - علیه السلام - در آخر الزمان و نزدیک قیامت، به مرد از این امّت اقتدا مى‏کند و پشت سر او نماز مى‏خواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامى است که: زمین هرگز از وجود حجت که با دلائل وبراهین آشکار، براى خدا قیام مى‏کند، خالى نمى‏ماند. (166)

 

3 - امید بخشى

در میدانهاى نبرد، تمام کوشش سربازان زبده وفداکار معطوف این امر است که پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً مى‏کوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا که برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمى سربازان و تلاش و کوشش مستمر آنها است.

همچنین وجود فرمانده لشگر در مقرّ فرماندهى - هر چند ظاهراً خاموش و ساکت باشد - خون گرم و پر حرارتى در عروق سربازان به گردش در مى‏آورد و آنها را به تلاش بیشتر وا مى‏دارد که فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!

امّا هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یک لشگر عظیم با کارآیى فوق العاده ،یک مرتبه روحیه خود را مى‏بازد و متلاشى مى‏گردد.

رئیس یک جمعیت یا یک لشگر، مادام که زنده است، هر چند مثلاً در سفر یا فرضاً در بستر بیمارى باشد، مایه حیات و حرکت و نظم و آرامش آنهاست، ولى شنیدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار یأس و نومیدى را بر سر همه مى‏پاشد.

جمعیت شیعه طبق عقیده‏اى که به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نمى‏بیند، اما خود را تنها نمى‏داند، و اثر روانى این عقیده در روشن نگهداشتن چراغ امید در دلها ووادار ساختن افراد به خود سازى و آمادگى براى آن قیام بزرگ جهانى، کاملاً قابل درک است.

پروفسور «هانرى کربن» استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوى مى‏گوید:

به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى را میان خدا و خلق براى همیشه نگهداشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا مى‏دارد.

مذهب یهود، نبوّت راک ه رابطه‏اى است واقعى میان خدا و عالم انسانى، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد 9 اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مى‏کند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده‏اند. اهل سنت از مسمانان نیز در حضرت محمد 9 توقف کرده و با ختم نبوّت در ایشان، دیگر رابطه‏اى میان خالق و مخلوق، موجود نمى‏دانند. تنها مذهب تشیّع است که «نبوّت» را با حضرت محمّد 9 ختم شده مى‏داند، ولى «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل مى‏باشد، بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده مى‏داند (167).

 برای کسب درآمد از طریق اینترنت بدون سرمایه اینجا کلیک کنید

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :